ديوار نوازنده



در سال 1554 در متدی به نام Miguel de Fuenllana’s vihuela method Orphenica Lyra که برای ساز ویهولا نوشته شده بود اولین منبع مکتوبی بود که در آن در مورد ناخن های دست بحث شده بود.نویسنده ی این متد,میجل فونلانا نوازندگی بدون ناخن را به نوازندگان پیشنهاد کرده است.وی اعتقاد داشته است که اگر از ناخن برای نوازندگی استفاده شود شاید از نظر تکنیکی در هنگام نوازندگی به شاخص هایی دست یافت,اما همین ناخن ها مهارت نوازنده را برای بدست آوردن صدای زیبای ساز محدود می کند.
و در ادامه ذکر می کند که تنها انگشتان دست که عضو زنده انسان است می تواند صدایی از ساز بیرون بیاورد که باعث کشش و جذب روح وجان آدمی شود.
دلیلی را که میتوان بوسیله ی آن بر نوشته های این مرد ارزش بالایی گذاشت,گذشته اوست.او از زمان تولد نابینا بود,و شما حتما می دانید که افراد نابینا از نظر حس شنوایی از قدرت بالایی برخوردارند.زمانی که موسیقی حرفه ی او بوده پس حتما گوش دادن دنیای او بوده…
در سال 1623 lutenist Alessandro Piccinin در متد خود که برای ساز لوت نوشته بود به ضررورت استفاده از ناخن های دست در نوازندگی اشاره کرده است.وی در این باره گفته است:
باید با گوش انگشتان دست خود سیم را به داخل بکشانید و بعد به گوشه ی ناخن خود آن را بکشانید و بعد آن را رها کنید.اساس شکل دادن او به ناخن ها مانند گیتاریست های مدرن است(منظور از گیتاریست های مدرن,گیتاریست هایی است که از دوران تارگا به بعد به نوازندگی پرداختند.)
در سال 1676 توماس میک در متد آموزشی ساز لوت به نام lute Musick’s Monument اشاره به نوازندگی بدون ناخن کرده است,اما او اشاراتی به فواید استفاده از ناخن نیز می کند.او می گوید نوازندگی لوت بدون ناخن در هنگام همنوازی باعث می شود که صدای دلپذیر لوت مشخص نشود.در حالی که استفاده از ناخن باعث می شود که صدای لوت در هنگام همنوازی مشخص شود. اگر چه او همیشه بدون ناخن به نوازندگی می پرداخت.
گیتاریست دوران باروک فرانسیسکو کوربتا از ناخن برای نوازندگی استفاده می کرد.( The baroque guitarist Francesco Corbetta (1615-1681)
سیلویو لیوپولد وایز (1686-1750) می گوید لوت معمولابدون ناخن نواخته می شود,اما ساز تیوربو(theorbo)(سازی از زیر مجموعه ی عود که صفحه ی انگشت گذاری آن بزرگتر است) با ناخن نواخته میشود و صدایی نسبتا خشن و ناملایمی تولید به گوش می رسید.
فردریکو مورتیFrederico Moretti)) و قرناندو فراندری (Fernando Ferrandiere) هردو از گیتاریست های قدرتمند قرن نوزدهم هستند که در سال 1799 هرکدام کتاب هایی را با نام های: اساس نوازندگی گیتار شش سیم(Principios para tocar la guitare de seis ordenes) وهنر نوازندگی گیتار اسپانیایی(Principios para tocar la guitare de seis ordenes) منتشر کردند.هردوی آنها اشاره به نوازندگی بدون ناخن کرده اند.
فرناندو سور (1778-1839) که یکی از بزرگترین نوازنده ها ی گیتار در زمان خود بود و قطعه های او هنوز درلیست قطعات نوازندگان حرفه ای به چشم می خورد.وی به این اعتقاد داشت که باید گیتار را بدون ناخن نواخت.او در این باره میگوید:هرگز در طول زندگی خود گیتارستی را که با ناخن های دست بنوازد و صدای تولید شده از آن راضی کننده باشد را ندیدم.
او همچنین اعتقاد داشت که صدایی را که نوازنده با ناخن های دست تولید می کند دلپذیر و گوش نواز نیست و نویز((Noise زیادی تولید میکند.او همچنین گفته است : مقدار کمی از رنگ آمیزی های صوتی در هنگام نوازندگی با ناخن به گوش می رسد.

یکی از نکاتی را که نوازندگان دیگر به آن اشاره داشتد,این بود که نوازندگی با ناخن در قطعه هایی که به سرعت بالا نیاز دارند بسیار کارآمد است.سور در جواب آن ها گفت:
زمانی که من به شما راهی را نشان می دهم,هرگز روی حرف من تکیه نکنید,ولی در مورد آن تحقیق کنید و اگر به این نتیجه رسیدید که صحبت های من شما را قانع نمی کند, پس آن موقع وظیفه ی شماست تا من را در جریان بگذارید تا با استفاده از دلیل منطقی شما, به روشی که شما میگویید احترام بگذارم و از آن استفاده کنم
دایانیزو آگوادا(Dionisio Aguado (1784-1849)) در متد آموزشی خود به نام متد جدید گیتار(Nuevo Metodo para guitarra) در سال 1843 اشاره به تکینیکی کرده است که بسیار شبیه به گیتاریست های مدرن است. او اشاره به نوازندگی با گوشت انگشتان و لبه ی ناخن با هم در یک زمان کرده است,اما در این تکنیک برتری زیادی به ناخن داده شده است,در ضمن این تکینیک هرگز به طور کامل شبیه به تکنیک گیتاریست های مدرن نبوده است.
آگوادا خود با ناخن های دست نوازندگی میکرد,همانطور که استادش مانوئل پوپولو-وینسنت گارسیا (Manuel de Popolo-Vicente Garcia) نیز با ناخن های دست نوازندگی میکرد. آگوادا بر این باور بود که نوازندگی با ناخن های دست باعث می شود که از گیتار صدای بی نظیری منعکس شود و از این رو شخصیت و کاراکتر اصلی گیتار ممتاز می شود و همیشه می گفت : نوازندگی با ناخن های دست باعث می شود که در قطعات با سرعت بالا همه ی نت ها به طور واضح و شفاف نواخته شوند.
اما نوازنده ی بعدی یکی از بزرگترین نوازندگان تاریخ گیتار کلاسیک بوده است.فرانسیسکو تارگا (Francisco Tarrega (1852-1909.او هیچ متد آموزشی را برای گیتار منتشر نکرده بود,اما استیل نوازندگی او پایه و اساس کتابی است که امیلیو پوجول Emilio Pujol (1886-1982)برای آموزش گیتار نوشته است.استاد تارگا, خولین آریس (Julian Areas) با ناخن های دست نوازندگی میکرد و تارگا نیز مانند او تا ده سال قبل از پایان عمرخود با ناخن های دست نوازندگی میکرد. در سال 1900 تارگا با اجرا در کنسرت ها مخالفت کرد و شروع به نوازندگی بدون ناخن های دست کرد.امیلیو پوجول در کتاب خود به این نکته اشاره می کند که تارگا نوازندگی بدون ناخن را انتخاب کرد زیرا او اعتقاد داشت که نوازندگی بدون ناخن باعث میشود تا وسعت,ملایمت و دلپذیری صدا وقتی سیم های گیتار در حال نوسان هستند شنیده شود.او اشاره به این داشت که نوازندگی بدون ناخن بهترین راه برای رساندن این حس و صدا به روح انسان است.در قسمت دیگری از کتاب نویسنده درباره ی این موضوع برخوردی شاعرانه دارد و میگوید:صدایی که از تماس و ضربه ی گوشت انگشتان با سیم بوجود می آید صداییست جذاب و بی واسطه, که بر اعماق احساسات ما تاثیر می گذارد,مانند نوری که روح ما را درخشان می کند.
آندره سگویا(1893-1987) مانند آگوادا با ناخن های دست به نوازندگی می پرداخت.زمانی که به او گفتند که تارگا در اواخر عمر خود به نوازندگی بدون ناخن می پرداخت,او در پاسخ گفت :این کار بسیار احمقانه و نسنجیده ای است.او ذکر کرد که این کار باعث می شود تا از گیتار صدای ضعیف تری به گوش برسد و تارگا با این کار خود طبیعت اصلی گیتار را فراموش کرده بود که این طبیعت رنگ آمیزی و کیفیت صدای گیتار است.
در پایان باید گفت که امروزه اکثر گیتاریست ها معروف از ناخن در هنگام نوازندگی استفاده میکنند و دنباله روی راه سگویا هستند.البته هنوز گیتاریست هایی هستند که بدون کوچکترین استفاده ای از ناخن به نوازندگی می پردازند.
کلارنس لئونیداس فندر (Clarence Leonidas Fender) در سال 1909 در کالیفرنیای آمریکا بدنیا آمد. او از کودکی به مسائل برقی و مهندسی علاقه بسیاری داشت و دائم در حال ساخت و تعمیر رادیو و دیگر وسایل الکتریکی بود.
بعد از اتمام دوره دبیرستان برای ادامه تحصیل در رشته حسابداری وارد کالج شد، پس از آن برای مدتی در یکی از شرکت های ساختمانی کالیفرنیا بعنوان حسابدار مشغول بکار شد، اما دیری نپایید که تصمیم گرفت تا وارد حرفه تعمیر وسایل برقی و الکترونیکی شود.
در سال 1938 شرکت خود را با نام "خدمات رادیویی فندر" تاسیس کرد و به عنوان یک تکنسین ماهر وسایل الکتریکی و الکترونیکی، نه تنها به تعمیر رادیو بلکه به تعمیر گرامافون، تقویت کننده های صوتی و ... نیز پرداخت؛ حمل و نقل صفحات گرامافون و اجاره سیستم های صوتی که توسط خود ساخته شده بود از دیگر فعالیت های فرعی این شرکت محسوب می شد.
پس از کسب تجارب لازم، به تدریج شروع به اعمال تغییراتی در آمپلی فایر های آلات موسیقی کرد، و خیلی زود به ساخت آمپلی فایرهایی که طراحی آنها را خود تهیه کرده بود، اقدام نمود.
اوایل سال 1940 با شرکت الکتریکی دیگری به نام کلیتون کافمن (Clayton Orr (Doc) Kauffman) شریک شد و حاصل این شراکت، راه اندازی تشکیلاتی برای طراحی، ساخت و فروش محصولات الکتریکی ، الکترونیکی و آمپلی فایرها موسیقی ، به نام "K & F" بود. آنها با کمک هوش و استعداد لئو توانستند اولین آمپلی فایرهای آلات موسیقی که داری کنترل های تن بود را بسازند.
بعد از گذشت یک سال، فندر متقاعد شد که تولید و ساخت در مقایسه با تعمیر، سودهی بیشتری دارد و تصمیم بر این گرفت تا شخصآ فعالیت خود را بر روی این کار متمرکز کند.
در سال 1946 از کافمن جدا شد و در همان سال لئو نام شرکت خود را به "محصولات الکترویکی فندر" تغییر داد، او همواره علاقه داشت گیتارهایی به سبک گیتارهای هاوایی بسازد که الکتریکی بوده اما بدنه تو پر داشته باشند.

کریستین فردریش دانیل شوبارت ادیب و شاعر آلمانی است که به دلیل علاقه زیاد و همکاری با موسیقیدانان به دانش موسیقی زیادی دست پیدا نمود. او مدتها مسئولیت مدیریت و کارگردانی موسیقی تاترهای نمایشی در آلمان را بر عهده داشت و تالیفات زیادی در زمینه ارتباط میان موسیقی و ادبیات دارد.
مواردی که در زیر مطرح می شود بر داشت های شوبارت در رابطه با ویژگیهای احساسی گام های مختلف موسیقی است که دانستن آنها در برداشت شما از موسیقی و یا به هنگام آهنگسازی، بطور قطع می تواند مفید واقع شود.
C Major : خلوص کامل، پاکی، سادگی، بی ریایی و صداقتی کودکانه.
C Minor : اظهار عشق و سوگواری در عشقی ناکام. اشتیاق، افسردگی و حسرتی عاشقانه، این گام از روحی آسیب دیده حکایت می کند.
:Db Major آمیزه ای از حزن، شعف و خلسه. خنده نیست، لبخند است؛ عزاداری نیست، تظاهر به گریه است. به طور کلی بیانگر کاراکتر و احساسی نامتعارف و غریب است.
:C# Minor فریاد و زاری حاکی از ندامت، گفتگویی خودمانی با پروردگار، طلب دوستی و کمک در زندگی؛ افسوس خوردن از دوستی و و عشقی ناامید کننده.
D Major : گام فتح و پیروزی، تسبیح پروردگار، رجز خوانی، شادی پس از موفقیت. در سمفونی های مجلسی، موسیقی نظامی یا مارش، سرودهای مختص مناسبت ها و تعطیلات مورد استفاده قرار می گیرد، در حقیقت این گام نوعی نغمه سرایی شادمانه است.
:D Minor افسردگی زنانه، جسارتی آمیخته با شوخ طبعی کودکانه.
:Eb Major گام عشق و ایثار، گفتگویی صمیمانه با پروردگار.
D# Minor : احساس تشویش و اضطراب از عمیق ترین اندوه های روح، ناامیدی کودکانه، افسردگی شدید در تاریک ترین شرایط روح. هر گونه ترس و تردید از لرزش های قلبی از درون D# Minor مخوف تراوش می کند. چه بسا اگر ارواح قادر به سخن گفتن بودند، کلماتشان می توانست کاملا به این گام نزدیک باشد!
E Major : هلهله و فریاد شادی، شور و شعف ناشی از خنده اما نه به طور کامل؛ این گام از لذت و سرخوشی حکایت می کند.
E minor : بی ریایی، معصومیت زنانه در اظهار عشق، زاری به دور از شکوه و شکایت، افسوس همراه با اشک؛ این گام از امید صد در صد، خلوص و شادی مطلق در گام C Major سخن می گوید.
F Major : ادب، خوش رویی و آرامش.
F Minor : افسردگی عمیق، سوگواری در مراسم ترحیم، عذاداری، شکوه و شکایت از بدبختی و اندوه از دست دادن.
F# Major : فتح در پی پشت سرگذاشتن مشکلات، احساس راحتی و فراغت از غلبه بر موانع؛ انعکاس روحی خشمناک و درگیرهایی که نهایتا به پیروزی ختم می شوند در این گام نهفته است.
F# Minor : گام تیره و تاریک، درست مانند سگی که جامه ای را می درد، با احساسات در کشمکش است. کلام این گام خشم و نارضایتی است.
G Major : روستایی و بدوی، بزمی، قناعت و رضایت در احساسات، قدردانی محبت آمیز از دوستی صادق و عشق وفادار؛ در یک جمله: هر گونه احساس آرام و صلح آمیز قلبی توسط این گام بیان می گردد.
G Minor : ناخشنودی، اضطراب، تند خویی و نگرانی در مورد ناموفق ماندن برنامه های آینده؛ در یک کلمه : خشم و تنفر.
Ab Major : دفن کردن، مرگ، تعفن، پوسیدگی، داوری و ابدیت در این گام نهفته است.
Ab Minor : گله کردن، فشار تا مرحله خفقان؛ تاسف و زاری، منازعه شدید، در یک جمله؛ رنگ این گام هر آنچه را که با مشکلات در کشمکش است، در بر می گیرد.
A Major : این گام اظهار عشق معصوم، رضایت از روابط احساسی؛ امید به دیدار مجدد معشوق در حین جدایی؛ طراوت جوانی و توکل به پروردگار است.
: A minor زهد و تقوای زنانه، لطافت طبع.
Bb Major : عشق شادمان، باطنی شفاف، در آروزی دنیایی بهتر به سر بردن.
Bb minor : آفرینشی ظریف که به صورت تیره و تار جلوه گر می شود، دنیا را به تمسخر گرفتن؛ ناخشنودی از خود و بقیه؛ نوعی تمهیدات خودکشی از این گام به گوش می رسد.
B Major : رنگارنگ، اظهار احساسات شدید و وحشیانه، متشکل از رنگهای پر تشعشع. عصبانیت ، خشم، دیوانگی، حسادت، درنده خویی، ناامیدی و کلیه احساساتی که بر قلب سنگینی می کند در این محدوده قرار دارد.
B Minor : گام صبر، به آرامی در انتظار تقدیر و سرنوشت به سر بردن، تسلیم قضا و قدر الهی شدن.

در سال 1976 گروه آيرن ميدن توسط استيو هريس نوازنده استثنايي گيتار بيس شكل گرفت.
در اواخر دهه هفتاد صحنه موسيقي هوي متال به طور گسترده اي راكد و بي رونق بود و تنها تعداد انگشت شماري از گروهها با اثبات قابليت و استعدادشان توان ادامه حيات و توليد موسيقي با كيفيت بالا را داشتند.درهمين زمان بود كه نسل جديدي از گروه هاي جوان بريتانيايي پا به عرصه گذاشتند.اين حركت،كه در حدود سال هاي80_1979به وجود آمد نام موج نوي موسيقي هوي متال بريتانيايي را بر خود گرفت.آيرن ميدن از پيشتازان اين جريان بود كه بعضي اين گروه را تعريف دقيق اين جريان ميدانند.گروه هاي جوان اين جريان،هوي متال را سريعتر و پر انرژي تر از اسلافخود اجرا مي كردند.آيرن ميدن در شروع كار و تا قبل از انتشار اولين كارخود تغييرات بسياري را در گروه تجربه كرد.گروه پس از آنكه نتوانست پاسخ مناسبي از شركت هاي ضبط و پخش دريافت كنند، يك كاست حاوي سه آهنگ آيرن ميدن Iron Maiden،پرسه زن Prowlerو دنياي غريب Strange Worldرا ضبط كردندو يك نسخه از آن را براي نيل كِي در آن زمان مدير برنامه هاي يكي از كلوپهاي موسيقي بود فرستادند.
در اين آلبوم گروه شامل بود از :استيو هريس (بيس)،ديومورِي(گيتار)،پل ديانو(خواننده)و داگ سامپمن(درامز).اين آلبوم منجر به اينشد كه شركت اي.ام.آي.با گروه قرارداد ببندد.در سال 1979يك گيتاريست دوم به نام توني پارسونز به گروه ملحق شد و گروه براي آلبوم مجموعه اي متال براي ميوتاث Metal For Muthas دو آهنگ ضبط كرد.قبل از ضبط اولين آلبوم گروه ،پارسنز و سامپس به ترتيب جاي خود را به دنيس استراتن و كلايوبردادند.آلبوم نخست گروه آيرن ميدن Iron Maiden كه نام گروه رابر خود داشت در سال 1980منتشر شد و با وجود اينكه تهيه كنندگي چندان مطلوبي نداشت،درهمان هفته اول در ليست آلبوم هاي پر فروش بريتانيا شماره 4شد.آلبوم قاتلKiller از لحاظ تهيه كنندگي نسبت به آلبوم پيشرفت بسياري كرده بود و در آن شاهد تعويض دنيس استراتون با آدريان اسميت گيتاريست سابق گروه ارچينUrchinو دوست قديمي ديو موري هستيم.آيرن ميدن با اين آلبوم مخاطبان گسترده اي در سراسر دنيا پيدا كرد.در سال 1981پل ديانو جاي خود را به بروسديكنس فارغ التحصيل تاريخ و خواننده قدرتمند گروه سامسن Samson داد.آمدن بروس ديكنسن و انتشار آلبوم شماره جانور وحشي Number of the Beast كه اثري ماندگار و قدرتمند بود،نقطه عطفي در سير كار گروه آيرن ميدن محسوب ميشود كه بدون آن گروه هرگز نمي توانستيم جايگاهي را كه امروز در روند تكامل موسيقي متال دارد را برايش متصور باشيم.
آهنگ بگريز به سوي تپه Run To The Hillsو شماره جانور وحشي Number Of The Beast و خود آلبوم در ليست پرفروشهاي بريتانيا جزو 10 آهنگ اول شدند.آلبوم بعدي تكه اي از ذهن Piece Of Mindدر سال1983منتشر شد كه در آن كلايو بر جاي خود را به نيكو مك برينداد.تكه اي از ذهن از نظر موسيقي بي شباهت با آلبوم قبلي نبود.نوازندگي قوي دو گيتار توسط موري و اسميت همراه با خطوط آواز به ياد ماندني و بخش ريتم قدرتمند هريس و مك برين همه با هم صدايي به وجود مي آوردند كه باتحرك فوق العاده آهنگ ها به طور كامل هماهنگ بود.
آهنگهاي پرواز ايكاروس Flight of Icarusو مرد نظامي The Trooperهمزمان بااجراهاي تور دور دنيا اين آلبوم تبديل به آهنگهايي پرفروش شدند.
در سال1984سه هفته پس از آغاز تور گروه ، آلبوم برده قدرتمند Power Slaveمنتشر شد.تور اين آلبوم 11ماه به طول انجاميد و گروه در هر مكان ممكني به اجراي برنامه پرداختند.اين آلبوم هم نسبت به كار قلبي از نظرموسيقي تفاوت چنداني نمي كرد و بعضي از منتقدين آيرن ميدن را به تكرار راهكارهايي كه جواب خود را پس داده اند متهم كردند. البته اين آلبوم از سوي طرفداران متعصب و بي شمار ، گروه در چهار گوشه دنيا مورد استقبال وسيعي قرار گرفت و پر فروش شدن آهنگهاي تك خالها در اوج Acess Hight و دو دقيقه به نيمه شب Two Minutes To Midnight در اين زمان يك امر طبيعي محسوب مي شد.آلبوم زندگي پس از مرگ Live After Death كار بعدي گروه بود كه شامل بهترين اجراهاي زنده در تور آلبوم برده قدرتمند بود.در اين زمان يعني سال 1985 آيرن ميدن در سلسله مراتب گروههاي متال موفقيت بالايي كسب كرده بود.
آلبوم مكاني در زمان Somewhere In Timeكه در سال 1986 منتشر شد نشان گرجدايي مختصر گروه از رويه اي بود كه در ضبط چند آلبوم خود به كار گرفته بود .اين آلبوم نسبت به كارهاي قبلي گروه ملوديك تر بود و در آن براي اولين بار شاهد استفاده از سينتي سايز به همراهي گيتار بيس هستيم .اين آلبوم در آمريكا فروش بالاي يك ميليون پيدا كرد.تور اين آلبوم 7ماه به طول انجاميد كه به روال بقيه اجراهاي سالهاي ميانه دهه80 گروه،اين اجراها هم شامل تاثيرات چشمگير نوري و سايز عوامل صحنه اي مثل حضور ماكت غول آساي ادي،سمبل گروه مي شد .بعد از يك دوره كوتاه استراحت ،گروه در سال 1988 باآلبوم هفتمين پسر هفتمين پسري Seventh Son Of A Seventh Son كه يك كاری يكپارچه و داراي يك موضوع واحد بود به صحنه بازگشت.پر فروش شدن آهنگ آياميتوانم ديوانه وار بنوازم Can I Play Madnessموفقيت اين آلبوم را هم تضمين مي كرد.
حساسيت و ظرافت فوق العاده اين آلبوم را ميتوانيم در آهنگ هاي زياني كه آدمي مرتكب مي شود The Evil That Man Doو روشن بين The Clairvoyantببينيم.پس از يك تور بلند مدت ديگر اعضاي گروه اعلام كردند كه حداقل يك سال به استراحت مي پردازند. ديكنسن اولين آلبوم تكي خود بهنام ميليونر خالكوبي شده Tattooed Millionair و همچنين اولين كتاب خود بانام «ماجراهاي قايقراني لرد ايفي»را منتشر كرد.پس از يك وقفه به نسبت طولاني باز اخبار مربوطه به آيرن ميدن در صدد اخبار دنياي موسيقي قرار گرفت.
استيو هريس كه احساس مي كرد با انتشار دو آلبوم قبلي از مسير اصلي گروه به دور افتادند،بازگشت به سبك ابتدايي دهه هشتادشان را دربرنامه قرارداد.آدريان اسميت كه با اين برنامه موافق نبود تصميم به جدايي از گروه گرفت.جايگزين او يانيك گرس گيتاريست سابق گروه گيلن Gillanبود.
آلبوم No Prayer For The Dying در سال 1990منتشر شد.موسيقي اين آلبوم به كارهاي اوايل دهه هشتاد گروه شبيه بود وهمان طور كه قابل پيش بيني هم بود با موفقيت مواجه شد و آهنگ هاي دود مقدس Holy Smoke و دختر را به مسلخ بياور Bring Your Daughter To The Slaughter جزو پرفروش ترينهاي بريتانيا شدند.باز هم تور اجباري دور دنيا پيش آمد.گرودر سال 1992آلبوم ترس از تاريكي Fear Of The Darkرا منتشر كرد كه در همان هفته اول در بريتانيا شماره 1 شد.آهنگ يا سريع باش يا بميرBe Quick Or Be Deadهم در بريتانيا شماره 2 شد.با اين حال اين ترانه خدا حافظي بروس ديكنسن با گروه بود كه اعلام كرد بعد از پايان اين تور اين آلبوم از گروهجدا مي شود تا بتواند زمان بيشتري روي كارهاي تكي خود كار کند.
1.TONY IOMMI (BLACK SABBAT)
2.Kirk Hammett & James Hetfield (METALLICA)
3.Angus & Malcom Young (AC/DC)
4.Randy Rhoads (OZZY OSBOURNE)
5.Eddie Van Halen (VAN HALEN)
6.Jimmy page (LED ZEPPELIN)
7.Dimebag Darrel (PANTERA,DAMAGEPLAN)
8.Zakk wylde (OZZY OSBOURNE,BLACK LABEL SOCIETY)
9.Adam Jones (TOOL)
10.Kerry King & Jeff Hanneman (SLAYER)
11.Dave Murray & Adrian Smith (IRON MAIDEN)
12.Jimi Hendrix
13.Glen Tipton & K.K. Downing (JUDAS PRIEST)
14.Ace Frehley & Paul Stanley (KISS)
15.Slash (GUNS N` ROSES)
16.Ritchie Blackmore (DEEP PURPLE,RAINBOW)
17.Yngwie Malmsteen
18.Joe Perry & Brad Whitford (AEROSMITH)
19.Dave Mustaine & Marty Fridman (MEGADETH)
20.Chuck Schuldiner (DEATH)
21.Brain May (QUEEN)
22.Michael Schenker (MSG,UFO)
23.Nigel Tufnel (SPINAL TAP)
24.Jeff Beck
25.Tom Morello (RAGE AGAINST THE MACHINE)
26.Head & Munky (KORN)
27.John Petrucci (DREAM THEATER)
28.Kim Thayil (SOUNDGARDEN)
29.Vivian Campbell (DEF LEPPARD)
30.Daron Malakian (SYSTEM OF A DOWN)
31.Scott Ian (ANTHRAX)
32.Tom G. Warrior (CELTIC FROST)
33.Chris Degramo & Michael Wilton (QUEENSRYCHE)
34.C.C.c Deville
35.Marten Hagstrom & Fredrik Thorndendal (MESHUGGAH)
36.Alex Lifeson (RUSH)
37.Paul Gilbert (MR.BIG,RACER X)
38.Jerry Cantrell (ALICE IN CHAINS)
39.Mantas (VENOM)
40.Jason Becker (DAVE LEE ROTH)
41.Phil Collen & Steve Clarke (DEF LEPPARD)
42.Mikael Akerfeldt & Peter Lindgren (OPETH)
43.Fast Eddie Clarke (MOTORHEAD)
44.Nuno Bettencourt (EXTREME)
45.Warren DeMartini (RATT)
46.Mick Mars (MOTLEY CRUE)
47.George Lynch (DOKKEN)
48.Ted Nugent
49.Jake E.Lee (OZZY OSBOURNE,BADLANDS)
50.Rudolf Schenker & Uli John Roth (SCORPIONS)
51.Oystein "Euronymous" Aarseth (MAYHEM)
52.Scott Gorham & Brian Robertson (THIN LIZZY)
53.Steve Vai (DAVE LEE ROTH)
54.Reb Beach (WINGER,DOKKEN)
55.Trey Azagthoth (MORBID ANGEL)
56.John Sykes (THIN LIZZY,BLUE MURDER)
57.Hank Shermann & Michael Denner (MERCYFUL FATE)
58.Richie Sambora (BON JOVI)
59.Jon Donais & Matt Backhand (SHADOWS FALL)
60.Stephen Carpenter (DEFTONES)
61.Alex Skolnick & Eric Peterson (TESTAMENT)
62.Brian Tatler (DIAMOND HEAD)
63.John christ (DANZIG)
64.Scott "Wino"Weinrich (THE OBSESSED)
65.Pepper Keenan & Woody Weatherman (C.O.C)
66.Tommy Victor (PRONG)
67.Leslie West (MOUNTAIN)
68.Vernon Reid (LIVING COLOUR)
69.Glen Buxton & Michael Bruce (ALICE COOPER)
70.Bjorn Gelotte & Jesper Stromblad (IN FLAMES)
71.Jim Matheos (FATES WARNING)
72.Gary Holt & Rick Hunolt (EXODUS)
73.Donald Buck Dharma Roeser (BLUE OYSTER CULT)
74.Michael Amott (ARCH ENEMY)
75.Robert Fripp (KING CRIMSON)
76.Andre Olbrich (BLIND GUARDIAN)
77.Joe Satriani
78.Frank Hannon & Tommy Skeoch (TESLA)
79.Ty Tabor (KING`S X)
80.Mark Morton & Will Adler (LAMB OF GOD)
81.Dino Cazares (FEAR FACTORY)
82.Pete Townshend (THE WHO)
83.Jon Schaffer (ICED EARTH)
84.Timo Tolkki (STRATOVARIUS)
85.Neil Young
86.Abbath Doom Occulta (IMMORTAL)
87.Kai Hansen (GAMMA RAY)
88.Uffe Cederlund & Alex Hellid (ENTOMBED)
89.Leigh Stephens (BLUE CHEER)
90.Jim Martin (FAITH NO MORE)
91.Michael Romeo (SYMPHONY X)
92.Bill Steer (CARCASS)
93.Piggy (VOIVOD)
94.Tony Bourge (BUDGIE)
95.Sammy Hager (VAN HALEN)
96.Alexi Laiho (CHILDREN OF BODOM)
97.Akira Takasaki (LOUDNESS)
98.Michael Angelo
99.John Kay & Michael Monarh (STEPPENWOLF)
100.Nick Bowcott (GRIM REAPER
![]()
ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمیپاشند. در عوض یکی از...
موسیقی مذهبی
بر اساس نوشتههای هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی میخواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
در واقع اگر تنها به دو نکته توجه داشته باشیم، خواهیم دید که خلق آثار موسیقی بصورت بداهه نیز می تواند قابل احترام و یا حتی با ارزش تر از آثاری باشد که به روشهای آکادمیک خلق و تهیه شده اند. به این دو نکته توجه کنید:
i - بداهه نواز دانش و توانایی های یک آهنگساز تمام عیار و حرفه ای را دارد.
ii - بداهه نواز تمام مراحلی که آهنگساز معمولی باید بصورت آکادمیک در مدت زمان قابل ملاحظه ای طی کند تا به یک اثر هنری برسد را در ذهن خود می پروراند و در حین اجرای موسیقی طی کرده آنرا اجرا می کند.
بـاخ - Johann Sebastian Bach
باخ در زمان حیات شهرت چندانی در مقام آهنگساز نداشت و معمولا برچسب کهنگی سبک و از مد افتادگی به آثارش زده می شد. اما پس از یکصد سال با کشف آثار او و مشخص شدن ارزش هنری آنها، امروزه نه تنها او را بعنوان یک نابغه موسیقی می شناسند بلکه نام او بعنوان بزرگترین بداهه نواز اروپا شهرت جهانی دارد.
در تاریخ موسیقی آمده است که زمانی یکی از نوازندگان مشهور ارگ اهل کشور فرانسه برای مقابله با باخ به شهر آمده بود. اما او به محض شنیدن صدای ساز او از دور دست، هنگامی که تنها در حال گرم کردن خود برای مسابقه بود، بدون آنکه وارد کلیسا شود با قطار بعدی شهر را ترک کرد.
مهارت بداهه نوازی باخ، نقطه قوت آموزش هایش بود، او معمولا به منظور اینکه به شاگردانش معنای فی البداهه ساختن را به صورت عملی نشان دهد، معروف ترین آثارش را در چند نسخه متفاوت می نوشت و از شاگردانش می خواست که آنها را اجرا نماید. (از همین جا می توان به این نکته پی برد که بداهه نواز معمولا طرحی از موسیقی مورد نظر خود را در ذهن دارد و به هنگام اجرای آنرا بگونه ای متفاوت - از زوایای مختلف - می نوازد.)
موتزارت - Wolfgang Amadeus Mozart
حتی اگر تاریخ موسیقی را مطالعه نکنیم و تنها به تماشای فیلم Amadeus - با قبول مستند بودن - بسنده کنیم، بدون شک متوجه محبوبیت موتزارت بر خلاف باخ، در دوران زندگی اش خواهیم شد. اما موتزارت نیز در ابتدا در در مقام یک بداهه نواز، کسی که به سرعت می تواند ایده های موسیقی را پرورش داده و اجرا کند به شهرت رسید و بعدها با بزرگ تر شدن و پختگی در مقام آهنگساز و احیاناً نوازنده پیانو به شهرت رسید.
در قسمتی از زندگی موتزارت می خوانیم روزی قرار بر این بود که او به همراه کلمنتی (Muzio Clementi) در یک مسابقه نوازندگی پیانو در مقابل پاپ به نوازندگی بپردازند و جالب اینجا بود که قسمت انتهایی مسابقه، اجرای هم زمان بداهه نوازی توسط دو موسیقیدان مشهور زمانه بود.
بتهوون - Ludwig van Beethoven
بتهوون نیز همانند موتزرات در ابتدا بخصوص در وین شهرت آهنگسازی نداشت، اما در همان ایام بعنوان یک بداهه نواز بی مانند مورد تحسین قرار می گرفت. در واقع پس از گذشت ده سال کامل از محبوبیت او به عنوان یک بداهه نوازی برجسته در شهر وین، آوازه نبوغ او در موسیقی و آهنگسازی به تدریج به گوش جهانیان رسید. این هنرمند برجسته تا آخر عمر بسیاری از کارهای بزرگ خود را با بداهه نوازی تهیه کرد.
یکی از بزرگترین آرزوهای بتهوون ملاقات با موتزارت و شاگردی او بود ولی همانطور که می دانید متاسفانه این دو تنها یک بار در یک مهمانی با یکدیگر روبرو شدند و بتهوون از این تنها فرصت دیدار موتزارت استفاده کرد و از او خواست تا نت هایی برای بداهه نوازی در اختیارش قرار دهد. در همین زمان هنگامی که بتهوون به نوازندگی مشغول بود، موتزارت به همکارش توماس اتوود (Thomas Attwood آهنگساز و نوازنده ارگ انگلیسی) تاکید کرد "شهرت این جوان روزی زبانزد خاص و عام خواهد شد" .
شوبرت - Franz Schubert
علاقه بیش از حد شوبرت به آواز و موسیقی با کلام باعث شده بود که او نیز ابتدا بعنوان یک بداهه نواز ماهر پیانو در موسیقی مطرح شود. حتی در تاریخ می خوانیم که او بسیاری از اوقات در کافه ها و مراکز تجمع مردم به نواختن پیانو می پرداخت و آثاری که بتدریج در زمره کارهای او در آمدند را در همین ایام بصورت بداهه تجربه کرده بود.
شوپن - Fredric Chopin
شواهد زیادی در دست است که شوپن نیز بیشتر قطعات خود را بصورت بداهه و پشت ساز تنظیم نموده است، هر چند او به دلیل خصوصیات اخلاقی و روحی که داشت کمتر در جمع به بداهه نوازی می پرداخت و تنها در حضور دوستان و نزدیکان دست به اینکار می زد.
لیست - Franz Liszt
لیست به خوشگذارنی و تفریح بیش از حد مشهور بود و مشخصه بزرگ کنسرتهای او در این بود که در انتهای آنها با استفاده از تم های موسیقی های اجرا شده اقدام به بداهه نوازی می کرد. حتی هنگامی که برای اجرا به شهری دعوت می شد به سالن های موسیقی شهر می رفت تا با موسیقی آنها آشنا شود و بتواند به هنگام بداهه نوازی از تم های آشنای آنها استفاده کند.
برامس - Johannes Brahms
برامس در زمان کودکی از نوازندگی پیانو در رستوران ها مخارج زندگی خود را تامین می کرد. او این توانایی را داشت تا قطعات مشهوری را که در مکانهای مختلف وین می شنود بصورت بداهه اجرا کند و به همین علت نوازندگی او بسیار مورد توجه مخاطبین قرار داشت.
شهرت برامس هنگامی آغاز شد که شومان (Robert Schumann) در یکی از اجراهای سونات ویولن بتهوون که توسط برامس اجرا می شد، شرکت نمود. در آن اجرا به دلیل کوک نبودن پیانو، برامس برای اینکه بتواند با ویولن هم نوازی کند مجبور شد قطعه مورد نظر را در کلید دیگری بنوازد! (از مهمترین توانایی یک بداهه نواز تمام عیار اجرای قطعه بر روی هر کلیدی است.)
دبوسی - Claude Debussy
دبوسی بداهه نوازی را عمده مهارت هنری خود می شمرد و بارها اظهار کرده بود که کلیه خلاقیت هایش از طریق شنیداری صورت پذیرفته است. این نکته به خوبی در نحوه آرایش ملودی ها و استفاده از آکوردها در کارهای منتشر شده دبوسی مشهود است. او هموراه معتقد بود با عشقی که به صدای پرطنین دارد اجازه می دهد بداهه نوازی اجرای او را به جلو ببرد.
نتیجه گیری
در هر صورت با مطالعه تاریخ موسیقی و کنار هم قرار دادن قرائن، بنظر می رسد که می توان به این نتیجه رسید که نحوه خلق آثار موسیقی در گذشته بر خلاف امروز که بیشتر بر پایه روشها و مدلهای آکادمیک است بیشتر بر پایه بداهه نوازی استوار بوده است. تنها نکته ای که جای تاسف دارد آن است که در آن دوران امکان ضبط این بداهه نوازی ها تا مدتها وجود نداشته و تنها راه ماندگار کردن آنها، گردآوری این قطعات بصورت نت موسیقی بوده است.
متاسفانه آنچه امروز باعث شده تا قبول کردن این موضوع یعنی خلق آثار هنری بصورت بداهه نزد ما دشوار باشد، چیزی جز نفوذ تفکر مهندسی و سعی در ساختاردادن به نحوه خلق آثار هنری نبوده است. راه دور چرا برویم؛ لحظه ای به تاریخ موسیقی دستگاهی ایرانی توجه کنید، آیا هیچ فکر کرده اید که چرا هنوز پایه و اساس این سبک موسیقی ایرانی بر بداهه نوازی استوار است؟
منبع: گفتگوی هارمونیک