guilty

crazy & fantastic

متا فیزیک (کوانتوم و انسان)

در سال 1900 ماکس پلانگ،فیزیک دان آلمانی ،اظهار داشت که مواد گرمای جذب شده ی خود رابه صورت انرژی نوری منتشر می کنندواین انرژی تابش شده به صورت ناپیوسته یا کوانتومی است.براساس قواعد فیزیک کوانتوم،موج یامیدان،نتیجه ی حرکت ماده نبوده بلکه حرکت در درون ماده است.

 

کشف میدان های الکترو مغناطیسی باعث گردیدتا علم فیزیک به شناخت موجوداتی موفق شود که قدرت سازماندهی درونی داشته و خصوصیات روح رادارا هستند.با توسعه ی دامنه ی تحقیقات درباره ی میدان ها،در فیزیک کوانتوم ثابت شد که این میدان ها بنیادی تر از ماده اند.

 

تا دهه ی1930ذرات ابتدایی که اجزای آخری ماده به حساب می آمدند سه ذره الکترون،پروتون ونوترون بودند.امروزه درحد صد ذره ی ابتدایی کشف کرده ایم که از تشعشعات کیهانی یا تولید شده در آزمایشگاه ها می باشد.بعضی عمرشان خیلی کوتاه است،یک جزءبی نهایت کوچک از یک ثانیه،وبعضی مثل فوتون دوره ی وجودشان عملا نامحدود است.هایزنبرگ در کتاب شرح زندگانی خوداز تکرار این کطلب خسته نمی شود که:اتم ها شئ نیستند.

 

وقتی به سطح اتمی پایین می رویم عالم عینی فضا و زمان وجود ندارد.

 

اوپنهایمر می گوید:موضع الکترون ثابت نمی ماند،با زمان تغییر نمی کند،نه می توان گفت بی حرکت است ونه می توان گفت که حرکت می کند.در عین حال یک ذره ویک موج است.

 

ولفگانگ پاؤلی این ایده را بیان کرده است که “می توان گفت مسئله ی عمومی رابطه ی روح وبدن و میان درون و برون با تفاهم موازی بودن پسیکو فیزیک که قرن گذشته ارائه شده بود حل شده است.علم جدید شاید ما را با داخل کردن فرض متمم در خود فیزیک به تفاهم ارضاءکننده ی بیشتری در این ارتباط نزدیک کرده باشد.شاید این راه حل راضی کننده ای باشد که بتوانیم روح و بدن را مناظر متممی از یک واقعییت تعبیر کنیم”.

 

هایزنبرگ ثابت کرد که تعابیر فیزیک کلاسیک از مفاهیم پدیده،مشاهده واندازه گیری کامل نیست وباید تغیرات اساسی در آنها ایجاد گردد.ما قسمت اعظم اطلاعات خود را از جهان پیرامون توسط حس بینایی خود کسب می کنیم .این حس در فیزیک کلاسیک نقش اساسی بازی میکند.اما فیزیک معاصر معتقد است که یک مشاهده علاوه بر اثر گذاردن بر یک پدیده می تواند جنبه های متفاوتی از آن پدید آورد.در حقیقت مشاهده پذیر ومورد مشاهده جدایی ناپذیرند.این پدیده را اتحادشاهدومشهودو یا ناظرومنظور می گویند.

 

بر این اساس فیزیک کوانتوم ناظر را بخشی از جهان می داند که مشاهده و اندازه گیری اش پدیده ای را تغییر می دهد ویا حتی می سازد.بنا بر این در عالم فیزیک زندگی روز مره ی ما به صورت نقشه هایی از سایه بیان می شود.سایه ی آرنج من روی میز وسایه ی میز وسایه ی مرکب روی سایه ی کاغذ جریان دارد.اذعان صریح به این که فیزیک راجع به جهان سایه است یکی از پیشرفت های جدید چشمگیر است.

 

روان انسان وسایه ها:

 

سایه نیمه ی تاریک روان ماست که همیشه به واسطه فرافکنی از آن خلاص می شویم وزندگی سایه ی روشنی است که مواجه شدن با نیمه ی تاریک ،شخصیت یا سایه را ممکن می سازد.

 

مغز سه واحدی یا تثلیت مغز:

 

مفهوم مغز سه واحدی توسط پل مکلین که در حال حاضر رئیس آزمایشگاه های مغز ورفتار در ایالت مریلند است،ارائه شد.او معتقد است که مغز هوموساپین یعنی انسان کنونی مخزنی از اطلاعات انباشته شده است که یادگار گذشته های بسیار دور وی است نظیر یک محل باستانی که در آن آثار تمدن های قدیمی تر در زیر بقای تمدن های جدید تر دفن شده اند.به طوری که در لایه های عمیق تر مغز می توان به بقایای عصردایناسورپی برد.انسان های کنونی صاحب یک مغز به ارث رسیده از اجداد خزنده و یک مغز به جا مانده از پستانداران عتیق هستند.

 

بخش کاملا مشخص انسانی نئوکورتکس است که مادر اختراعات وپدر تفکرات انتزاعی است.آینده نگری،گذشته نگری ودرون نگری بخشی از فرآورده های این بخش از مغز است.

 

مغز پستانداران قدیمی درسیستم لیمبیک یا مرکز قرارگاه فرماندهی احساسات وعواطف قرار دارد.عواطف بی طرف نیستند.پستانداران چنین اند که اگر کاری که انجام می دهند بقایشان را تقویت کند،احساس لذت می کنندواگرتهدید کند رنجیده می شوند.درد ولذت وانقباض و انبساط سیستم لیمبیک وهمه ی تجارب محیط خارجی بر اساس آنها مورد قضاوت قرار می گیرند.بالاخره مغز قدیمی خزنده در ساقه ی مغز وساختار های اطراف آن قرار دارد.مغز انسان حاوی تمامی تحولات گذشته ی اوست.در طی تحولات زیستی،در اطراف مغز خزنده ی قدیمی،ساختارهای جدید مغز پستانداران عتیق وسپس مغز انسان شکل گرفته اند.

 

عقده ی آر،نام قسمتی از مغز در این بخش است وحاوی بسیاری از برنامه های رفتاری باستانی وکهن است که به عنوان نیروی محرکه مار ها وسوسمارها عمل میکند.رفتار مغز خزنده شامل خشونت،وسواس،زورگویی،سطحی نگریقشری گری استوگذشته را تکرار می کندواز تجارب بهره ای نمی برد.

 

کورتکس ناحیه ی ما قبل پیشانی با نگرش به درون،زبان گفتگو،احساس وجراتی را که افراد برای پیدا کردن احساس مشترک لارم دارند،کسب می کند.

 

خانم کاندیس پرت می گوید:اگر خدا با انسان صحبت می کندوبشر با خدا صحبت می کند،همانا این گفتگو از طریق آ ن قسمت از مغزصورت می گیرد که جدید ترین تحول زیستی را تجربه کرده است.

 

تمام پستانداران،پرندگان وسوسمار ها چهار نوع نمایش اساسی را انجام می دهند:ابراز وجود،چالش،عشقبازی وتسلیم واطاعت. بدون نمایش اطاعت و تسلیم هیچ یک از ما قادر به ادامه زندگی نخواهیم بود.

 

به نظر مک لین،نمایش سوسماری می بایستی در مغز پستانداران در ناحیه ی عقده ی آر همچنان باقی مانده باشد.او برای آزمایش نظریه اش یک میمون را جراحی کرد.هر بار که او ناحیه ی گلوبوس پالیدوس را مجروح می ساخت،میمون دیگر به تصویر خود در آینه واکنشی نمایشی نشان نمی داد.

 

جمع بندی مک لین این است که مغز سوسماری قدیمی مسئول این قبیل رفتارهای نمایشی در پستانداران است.

 

طبیعت مملو از حیله وترفند است،طبیعت یک جادوگر است

 

مرز و قلمرو فیزیک و متا فیزیک کجاست؟  

 

این پی پر، پیش درآمدی است بر قسمت سوم مقاله "معرفی شعورو ادراک غیر انسانی از نظر وحی در قرآن"- جنیان .

 

از آنجا که در قرآن صراحتا به وجود جن اشاره شده است. و متاسفانه  در جوامع اسلامی و ادیان دیگر بطور علمی جهت شناخت این طیف از شعور، کاری اساسی صورت نپذیرفته است . بهتر دیدم که ابتدا ذهن خوانندگان عزیز را از تعاریف علمی دنیا های زیر کوانتم و مرز فیزیک و متافیزک آگاه سازم . و سپس به قرآن بطور مفصل بپردازیم .دانشمندان در آغاز قرن 21 تلویحا ، وجود و حضور دنیاهای موازی که در طیف شهود رصدی بشر نیست را پذیرفته اند. و به کمک ریاضیات، به ابعاد دیگری از جهان( در کنار چهار بعد مکشوف) پی برده اند. ولی چرا نقطه عطف علم و دین بر روی  بعد(مکان) ناپیدا منطبق گشته است؟تعاریف ماده و ضد ماده ،فیزیک و متا فیزیک ،غیب و شهود ، انسان و جن در فیزیک و علم آینده بشری چه جایگاهی را خواهند یافت؟ سوره رحمن  و جن که همیشه بر سر در مساجد وکوی و برزن تلاوت میشود ،دارای چه مضامینی از حقیقت دنیای شگفت انگیز خلقت الهی است؟ در این اینجا قصد داریم ببینیم که آیا فیزیک با تشریح نظریه کوانتوم قصد دست اندازی در حوزه متافیزیک را دارد ؟  آیا میتوان دردو حوزه فیزیک و متافیزیک مرزی تعیین کرد؟ و یا دنیاهای موازی در کنار یکدیگر به حکمت الهی دارای همزیستی هستند؟

 

یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه ینزغ عنهما لباسهما لیریهما سوآتهما انه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم انا جعلنا الشیاطین اولیاءللذین لا یومنون(اعراف/ 27).

 

ای فرزندان آدم ! شیطان شما را نفریبد ،آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیـــــرون کرد ، و لباسهایشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد.چه اینکه او و قبیله اش شما را میبینند از جائی که شما آنها را نمی بینید،ما شیاطین را اولیــــای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.

 

براستی مرز ماده و ضد ماده کجاست؟چرا زمانی که جهان را با همه کهکشانها و ستاره ها و سیارات و طیف گسترده ای از دیگر اجرام وزن میکنیم ، میبینیم ماده تاریک و انرژی تاریک حکایت از ناپیدائی جرم عظیم غیرقابل تصوری را دارند؟

 

ماده تاریک  وانرژی تاریک چیست؟ چرا فیزیک نوین به چهار بعد انیشتین رضایت نداد؟بقیه جرم جهان در کجــــــا پنهان شده است؟نظریه ریسمانها که در سر شاخه علم فیزیک کوانتوم ،ردیابی و پردازش میشود به دنبال چیست؟چرا اساتید اعظم فیزیک همه چیز را رها کرده و علم ریاضیات پیشرفتــــــــه را در خدمت جهان چند بعدی گرفته اند؟ آیا جهانهای موازی به ریسکش می ارزد؟ این جهانهای تو در تو و موازی چیستند که دنیا ، میلیاردها دلار و یورو خرج آن میکند؟

 

بله خداوند تاس نمی اندازد؟وپردازش خالق بی همتا بقدری پیچیده است که چاره ای جز هذیان گوئی نداریم!

و حالا جهت بررسی این سوال که آیا بین فیزیک و متا فیزیک و در کل بین ماده و ضد ماده مرزی است، به کنکاش در دنیای کوانتوم می پردازیم.دانشمندان فیزیک با ارائه نظریه ریسمانها ،بدنبال کشف نیروی واحد کیهانی هستند.میدانیم که انیشتین تا سالهای پایانی عمر خود (۱۹۵۱ م) در پی اتحاد دو نیروی گراویتون(جاذبه) و الکترومغناطیس بود. در آن زمان دانشمندان جوان هم عصر وی، دو نیروی اتمی قوی(چسب بین پروتون و نوترون درون هسته) و ضعیف( رادیو اکتیو) را به انیشتین تقدیم کردند ، که وی از پذیرفتن قوانین کوانتوم سر باز زد. و جمله معروف خداوند تاس نمی اندازد را جهانی کرد!

 

برای اینکه بفهمیم آیا مرزی بین ماده و ضد ماده یا فیزیک و متافیزیک و یا شهود و غیب موجود است؟ باید صابون فهم مطالب زیر را به تن مالید!

 

آیا جهان ما صرفا به چهار بعد طول ،عرض، ارتفاع و زمان ختم می شود ؟

 

زمانی که شما با دوستتان در خیابان طالقانی (x)، کوچه هشتم - پلاک 20(Y) قرار می گذارید،صرفا دو بعد X , Y  را تعریف کرده اید.  چنانچه ساختمان شماره 20 دارای چند طبقه باشد ، ناچارید که طبقه یا بعد سوم (Z)را هم آدرس دهید! ولی آیا ارتباطات ما در همین سه بعد خلاصه میشود؟ خیر ، چرا که دوست شما زمان ملاقات (بعد چهارم) را نیز از شما خواهد پرسید!!

 

اگر زمان را از شما نپرسد ، احتمال اینکه هردو در یک زمان در محل ملاقات حاضر شوید بعید است.(فردا ،یک هفته دیگر ویا ...). پس بعد چهارم نیاز چندانی به کشف نداشت.ولی محاسبه آن در روابط الزامی است. دانشمندان با محاسبات خود فرض حضور بعد پنجم و ششم وهفتم تا یازدهم و حتی بیشتر را به تحقیق گذاشتند.چطور؟

 

در خیابان یا محله خود به پرند ه ای که روی کابل کشیده شده بین دو تیر چراغ برق نشسته ، از فاصله دور ، نظری بیندازید. چه می بینید؟ پرنده ای که بر  روی یک رشته کابل تک بعدی ( که در جهت طولی  X امتداد یافته ) نشسته است! حالا از نزدیک به آن نگاه کنید ، تعجب خواهید کرد . کلافی ریسمانی از چند سیم که درهم پیچیده شده است. و مورچگانی برروی  آن با جهتهای متفاوت در  حرکتند . درجه آزادی حرکت مورچه در ابعاد بیشتری تعریف پذیر است. و از دید مورچگان ،  کابل یک بعدی پرنده ،دنیا ئی چند بعدی جهت حرکت آنهاست !

 

دانشمندان از همین روش جهت نگریستن به مولکولها و سپس اتمها و بعد از آن ذرات بنیادی و در نهایت کوارکها  سود جستند. تا زمانی که از دور به دنیای ماکرو نگاهی داشتند ، چهار بعد ، اجازه درک ابعاد بیشتر را نمیداد. ولی وقتی وارد دنیای کوانتوم شدند ،قوانین فیزیک شروع به بازی در آوردن کردند! آیا دنیای در هم پیچیده ریسمانی شکل درون زیر خرد ذره ها که ابعاد بیشتری را وسوسه میکردند ، دارای هیبتی عظیم با قوانین خاص خود در کنار دنیای ماست؟ اگر اینطور است ، ساکنین این دنیای موازی  چه کسانی هستند؟

 

به دنیای کوانتوم خوش آمدید...فقط چند نکته را به خاطر بسپارید!وقتی پائین می آئید، صحبت از مرز ماده و ضد ماده و فیزیک و متا فیزک را به میان نیاورید! ( چون مرزی وجود ندارد).برای خودتان گفتم تا در برگشت دچار مشکل نشوید!

 

 

یک تکه سنگ را از زمین بردارید و در دست بگیرید. خوب به آن نگاه کنید .چه چیز میبینید؟ ماده ؟ بله! اگر وزن و جرم و بار داشته باشد ، حتما حدستان درست است.

 

راستی این سنگی که در دست گرفته اید بعد دارد؟ پس تجزیه پذیر است! به چی؟ به کانیهای اولیه و کانیهای ثانویه!سپس به عناصر و مولکولها و اتمها (ذره). میدانیم که ذره هم بعد دارد و اینبار حتما به خرد ذره ها ی الکترون ،پروتون و نوترون تقسیم میشود!

 

 دموکریت در یونان در سالهای  370-460 قبل از میلاد مسیح ،اتم (ذره )راتعریف کرده بود.ولی از ذرات بنیادی یا همان خرد ذره های ما(الکترون،پروتون و نوترون) ،چیزی به میان نیاورده بود.

 

در سال ۱۹۶۰ بود که دانشمندان اعلام کردند اون سنگی که در دست شماست و تا مرحله ذرات بنیادی شکافتید از زیر خرده ذره هائی تشکیل یافته است، که برخی کوارک نام گرفتند.(از اتم عکس داریم ولی از کوارک شرمنده ام)!

 

حالا دو نردبان برای پائین رفتن  درغیب یا عالم ناپیدا  داریم:

 

زیر ذره های عامل انرژی (بوزون )و زیر ذره های عامل ماده(فرمیون).

 

 بوزونها با گشتاور چرخشی 0-10 که نشانگر رفتارشان است ،تشکیل دهنده چهار نیروی شناخته شده فیزیک هسته ای (نیروی ضعیف و قوی و الکترومغناطیس و جاذبه ) می باشند.

 

اگر خسته شدید می توانید سنگ را زمین بگذارید . ولی همچنان چشم از آن برندارید تا در پایان ،مدعی نشوید که چشم بندی کردم!

 

بوزونها در دو طبقه: غیر کوارکی و کوارکی موجود ند.

انواع بوزونها ی غیر کوارکی:

 

 ۱- فوتون(کوانتوم):  که نیرو الکترو مغناطیس بوده و فاقد جرم ( در حالت سکون ) است.موجی حرکت کرده و ذره ای به مقصد میرسد . نور در تعریف معادله ماکس پلانک ، نسبت معکوس طول موج و انرژی را پذیراست.یعنی هر چه قدر انرژی یک فوتون(کوانتوم)زیادتر شود طول موج آن کوتاه تر است.پس هرچه آهنی داغ تر شود ،طیف رنگ آن از سرخ با طول موج بلند و انرژی کم به نارنجی ، زرد،سبز و آبی با طول موج کوتاه ولی پر انرژی تغییر میکند.

 

پرتوهای موجود در طبیعت از طول موج بلند به کوتاه عبارتند از : میکرو ویو،رادیو، تلویزیون، ماهواره ،نور(فرو سرخ-نارنجی-زرد-سبز-آبی-نیلی ـ بنفش و فرا بنفش)،ایکس و گاما.

 

پرتو های میکرو ویو ، رادیو ، تلویزیون ، ماهواره ، نورفرو سرخ بر چشم تاثیر ندارند پس قابل رؤیـــت نیستند . و به دلیل فوتونهای کم انرژی ،برای سلولهای موجودات زنده ( گیاه و حیوان  )مضر نیستند.

 

پرتوهای الکترو مغناطیس جهت انتشار به هوا و آب نیاز ندارند و با حد اکثر سرعت یک ذره (سرعت نور=۳۰۰۰۰۰km/s)به شکل ماده حرکت میکنند. امواج مکانیکی(سرعت صوت=۳۳۵m/s) به واسط آب و هوا نیاز دارند . همانطور که قبلا هم در مبحث بیگ بنگ توضیح دادم فوتـــونـــها در دمــــا های میلیاردی تشکیل شده اند و دارای عمر ابدی هستند و فراوانترین وجودند . (هر اتم ، یک میلیـــارد فوتون). البته انسان هم توانسته با شکافتن هسته اتم ( در انفجار اتمی ) و اتصال هسته اتم ( انفجار هیدروژنی)،با تبدیل ماده به انرژی مقادیر عظیمی از فوتونهای پر انرژی (فوتونهای رادیواکتیو-اشعه گاما)تولید کند:E=mc^2.

 

زمانی که یک الکترون ، فوتون را جذب یا دفع میکند به پوزیترون تبدیل میشود . برخورد الکترون و پوزیترون،ناپدیدی آنها و تشکیل فوتون را موجب میشود .(ماده به انرژی تبدیل میشود).

 

گراویتونها، نیروی جاذبه ای که منشاء آن، بوزون حاملی بنام ،هیگز(با چرخش صفر) است! بعبارتی ، نقاش سیاهچاله هااند.

گلوئونها، (چرخش 1) با بار خنثی ،چسب هسته اتمی را پدید آورده است . گلوئــونــها نیز طــــی واکنش های هسته ای در دمای میلیارد درجه ای پدید می آیند.

و بالاخره بوزونهای حامل که جرم داری شون قابل تحصین است ،w - w + با 81000 میلیــــــــون الکترون ولت و z0 با 93800 میلیون الکترون ولت(Mev). خلاصه اینکه ، گشتـــاور  یــک و نیروی ضعیف از خصوصیات آنهاست.

بوزونهائی کوارکی (دو کوارکی که مزون نامیده میشوند):باز هم عامل انرژی هستند.

این تبدیل کنندهای خرده ذره ماده به انرژی ،شامل :

پیون : ایجاد کننده نیروی قوی که پروتونهای هم بار را سر جایشان می نشاند -(هیدکی یوکاوا 1935م).و البته در اشعه کیهانی هم ثبت شده اند(سسیل فرانک پاول - 1947م). پیونها با اجرام متفاوت و بارهای مثبت،منفی و خنثی مشاهده شده اند.

کئون: مزون خنثی با عمر کوتاه و جرم بیشتر از پیون ، که در ساختار  مـــــــــاده معمولی حضور ندارد.

از انرژی زاها که بگذریم به ماده زاها (فرمیونها)میرسیم:

 

 خرده ذره هائی که سازنده ماده هستند را فرمیون مینامند: (چرخش2/1) و دارای حرکت دایره ای بوده و شامل کوارک و لپتون و باریون (سه کوارکی )است.

کوارکها : تا آنجا که علم بشر اجازه داده ،میتوان گفت که کوارکها سنگ پایه تشکیل ماده اند و شامل :۱- کوارک بالا ۲- کوارک پائین ۳- کوارک راس ۴- کوارک قاعده ۵-کوارک عجیب و ۶-کوارک افسونگر هستند.

لپتونها : این فرمیونها ،خرده ذره های سبکی هستند که از ریز ذره های ذیل تشکیل یافته اند:

 

 الکترونها :خرده ذره های سبک پایــداری که با بار منفی برروی مدار اتـم با سرعــــــت ۶۰۰km/s میچرخند و در همه ذرات حضور دارند ( واکنش آنها موجب پیدایش واکنشهای شیمیـــائـــــی می شود).

 

الکترون دارای ضد خرده ذره ای بنام پوزیترون(بار ۱+) میباشد.بعبارتی تصویر آئینه ای آن بوده که در سال ۱۹۳۱ م توسط موریس دیراک حدس زده شد.و در سال ۱۹۳۲ م توسط اندرسن کشف شـــد.

 

لازم به ذکر است که هر خرده ذره ای دارای یک ضد خود بوده که بار و حرکتش مخالف  ذره اصلی بوده و سازنده ضد ماده میباشد . ساختار برخی سیاهچاله ها را از ضد ماده می دانند.

 

میو-آنها (الکترونهای چاق  تا ۲۰۰ برابر)،تو-آنها و نوترینوها (خنثی- جرمشان یک ده هزارم الکترون بوده  و روزانه 10 میلیارد نوترینو از خورشید به هر سانتیمتر مربع کره آبی رنگ ما اصابت میکنه!و از طرف مقابل آن بیرون میزنه! ).

و نهایتا باریونهای سنگین وزن با عمر کوتاه که فرمیونهائی هستند متشکل از ۳ کوارک و بلافاصله پس از تشکیل به پروتون (سازنده هسته با بار ۱+ و به تعداد مساوی با الکترون در هر ذره و بـــــــا سرعت ۱۵ km/s و ۵ برابری تعداد نوترونها در طبیعت) و نوترون و باریونهای دیگر(ناپایـــــــــدار که از بقایایشان ،انواع دیگری به همراه پرتو کیهانی سیگما،امگا،هیپرون و زی بوجود میآید) تبدیل می شوند.

 

اگر به دنبال ریسمانها ( کلاف ریسمانی )می گردید ، دنیای کوارکها پاسخگو نیست . باید زیر اقیانوس کوارکها و زیر خرد ذره های دیگر غواصی کنید و فقط در فرمولها مسیر را ادامه دهید و دعا کنید باگی بر سر راهتان سبز نشود. در آن پائین ابزاری جهت اندازه گیری و رصد ندارید .هر چیزی کشف کنید ، به محض بالا آوردن آن غیب میشود. وهر چه قسم بخورید که وجود دارد! جز دیوانه  خواندن شما کمکی  نخواهند کرد!

 

خوب حالا سنگ را بردارید و مرز ماده و ضد ماده ،فیزیک و متافیزیک ،عالم غیب و شهود،دنیای ما و جنیان ، و بطور کل مرز بندی دنیاهای موازی  را در نظریه ریسمانها ،به من نشان دهید.

آیا فیزیک به دنیای متافیزیک وارد شده است و یا بالعکس؟

مرز فیزیک و متا فیزیک کجاست؟ ماده چیست ؟ دنیاهای موازی در کجای هم واقع شده اند؟ اونها و دنیای اونها از چه تشکیل یافته که ما را میبینند ؟ و چرا ما آنها را نمیبینیم؟( یراکم - حیث لا ترونهم ).

 

یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه ینزغ عنهما لباسهما لیریهما سوآتهما انه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یومنون(اعراف/۲۷)

 

ای فرزندان آدم ! شیطان شما را نفریبد ،آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیـــــرون کرد ، و لباسهایشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد.چه اینکه او و قبیله اش شما را میبینند از جائی که شما آنها را نمی بینید،ما شیاطین را اولیــــای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.

 

من, کوانتوم , زندگی                                                

  یکی بود یکی نبود.

غیر از .... نمی دونم ,میگن اولش هیچی نبود....

یه دفعه همه جا روشن شد و گرم....

یه عالمه چيز باسرعت خیلی زیاد پرتاب شدند و اونقدر بهم برخورد کردند تا کم کم سرعتشون کم شد و سردتر شدند وشدند...

کهکشان ..و منظومه ..و ستاره ..و سیاره ..و من و شما.

.....یعنی ما از همون چیزی ساخته شدیم که آسمون و همه ستاره هاش..

پس چرا ما نشدیم ستاره..و ننشستیم یه جای دور توی آسمون؟!

واسه همینم اومدیم که از کار خلقت سر در بیاریم و بفهمیم چی شد که اینجوری شد..

هر چی ساختیم و گفتیم یه جاش غلط بود ..یه چيزی کم داشت... ما مونده بودیم بیرون و همه چی رو میدیدیم غیر از خودمون.

”جهان مثل ساعت کار میکند“,“جهان احتیاج به ناظر ندارد“.....

این یعنی ما جداییم از اون چيزی که از اول همه رو خلق کرد. 

ولی یه رابطه ای پیدا کرديم..یه سری قانون و فرمول که میگه

”جهان بدون حضور ما متفاوت خواهد بود“...و این یعنی....من هستم.

تئوری کوانتوم اولش یه چیزایی میگه که خیلی به فیزیک شبیه نیست،یا بهتره بگم بیشتر متا فیزیک ، یا حداقل اینطور به نظر میاد...

مثلا ”اصل عدم قطعیت“،(بر خلاف دیدگاه کلاسیکی مکانیک نیوتنی) میگه: نمیشه در مورد یک شی هر دو خصوصیت مکان و اندازه حرکت رو همزمان بدونیم، اگر یکی از این دو را با قطعیت (دقت) کامل تعیین کنیم، تمامی اطلاعات در مورد دیگری را از دست خواهیم داد، یعنی حتی در صورت داشتن بهترین و دقیقترین مشاهده ، جهان همیشه تا حدی نامعین خواهد بود.

همیشه، تا حدی، نامعین ... سه کلمه کوتاهی که می تونند زندگی یه نفر رو دگرگون کنند.

وقتی مکانیک کلاسیک نیوتنی میگه:“اگر اطلاعات کامل در مورد لحظه حال یک شی رو داشته باشیم ،می تونیم لحظه بعدش رو بدرستی پیشگویی یا محاسبه کنیم“ حس میکنی وجود نداری...یه اتفاقاتی باید بیفته و یه سری هم نباید... چه باشی و چه نباشی

دنیا بدون ناظر همچنان به زندگی ادامه میده.

دنیا احتیاج به فکر نداره..دنیا به ما احتیاجی نداره،بودن یا نبودن ما کمترین تاثیری در دنیا نداره.

ازطرفی اگر بپذیریم که ما هم جزئی ...یا حتی شیئی از جهانیم، باید بپذیریم که با داشتن وضعیت فعلی مون،وضعیت لحظه بعدمون... کاملا قابل پیش بینی و پیش گوئیه...

و این یعنی ما دقیقا همونجوری زندگی می کنیم و زندگی ما همونجوری پیش میره که باید بره...

دیگه فکر تعطیل..میشی یه برنامه کامپیوتری که در صورت گرفتن اطلاعات مشابه همیشه یه جواب میده ، بدون هیچ خلاقیتی!

هر اتفاقی،خوب یا بد،که برات افتاده باید میفتاده ... وتو فقط یه تماشاچی بودی توی این نمایش.فقط گهگاهی میتونستی آهی بکشی از سر حسرت یا ...اشکی بر قربانی....

خیلی بد..وقتی فکر کنی ابر و باد و مه  خورشید و فلک ...تو سرنوشتت دخیلند .. غیر از خودت..

در مقابل فیزیک کوانتومی میگه:“جهان ،همیشه ، تاحدی ، نامعین“

یعنی اگر حتی تمام اطلاعات راجع به لحظه حال رو داشته باشی،لحظه بعد کاملا قابل پیشگویی نیست،یعنی به دقت کامل و با احتمال قطعی نمیشه پیش بینی کرد.

یعنی با داده های برابر همیشه یه اتفاق نمیفته و جواب همیشه یکی نیست.

یعنی میشه اتفاقات رو تغییر داد،میشه بعضی اتفاقا نیفته .. و بعضی دیگه اتفاق بیفته..

اینجا یه بحث دیگه بوجود میاد...خب حالا که نمیشه اتفاقات رو دقیقا پیشگویی کرد. پس چه معیاری هست برای احتمالات مختلف؟!

 

تئوری کوانتوم بر خلاف کلاسیک که اصالت رو به ماده میده...اصالت رو بر مشاهده گر قرار میده...یعنی بسته به اینکه مشاهده گر یا آزمایشگر چی میخواد اتفاق میفته...

مثلا در مورد اتم اگر آزمایشگر بخواد ذره ببینه ذره میبینه واگه خاصیت موج رو بخواد موج میبینه..!!!!!!!!!!!!

این یعنی انخاب،یعنی آزادی...یعنی اراده..یعنی وجود داری و می تونی فکر کنی و تصمیم بگیری.

اینجوری میشه تقابل قضا و قدر رو هم توضیحح داد...تقابل بین جبر و اختیار...

همیشه یاد گرفتیم که هیچ چیز از اراده خدا خارج نیست و اون میدونه ما قراره تو زندگیمون چیکار کنیم و چه اتفاقاتی بیفته و همه اتفاقاتی که در طول زندگیمون برامون میفته قضا و قدره...

و از طرفی میگن انسان آزاده که تصمیم بگیره و خودش راه زندگیش رو انتخاب کنه.

اما همیشه این سوال پیش میاد که اگه به اختیار انسانه...پس ارده خدا چی میشه؟

واگه اراده خداست، پس انسان قدرت انتخاب نداره.

اما اگه کمی کوانتومی فکر کنیم میشه راحت درکش کرد.

خداوند اراده کرده احتمالهایی برای زندگی انسان وجود داشته باشه..و این انسانه که با اراده خودش احتمال قطعی رو انتخاب میکنه.چه بسا که اگه احتمال دیگه ای رو انتخاب کنه زندگیش بکلی تغییر میکنه.

انیشتین در رد اصل عدم قطعیت میگه“من نمیتونم بپذیرم که خدا تاس بازی میکنه“ و استیون هاوکینگ هم جواب جالبی به انیشتین داده“خداوند نه تنها تاس بازی میکه که تاس رو جایی پنهان میکنه که کسی پیداش نکنه“

منم معتقدم خدا تاس رو جایی قایم میکنه که براحتی نشه پیداش کرد،شاید حتی هدف خلقت همین باشه..پیدا کردن تاسی که خداوند پنهانش کرده..و کلی هم راهنما واسه پیدا کردنش گذاشته.!!!

اما موج کوانتومی:

تابع موج کوانتومی که فیزیکدانها اونو فاز پیش- ماده هم میگن در حقیقت احتمال وقوع یک رویداد رو مشخص میکنند.امواج کوانتومی قادرند سریعتر از نور حرکت کنند.این به این مفهومه که اونا میتونند در زمان رو به عقب یا رو به جلو حرکت کنند.فیزیکدانان ذراتی را که قادر به حرکت سریعتر از نور باشند(اگر چنین ذراتی وجود داشته باشند) تاکیون میگویند.

موج کوانتومی در مکان و زمانی که احتمال وقوع یک رویداد می رود نمایان میشه.

 یه تعبیر شگفت انگیز اینه که بگیم این احتمال نه تنها در ذهن ما وجود داره بلکه در فضا و زمان هم حرکت میکنه.بعبارت دیگر این موج هم درون ذهن ما و هم خارج از آن در جهان قرارداره.بطور خلاصه موج کوانتومی موجی از احتمال است که با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت می کنه و ذهن ما رو به جهان مادی پیوند میده.

موج کوانتومی می تونه سریعتر از نور حرکت کنه و این یعنی میتونه در لحظه در چند جا وجود داشته باشه این موج میتونه رابطی باشه بین دو شیء یا دوشخص دور از هم.

تصور کنید موج کوانتومی ازیک رویداد در بخشی از جهان به شخصی برسه در بخش دیگری از جهان(در فاصله زیاد)..یعنی شخص در لحظه وقوع اتفاق .ازاتفاقی خبر دار میشه که کیلومترها از اون دور بوده.. واین یعنی شهود یا فهم آنی..

چون توابع کوانتومی نسبت به جهان واکنشهای آنی از خود نشان می دهند.

 اما چه چیزی رو می تونیم تصور کنیم که سرعتی بیش از نور داشته باشه...وبتونه در زمان رو به عقب و جلو حرکت کنه؟!

من فکر میکنم اندیشه یا فکر میتونه همچین خاصیتی داشته باشه.

ما میتونیم فکر کنیم راجع به چیزهایی که هنوز به وجود نیومده...و یا می تونیم خاطرات گذشته رو بازبینی کنیم،این یعنی ..ذهن ،فکر ،اندیشه می تونه در زمان به

عقب بره و خاطرات رو بازبینی کنه ... ومیتونه درباره آینده ای که هنوز نیومده ...فکر کنه...حتی پیش بینی کنه...

می تونه ارتباط تله پاتیک داشته باشه،ارتباطی بدون واسطه مادی با شخصی در فاصله زیاد!

از طرفی میگن ذرات در مقیاس کوانتومی رفتاری غیر طبیعی دارند، ممکن است در جایی بدون هیچ علتی ظاهر یا از جایی ناپدید شوند.شاید این چیزی رو که ما بدون علت میدونیم در حقیقیت از علتهای شناخته شده ما تبعیت نمی کنند..شاید بشه گفت ذرات درمقیاس کوانتومی چیزی دارند مثل شعور یا اندیشه..یا بهتره بگیم با هوشند.. و میتونند تصمیم گیری کنند...میتونند با فکر عمل کنند..

بااین تعبیر عجیب نیست که بگیم  اندیشه انسان هم از ذرات کوانتومی تشکیل شده...

در حقیقت مجموعه ای از اجزا با شعور و باهوش همگی تحت تاثیر یک شعور کل فکر و اندیشه انسان رو تشکیل میدن.. و به این دلیله که انسان موجودی باشعور و با قدرت تصمیم گیریه...

اینا شواهدی هستند که میتونیم براساس اونا بگیم ذهن میتونه از موج کوانتومی تشکیل شده باشه...یا نه ..از  ذراتی که میتونن با سرعت بیش از نور حرکت کنن(همون تاکیونها).

 

تو بحث عدم قطعیت گفتیم که ذهن آزمایشگرمیتونه روی موضوع مورد مشاهده تاثیر بذاره....به تعبیر فیزیک کوانتوم ..تجزیه ناپذیری سیستم های کوانتومی یا به تعبیر عرفان اتحاد شاهد و مشهود ...یا ناظر و منظور...

یعنی هنگام مطالعه پدیده های کوانتومی..آزمایشگر،وسایل آزمایش و موضوع مورد آزمایش یه کل رو تشکیل میدن...یه سیستم که جدایی ناپذیرند و قطعا می تونند روی هم تاثیر بذارن.

و اگر بپذیریم که ذهن انسان تشکیل شده از امواج کوانتومی یا همون فاز پیش – ماده پس میتونه روی دنیای اطرافش تاثیر بذاره ، میتونه نه تنها با سیستم های کوانتومی که با سیستم های بزرگتری مثل جهان هستی یگانه بشه.

اگه بتونیم بگیم که ماده چیزی نیست جز نور(انرژی) به دام گرانش افتاده ...پس میتونیم با متمرکز کردن انرژی فکر یا همون امواج فکر ، ماده رو ایجاد کنیم.البته مطمئنا احتیاج به انرژی زیادی داره.

به تعبیر دیگه می تونیم بگیم اندیشه میتونه باعث تغییر شدت موج کوانتومی بشه.. و از اونجائیکه شدت موج کوانتومی معیاری برای احتمال وقوع رویدادهاست، تغییرفکر... تغییر معیار احتمال وقوع رویدادها رو در پی خواهد داشت و این یعنی میشه به کمک اندیشه ،احتمالات وقوع رو دستکاری کرد،یا بعبارتی اتفاقات رو تغییر داد.

البته همه اینها فعلا در سطح کوانتومی معتبر هستند،اما نمیتونیم بگیم در سطوح بزرگتر معتبر نیستند.فقط شاید هنوز ...شاهدی معتبر براش پیدا نشده باشه.

خب وقتی میتونیم با اندیشه رویدادها رو تغییر بدیم،پس میتونیم رویدادهای دلخواه رو ایجاد ..و رویدادهای بد رو حذف کنیم. میتونیم با کمک فکر حوادث رو پایه ریزی کنیم.

شواهدی هست که با نیروی فکر حتی اجسام رو جابجا می کنند.نوعی تغییر در سطح ماده که بدون واسطه ی مادی انجام میشه...

بد نیست یه نگاهی هم به واقعیت بندازیم...واقعیت چیه؟!

چیزی که می بینیم ...یا چیزی که می خواهیم ببینیم...آیا اصلا چیزی که می بینیم با چیزی که می خواهیم ببینیم فرق داره؟...یا ما دقیقا همون چیزهایی رومیبینیم که می خواهیم؟....آیا دنیای مادی خارج از ذهن وجود داره؟ یا همه چیز تو ذهن ماست؟ اصلا ذهن چیه؟

گفتیم،میتونیم ذهن رو تشکیل شده از موج کوانتومی بدونیم و وقتی این موج بدام گرانش میفته اسمش رو میذاریم ماده..این ماده همون جهان اطراف ماست..همون چیزی که ما میبینیم..و به تعبیری اون چیزی که می خواهیم ببینیم.شاید به نظر قدری پیچیده بیاد..اما میشه توضیحش داد.

رئالیست ها میگن:جهان مادی خارج از ذهن وجود داره. چه ما باشیم چه نباشیم .. اما ایده آلیست ها  میگن :جهان همون چیزیه که تو ذهن ما وجود داره...چیزی به اسم واقعیت خارجی نداریم..

شاید هر دوشون به نحوی درست بگن....جهان بدون حضور ما وجود داره..این درسته ،اگه روزی هر یک از ماا ز این دنیا بریم ،جهان هنوز به زندگیش ادامه میده ...و از بین نمیره ...اما آیا همین جهان برای شخص از دنیا رفته هم وجود داره؟! یا جهان او عوض شده...تا زمانی که توی این دنیا بود و جسم مادی داشت جهان پیرامونش هم جهان مادی بود،که همه ما میبینیم...اما وقتی از دنیا رفت و جسمش متلاشی شد چطور؟!!!!!!!!!!

آیا هنوز همون دنیای مادی ما رو تجربه میکنه، یا جهانش هم مثل ساختار ذهنی و وجودیش تغییر کرده؟!

بهتره بگیم جهان برای هر شخص متناسب با ساختارذهنیش وجود داره...جهان مادی وجود داره ولی برای هر کس با توجه به ساختارمتفاوت ذهنیش متفاوته..

نمونه بارز این واقعیت رو تو زندگی روزمره میبینیم.

مثلا یه موضوع واحد.. یا حتی یک شیء برای هر کس بنا به ساختار اندیشه و ذهنیش میتونه تعابیر متفاوتی داشته باشه.

مثلا یه کتاب برای نویسنده کتاب وسیله ای برای انتقال اطلاعات و تجربیاتش، برای کتابفروش جنسی که با فروش اون میتونه کسب در آمد کنه..برای یه دانشجو چیزیه که با خرید و خوندن اون میتونه یه واحد درسی رو پاس کنه،برای دانشجوی دیگه ای میتونه پر از مفاهیم و اطلاعات و شناخت باشه راجع به چیزهای جدید... حتی برای یه بچه میتونه تبدیل بشه به دفتر نقاشی.....

این کتاب وجود داره،وجود خارجی و فیزیکی (به تعبیر رئالیست ها)...اما برای هر کس بنا به ساختار ذهنیش کارکرد متفاوتی داره(به تعبیر ایده آلیست ها).

همینجا میتونیم به یه تعریف دیگه هم برسیم...جهانهای موازی یا دنیاهای موازی

”برای هر یک از ما تعداد نامحدودی جهان بطور همزمان وجود دارد. ”

”ممکن است هر یک از جهانها با جهان بعدی اختلافی جزئی داشته باشد، یابطور کلی بی ارتباط باشد“

این میتونه یکی از هیجان انگیز ترین نتایج بدست اومده از فیزیک کوانتومی باشه...

از اونجائیکه معیار وقوع اتفاقات چیزی نیست جز احتمال... اورت پیش بینی میکنه که ممکنه همه احتمالات ممکن اتفاق بیفته ، منتها در جهان هایی متفاوت.

مثلا هنگام پرتاب سکه ...هر دوروی شیر و خط همزمان اتفاق بیفتد،منتها در دوجهان مجزا .. وجالب تر اینکه ما در هر دو جهان نظاره گر این اتفاق باشیم.

این موضوع علاوه بر هیجان انگیز بودن از عجیب ترین نتایج بدست اومده از فیزیک کوانتومی است.... جهان های موازی....دنیاهایی که میتونن با هم اختاف جزئی داشته باشند یا حتی بطور کل  با هم بی ارتباط باشند و ما در هر دو جهان حضور داریم.!

شاید با دیدگاه مادی نشه به این پدیده نگاه کرد...یا بهتره بگم این جهان ها از جنس ماده ...یا حداقل اون نوع ماده که  ما میشناسیم نباشند،شاید حتی از قوانین فیزیکی که ما میشناسیم هم تبعیت نکنند.اما این پدیده رو هم میشه با کمک کوانتوم قدری توضیح داد.

در بحث قبلی گفتیم که دنیای اطراف ما بنا به ساختار ذهنیمون ساخته شده ...و هر کس دنیا رو طوری میبینه که میخواد یا ساختار ذهنیش بهش اجازه میده...

اینطور اگه به دنیا نگاه کنیم...عملا دنیاهای متفاوتی خواهیم داشت و باز هم عملا در همه دنیاها حاضر خواهیم بود...حتی با ارزش های متفاوت... مثلا در پرتاب سکه ،اگر شیر آمدن سکه موفقیت ما و خط آمدن سکه موفقیت طرف مقابل ما باشد، اگر احتمال مطلوب را موفقیت تعیین کنیم...حتی با خط آمدن سکه ما در دنیای احتمال موفقیت حضور داشته ایم منتها این دنیای مطلوب ما نیست..و دنیای مطلوب طرف مقابل ماست..

از طرفی گفتیم دنیای هر کس بنا به ساختار ذهنیش متفاوته و همینطور اندیشه و فکر از امواج کوانتومی تشکیل شده اند .. و از طرفی شدت موج کوانتومی ..یا انرژی موج کوانتومی.. معیاریست برای احتمال وقوع...

پس میتونیم بگیم دنیای هر کس بنا به شدت انرژی فکريش متفاوته ..ایجوری عملا در دنیایی زندگی میکنیم که هر کس بنا به انرژی فکر و قدرت اندیشه خودش دنیای منحصر بفرد خودش رو داره...

حتی میتونیم دنیاهایی رو تعریف کنیم که هر کدوم مقدار انرژی کوانتیده و مشخصی دارند .. و هر کس بسته به میزان انرژی اندیشه خودش میتونه وارد این دنیاها بشه و اینجوریه که افراد با سطح معلومات یکسان مثلا اغلب کسانی که یه رشته تحصیلی خوندند یا علائق مشترکی دارند دنیا رو یه جور می بینند ، یا بعبارتی حرف همدیگه رو خوب می فهمند و میتونن همدیگه رو خوب درک کنند.چون در یک دنیا زندگی می کنند و قوانین دنیایی خاص روی اونها اثر میذاره..

همینکه با بالا رفتن سطح معلومات، درک و فهممون از دنیای اطرافمون تغییر میکنه و مسائل رو جور دیگه ای می بینیم ..در حالیکه دنیای مادی اطرافمون تغییر نکرده گواهیست بر وجود این جهان ها...

بارها پیش اومده که دو یا چند دانشمند همزمان در نقاط مختلف دنیا به یه رابطه علمی رسیدند.. فکر می کنم دلیلش این باشه که هر دو دانشمند همزمان به سطح آگاهی برتری که لازمه درک مفهوم جدید از دنیا بوده رسیدند... و این اتفاق واقعا نیاز به این نداره که دو دانشمند با هم در تماس باشند..کافیه هر دو مطالعات و یا افکاری جهت حل موضوع داشته باشند،تا سطح انرژی و آگاهیشون بالا بره..

نه تنها این موضوع که فکر میکنم حتی تمام کشفیات علمی ،از اونجائیکه مرهون ریاضتهای علمی بوده.. تونسته سطح درک وآگاهی دانشمند رو بالا ببره تا جائیکه رابطه رو درک کرده...

می تونیم یه قدم جلوتر بریم و بگیم این دنیاها درست در همین مکان – زمانی که ما هستیم وجود دارند...وچه بسا توی این دنیاها موجودات دیگه ای هم زندگی می کنن که قدرت درک اونا رو نداریم...موجوداتی با سطح انرژی بالاتر یا حتی پایین تر...

موجوداتی که از جنس ما نیستند.. یا شاید هم روزی بودند.. ولی با بالا رفتن سطح انرژی به موجودات دیگه ای تبدیل شدند...

اینجوری میتونیم بگیم تولد و مرگ هم چیزی نیست جز سفر در جهانهای موازی....

وارد دنیای مادی میشیم...سالها زندگی میکنیم...یادگیری و تجربه باعث تغییر در موج اندیشه ما میشه،تغییر موج اندیشه دنیای اطرافمون رو تغییر میده...نگاهمون رو به دنیا تغییر میده ...وزمانی میرسه که شدت موج اندیشه مون دیگه در سطح درک دنیای مادی نیست بلکه بالاتره یا حتی پایین تره... وبه سطح درک دنیای دیگه ای رسیده... اونموقع دیگه موندنمون در این دنیا بی فایده ست و به سطح آگاهی برتر تغییر موضع میدیم...

و مرگ عملا چیزی نیست جز درک دنیای موازی با سطح انرژی بالاتر..درست مثل زمانی که تو مدرسه درس میخونیم ،وقتی چیزهایی که لازم بوده تو یه پایه یاد بگیریم ،یاد گرفتیم...مجوز ورود به دنیای بالاتر رو پیدا میکنیم..

اما اگه نتونیم تو این دنیا انرژی رو جذب کنیم و سطح درک وآگاهیمون رو افزایش بدیم..شاید حتی نزول کنیم به سطح انرژی پایین تر و بعد از مرگ به جهان پایین تری بریم.

این میتونه جلوه ای باشه از بهشت و دوزخ...بهشت همیشه تو آسمونا بوده .. و مرکز انرژی برتر هم تو مرکز کیهانه... و اما دوزخ همیشه پایین تر بوده ..(سطح انرژی پایین تر)...

پس بیراه نگفتیم اگه بگیم عرفان و کوانتوم رابطه نزدیکی با هم دارند هدف نهایی عرفان یکی شدن با روح جهان یا همون فناست و کوانتوم هم تاکید داره بر اتحاد ناظر و منظور..

از همه چیز بگذریم.. تاثیری که اندیشه های کوانتومی میتونه روی زندگی بذاره قابل تامله...

اگه بیاموزیم که به روش منطق کوانتومی فکر کنیم...می تونیم از کارهای به ظاهر کوچیک نتیجه های بزرگی بگیریم. 

وقتی بدونیم افکار ما ..روی زندگیمون تاثیر میذاره ، یاد میگیریم مسئولانه تر فکر کنیم ..و اندیشه های خوبی داشته باشیم،تا توی زندگی خوبی برامون پیش بیاد و همیشه انتظار خوبیها رو داشته باشیم..

اگر بپذیریم وجود جهانهای موازی رو.. و اینکه ما در همه جهانها شاهد و ناظر همه اتفاقات هستیم ، می پذیریم که هراتفاقی میتونه جنبه های مثبت و منفی داشته باشه و ما می تونیم همیشه جنبه مثبت رو ببینیم... و می فهمیم که نوع نگاه ما به اتفاقاته که خوب وبد بودن رو مشخص میکنه..

یعنی خوبی و بدی هم جدا از ناظر  و دیدگاه ناظر یا بهتر بگم اندیشه و فکر ما نیستند.

اگه دنیای پس از مرگ رو دنیای با سطح انرژی بالاتر بدونیم نه تنها از مرگ نمی ترسیم  بلکه برای بالا بردن انرژیمون تلاش می کنیم تا به سطح درک آگاهی برتر برسیم و یاد می گیریم که تمام اشتباهات و کجرویها تو زندگی می تونن ما رو از رسیدن به این سطح انرژی دورتر کنند.

میتونیم یاد بگیریم خودمون رو در بند ماده اسیر ندونیم،میتونیم به اندیشه مون اجازه پرواز بدیم و از حصار ماده عبور کنیم، می تونیم با جهان یگانه بشیم،روح هستی رو درک کنیم ..یاد می گیریم دنیا ارزشش بیشتر از اینه که از دریچه کوچیک چشمای مادیمون بهش نگاه کنیم.

”وقتی بربلندا باشیم هر چیز دیگری را کوچک می بینیم.افتخار و اندوه ما معنایش را از دست می دهد.هر آنچه بدست آورده ایم یا از دست داده ایم، همان پایین می ماند.از بالای کوه می بینی که دنیا چه بزرگ است وافق هایش چه وسیع است.

 

شاید بور حق داشته که بگه ”روزی میرسه که تئوری کوانتوم بهتر از مذهبی مردم رو راهنمایی خواهد کرد“

 

و سخن آخر اینکه :

هنگامی که آرزوی چیزی  را در سر داری ، سراسر کیهان همدست می شود تا بتوانی این آرزو را تحقق ببخشی

 قصه های مادر بزرگها ، که از افسانه های کهن اقوام پیشرفته آتلانتیس و مایاها و فرعونهای زمان به یادگار رسیده ،چه چیز را حکایت میکنند؟ آیا اشاره گر اینست که فرعونیان به نیروی واحد کیهانی در فیزیک دست یافته بودند؟ آیا جنیان در بین آنها و کاخهایشان در تردد بوده اند؟ولی چون رسولان الهی را از محافل علمی اشان با تمسخر و دیوانه خطاب کردن میراندند ، تمدن و عظمت تکنولوژیک شان به افسانه بدل شد. پس جالب است که  تمدن امروز ، روی خرابــــــــــه های باقیمانده از تمدن آنها میپرسد: که آیا آنها هم هواپیما داشته اند؟ از الکتریسیته چیزی میفهمیدند؟ جن چیه؟ ملائکه یعنی چه ؟منظور قرآن از اینکه میگه، مورچه و هد هد حرف میزنه چیست؟ عجایب هفت گانه را چه قدرتی پدید آورده است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 20:59  توسط sara j0on  |