ناصر الدين شاه موبايل داشت و ماخبر نداشتيم!

اولين تلفن همراه موجود در ايران متعلق به ناصرالدين شاه بوده است.

شكل و شمايل اين تلفن همراه كه در سال 1230 توليد شده است، به تلفن‌هاي همراه امروزي شباهتي ندارد.
اين تلفن همراه در سفرها همراه ناصرالدين شاه بوده و در زمان نياز به كابل‌هاي كشيده شده بين راه وصل و با مخاطب مورد نظر تماس تلفني برقرار مي‌شده است.

اين تلفن داراي راهنماي فارسي بوده و ساخت كارخانه البيس شهر زوريخ مي‌باشد.

عجايب رياضي

عدد ۷۳ و ۱۳۸۳۷   را ابتدا در هم ضرب كنيد سپس عدد حاصل را در سن خود ضرب كنيد.نتيجه جالبي ميگيريد

ديوار نوازنده

دیوار قیفی اسمی است که برای این دیوار انتخاب شده است.یک دیوار عجیب و جذاب که وقتی باران می بارد همانند یک نوازنده می نوازد.در نگاه اول به نظر می رسد که طراحش کار جالبی انجام نداده ولی وقتی به پی به هدف طراح می برید متوجه می شوید که یک اثر هنری خلق کرده است.

مجسمه اي با 85000 كليد

اين مجسمه توسط "جيري ديويد" در جمهوري چك و به ارتفاع شش متري ساخته شده است.

جنبه آگاهي داره !

پسر ها هم پرده ی بکارت دارند !

یک پزشک سنتی 54 ساله از کشور ویتنام که «وام تی هونگ» نام دارد، طی اظهاراتی ادعا کرد که پس از حدود ده سال تحقیقات به این نتیجه رسیده که پسرها نیز مانند دختران «پرده بکارت» دارند.
این پزشک سنتی در ادامه افزود: در سال دو هزار میلادی خانمی در منطقه ما مورد تجاوز سه فرد ناشناس قرار گرفت. پلیس پس از انجام تحقیقات، سه جوان را بازداشت کردند اما این سه جوان ادعا کردند که بی گناه هستند و تاکنون هیچ رابطه جنسی برقرار نکرده اند.
«وام تی هونگ» گفت: پس از شنیدن ادعای این سه جوان که به نظر بی گناه می آمدند، تحقیقاتم را آغاز کردم و پس از چند سال متوجه شدم که بر روی آلت تناسلی پسرها لایه ای وجود دارد که تا زمانی که اولین رابطه جنسی برقرار نشده، این لایه وجود دارد و به محض برقراری اولین رابطه جنسی توسط فرد، این لایه برای همیشه از بین می رود.
این پزشک سنتی همچنین افزود: پس از کشف این مسأله و رساندن خبر آن به وکلای این سه جوان بی گناه، آن وکلا توانستند به دادگاه ثابت کنند که این سه جوان تاکنون هیچ رابطه جنسی با کسی برقرار نکرده از همین رو آنان از اعدام نجات یافتند.
منابع خبری از کشور ویتنام اعلام کردند: پس از مطرح شدن ادعای این پزشک سنتی، گمانه زنی ها در مورد درستی یا نادرستی آن آغاز شد و تحقیقات و بررسی ها توسط پزشکان غیرسنتی آغاز شد و در نهایت به صحت پی بردند. همین امر در نجات یافتن آن سه جوان نیز تأثیرگذار بود.

آیا می دانستید؟

حروف انگلیسی A,B,C,D در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 100 دیده نمی شود؟

حرف D برای اولین بار در عدد 100 بکار می رود (Hundred )

 

حروف A,B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 999 دیده نمی شود.

حرف A برای اولین بار در املای عدد 1000 دیده می شود .(Thousand )

 

حروف B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 999999999 دیده نمی شود.

حرف B برای اولین بار در املای عدد بیلیون بکار می رود. (billion )

 

و حرف C هیچ وقت در املای اعداد انگلیسی بکار نمی رود.

كارهايي كه به مغز اسيب ميرسونه !

                     

ليستي از کارهايي که سبب مي‌شود به مغزتان آسيب برسد از اين قرار است:

1.نخوردن صبحانه

کساني که صبحانه نمي‌خورند قند خونشان به سطح پائين تري افت مي‌کند. اين امر باعث تامين نامناسب مواد غذائي براي مغز و در نتيجه افت فعاليت مغزي مي‌شود.

2. پرخوري

اين امر باعث تصلب شرائين (سختي ديواره رگهاي) مغز شده و منجر به کاهش قدرت ذهني مي‌شود.

3- دخانيات

اين امر باعث کوچک شدن چند برابري مغز و منجر به آلزايمر مي‌شود.

4. استفاده زياد قند و شکر

استفاده زياد قند و شکر جذب پروتئين و مواد غذائي را متوقف مي‌کند و منجر به سوء تغذيه و احتمالا اختلال در رشد مغزي خواهد شد.

5. آلودگي هوا

مغز بزرگترين مصرف کننده اکسيژن در بدن ماست. دميدن هواي آلوده باعث کاهش اکسيژن تاميني مغز شده و منجر به کاهش کارآيي مغز مي‌شود.

6. کمبود خواب

خواب به مغزمان اجازه استراحت مي‌دهد. دوره طولاني کاهش خواب منجر به شتاب گيري مرگ سلولهاي مغزي خواهد شد.

7. پوشاندن سر به هنگام خواب

خوابيدن با سر پوشيده باعث افزايش تجمع دي اکسيد کربن و کاهش تجمع اکسيژن شده و منجر به تأثيرات مخرب مغزي خواهد شد.

8.کار کشيدن از مغزتان در هنگام بيماري

کار سخت يا مطالعه در زمان بيماري ممکن است منجر به کاهش کارآئي مغز و در نتيجه صدمه مغزي شود

9.کاهش افکار مثبت

فکر کردن بهترين راه براي تمرين دادن به مغزمان است. کاهش افکار مثبت مغزي ممکن است باعث کوچک شدن مغز شود.

10. کم حرفي

مکالمات انتزاعي منجر به رشد کارآئي مغز خواهد شد

تاریخچه مختصری درباره ی ناخن های دست نوازندگان

 

در سال 1554 در متدی به نام Miguel de Fuenllana’s vihuela method Orphenica Lyra که برای ساز ویهولا نوشته شده بود اولین منبع مکتوبی بود که در آن در مورد ناخن های دست بحث شده بود.نویسنده ی این متد,میجل فونلانا نوازندگی بدون ناخن را به نوازندگان پیشنهاد کرده است.وی اعتقاد داشته است که اگر از ناخن برای نوازندگی استفاده شود شاید از نظر تکنیکی در هنگام نوازندگی به شاخص هایی دست یافت,اما همین ناخن ها مهارت نوازنده را برای بدست آوردن صدای زیبای ساز محدود می کند.

و در ادامه ذکر می کند که تنها انگشتان دست که عضو زنده انسان است می تواند صدایی از ساز بیرون بیاورد که باعث کشش و جذب روح وجان آدمی شود.

دلیلی را که میتوان بوسیله ی آن بر نوشته های این مرد ارزش بالایی گذاشت,گذشته اوست.او از زمان تولد نابینا بود,و شما حتما می دانید که افراد نابینا از نظر حس شنوایی از قدرت بالایی برخوردارند.زمانی که موسیقی حرفه ی او بوده پس حتما گوش دادن دنیای او بوده…

در سال 1623 lutenist Alessandro Piccinin در متد خود که برای ساز لوت نوشته بود به ضررورت استفاده از ناخن های دست در نوازندگی اشاره کرده است.وی در این باره گفته است:

باید با گوش انگشتان دست خود سیم را به داخل بکشانید و بعد به گوشه ی ناخن خود آن را بکشانید و بعد آن را رها کنید.اساس شکل دادن او به ناخن ها مانند گیتاریست های مدرن است(منظور از گیتاریست های مدرن,گیتاریست هایی است که از دوران تارگا به بعد به نوازندگی پرداختند.)

در سال 1676 توماس میک در متد آموزشی ساز لوت به نام lute Musick’s Monument اشاره به نوازندگی بدون ناخن کرده است,اما او اشاراتی به فواید استفاده از ناخن نیز می کند.او می گوید نوازندگی لوت بدون ناخن در هنگام همنوازی باعث می شود که صدای دلپذیر لوت مشخص نشود.در حالی که استفاده از ناخن باعث می شود که صدای لوت در هنگام همنوازی مشخص شود. اگر چه او همیشه بدون ناخن به نوازندگی می پرداخت.

گیتاریست دوران باروک فرانسیسکو کوربتا از ناخن برای نوازندگی استفاده می کرد.( The baroque guitarist Francesco Corbetta (1615-1681)

سیلویو لیوپولد وایز (1686-1750) می گوید لوت معمولابدون ناخن نواخته می شود,اما ساز تیوربو(theorbo)(سازی از زیر مجموعه ی عود که صفحه ی انگشت گذاری آن بزرگتر است) با ناخن نواخته میشود و صدایی نسبتا خشن و ناملایمی تولید به گوش می رسید.

فردریکو مورتیFrederico Moretti)) و قرناندو فراندری (Fernando Ferrandiere) هردو از گیتاریست های قدرتمند قرن نوزدهم هستند که در سال 1799 هرکدام کتاب هایی را با نام های: اساس نوازندگی گیتار شش سیم(Principios para tocar la guitare de seis ordenes) وهنر نوازندگی گیتار اسپانیایی(Principios para tocar la guitare de seis ordenes) منتشر کردند.هردوی آنها اشاره به نوازندگی بدون ناخن کرده اند.

فرناندو سور (1778-1839) که یکی از بزرگترین نوازنده ها ی گیتار در زمان خود بود و قطعه های او هنوز درلیست قطعات نوازندگان حرفه ای به چشم می خورد.وی به این اعتقاد داشت که باید گیتار را بدون ناخن نواخت.او در این باره میگوید:هرگز در طول زندگی خود گیتارستی را که با ناخن های دست بنوازد و صدای تولید شده از آن راضی کننده باشد را ندیدم.

او همچنین اعتقاد داشت که صدایی را که نوازنده با ناخن های دست تولید می کند دلپذیر و گوش نواز نیست و نویز((Noise زیادی تولید میکند.او همچنین گفته است : مقدار کمی از رنگ آمیزی های صوتی در هنگام نوازندگی با ناخن به گوش می رسد.

یکی از نکاتی را که نوازندگان دیگر به آن اشاره داشتد,این بود که نوازندگی با ناخن در قطعه هایی که به سرعت بالا نیاز دارند بسیار کارآمد است.سور در جواب آن ها گفت: 

زمانی که من به شما راهی را نشان می دهم,هرگز روی حرف من تکیه نکنید,ولی در مورد آن تحقیق کنید و اگر به این نتیجه رسیدید که صحبت های من شما را قانع نمی کند, پس آن موقع وظیفه ی شماست تا من را در جریان بگذارید تا با استفاده از دلیل منطقی شما, به روشی که شما میگویید احترام بگذارم و از آن استفاده کنم

دایانیزو آگوادا(Dionisio Aguado (1784-1849)) در متد آموزشی خود به نام متد جدید گیتار(Nuevo Metodo para guitarra) در سال 1843 اشاره به تکینیکی کرده است که بسیار شبیه به گیتاریست های مدرن است. او اشاره به نوازندگی با گوشت انگشتان و لبه ی ناخن با هم در یک زمان کرده است,اما در این تکنیک برتری زیادی به ناخن داده شده است,در ضمن این تکینیک هرگز به طور کامل شبیه به تکنیک گیتاریست های مدرن نبوده است.

آگوادا خود با ناخن های دست نوازندگی میکرد,همانطور که استادش مانوئل پوپولو-وینسنت گارسیا (Manuel de Popolo-Vicente Garcia) نیز با ناخن های دست نوازندگی میکرد. آگوادا بر این باور بود که نوازندگی با ناخن های دست باعث می شود که از گیتار صدای بی نظیری منعکس شود و از این رو شخصیت و کاراکتر اصلی گیتار ممتاز می شود و همیشه می گفت : نوازندگی با ناخن های دست باعث می شود که در قطعات با سرعت بالا همه ی نت ها به طور واضح و شفاف نواخته شوند.

اما نوازنده ی بعدی یکی از بزرگترین نوازندگان تاریخ گیتار کلاسیک بوده است.فرانسیسکو تارگا (Francisco Tarrega (1852-1909.او هیچ متد آموزشی را برای گیتار منتشر نکرده بود,اما استیل نوازندگی او پایه و اساس کتابی است که امیلیو پوجول Emilio Pujol (1886-1982)برای آموزش گیتار نوشته است.استاد تارگا, خولین آریس (Julian Areas) با ناخن های دست نوازندگی میکرد و تارگا نیز مانند او تا ده سال قبل از پایان عمرخود با ناخن های دست نوازندگی میکرد. در سال 1900 تارگا با اجرا در کنسرت ها مخالفت کرد و شروع به نوازندگی بدون ناخن های دست کرد.امیلیو پوجول در کتاب خود به این نکته اشاره می کند که تارگا نوازندگی بدون ناخن را انتخاب کرد زیرا او اعتقاد داشت که نوازندگی بدون ناخن باعث میشود تا وسعت,ملایمت و دلپذیری صدا وقتی سیم های گیتار در حال نوسان هستند شنیده شود.او اشاره به این داشت که نوازندگی بدون ناخن بهترین راه برای رساندن این حس و صدا به روح انسان است.در قسمت دیگری از کتاب نویسنده درباره ی این موضوع برخوردی شاعرانه دارد و میگوید:صدایی که از تماس و ضربه ی گوشت انگشتان با سیم بوجود می آید صداییست جذاب و بی واسطه, که بر اعماق احساسات ما تاثیر می گذارد,مانند نوری که روح ما را درخشان می کند.

آندره سگویا(1893-1987) مانند آگوادا با ناخن های دست به نوازندگی می پرداخت.زمانی که به او گفتند که تارگا در اواخر عمر خود به نوازندگی بدون ناخن می پرداخت,او در پاسخ گفت :این کار بسیار احمقانه و نسنجیده ای است.او ذکر کرد که این کار باعث می شود تا از گیتار صدای ضعیف تری به گوش برسد و تارگا با این کار خود طبیعت اصلی گیتار را فراموش کرده بود که این طبیعت رنگ آمیزی و کیفیت صدای گیتار است.

در پایان باید گفت که امروزه اکثر گیتاریست ها معروف از ناخن در هنگام نوازندگی استفاده میکنند و دنباله روی راه سگویا هستند.البته هنوز گیتاریست هایی هستند که بدون کوچکترین استفاده ای از ناخن به نوازندگی می پردازند.

 

لئو فندر شخصی که نمی توانست حتی یک نت بنوازد!!!

                                

کلارنس لئونیداس فندر (Clarence Leonidas Fender) در سال 1909 در کالیفرنیای آمریکا بدنیا آمد. او از کودکی به مسائل برقی و مهندسی علاقه بسیاری داشت و دائم در حال ساخت و تعمیر رادیو و دیگر وسایل الکتریکی بود.

بعد از اتمام دوره دبیرستان برای ادامه تحصیل در رشته حسابداری وارد کالج شد، پس از آن برای مدتی در یکی از شرکت های ساختمانی کالیفرنیا بعنوان حسابدار مشغول بکار شد، اما دیری نپایید که تصمیم گرفت تا وارد حرفه تعمیر وسایل برقی و الکترونیکی شود.

در سال 1938 شرکت خود را با نام "خدمات رادیویی فندر" تاسیس کرد و به عنوان یک تکنسین ماهر وسایل الکتریکی و الکترونیکی، نه تنها به تعمیر رادیو بلکه به تعمیر گرامافون، تقویت کننده های صوتی و ... نیز پرداخت؛ حمل و نقل صفحات گرامافون و اجاره سیستم های صوتی که توسط خود ساخته شده بود از دیگر فعالیت های فرعی این شرکت محسوب می شد.

پس از کسب تجارب لازم، به تدریج شروع به اعمال تغییراتی در آمپلی فایر های آلات موسیقی کرد، و خیلی زود به ساخت آمپلی فایرهایی که طراحی آنها را خود تهیه کرده بود، اقدام نمود.

اوایل سال 1940 با شرکت الکتریکی دیگری به نام کلیتون کافمن (Clayton Orr (Doc) Kauffman) شریک شد و حاصل این شراکت، راه اندازی تشکیلاتی برای طراحی، ساخت و فروش محصولات الکتریکی ، الکترونیکی و آمپلی فایرها موسیقی ، به نام "K & F" بود. آنها با کمک هوش و استعداد لئو توانستند اولین آمپلی فایرهای آلات موسیقی که داری کنترل های تن بود را بسازند.

بعد از گذشت یک سال، فندر متقاعد شد که تولید و ساخت در مقایسه با تعمیر، سودهی بیشتری دارد و تصمیم بر این گرفت تا شخصآ فعالیت خود را بر روی این کار متمرکز کند.

در سال 1946 از کافمن جدا شد و در همان سال لئو نام شرکت خود را به "محصولات الکترویکی فندر" تغییر داد، او همواره علاقه داشت گیتارهایی به سبک گیتارهای هاوایی بسازد که الکتریکی بوده اما بدنه تو پر داشته باشند.

با وجود افکار بلند پروازانه ای که داشت، فروشگاه اولیه تا سال 1952 همچنان به کار تعمیرات ادامه داد، هر چند لئو فندر بعد از سال 1947 دیگر شخصآ مسئولیت اجرایی در شرکت نداشت و بیشتر به طراحی انواع آمپلی فایر و گیتار می پرداخت. او اولین کسی بود که گیتارهای مخصوص Jazz Bass، Jazz Master و آمپلی فایرهای Twwin Reverb را به بازار معرفی کرد.

لئو فندر در سال 1965 به دلیل وضعیت نامناسب جسمی و سلامتی و عدم توانایی در اداره کارها، شرکت خود را به پخش کلمبیا (همان CBS) فروخت. در ابتدا او تصور می کرد که CBS باعث افزیش سرمایه و پرسنل شرکتش خواهد شد و با این کار قدم مثبتی برای توسعه آن برداشته است. هر چند حدود یک دهه شرکت به دلیل افزایش سرمایه پیشرفت های قابل توجهی کرد، اما به دلیل آنکه مدیران جدید هیچ آشنایی و ایده ای از صنعت موسیقی نداشتند، در نهایت وضعیت شرکت رو به وخامت گرایید.

لئو فندر پس از فروش شرکت خود، به طراحی محصولات مختلف برای موزیسین ها پرداخت و بعد از مدتی شرکت G&L را که سازنده بهترین گیتارهای الکتریک طراحی شده توسط خود فندر بود را در خیابانی که امروزه بنام فندر نامگذاری شده است، تاسیس کرد.

در سال 1985 شرکت "محصولات الکترویکی فندر" توسط شخصی از کارکنان همان شرکت به نام ویلیام شولتز (William Schultz) از CBS خریداری شد. او نام شرکت را به "شرکت سازنده آلات موسیقی فندر" تغییر داد و با استفاده از نام فندر و بر پایه طراحهای اولیه ، تولیدات جدیدی را به بازار عرضه کرد.

در حال حاضر فندر بهترین تولیدات خود را در آمریکا و ژاپن دارد و علاوه بر آنها در چین و مکزیک نیز مجموعه هایی برای تولید دارد.

تلاشهای لئو فندر - با وجود آنکه بقول خود حتی نمی توانست یک نت موسیقی بزند ، - باعث شد تا نام "فندر" بعنوان مرجعی از طرف موسیقیدانان بزرگ عصر حاضر برای معرفی صداهای جدید از گیتار، آمپلی فایری و دیگر دستگاه های الکترونیکی موسیقی شناخته شود.

لئو فندر در سال 1991 به دلیل ابتلاء به بیماری پارکینگسون شدید از دنیا رفت.

گروه راک کمل (camel band)

             

کریستین فردریش دانیل شوبارت ادیب و شاعر آلمانی است که به دلیل علاقه زیاد و همکاری با موسیقیدانان به دانش موسیقی زیادی دست پیدا نمود. او مدتها مسئولیت مدیریت و کارگردانی موسیقی تاترهای نمایشی در آلمان را بر عهده داشت و تالیفات زیادی در زمینه ارتباط میان موسیقی و ادبیات دارد.

مواردی که در زیر مطرح می شود بر داشت های شوبارت در رابطه با ویژگیهای احساسی گام های مختلف موسیقی است که دانستن آنها در برداشت شما از موسیقی و یا به هنگام آهنگسازی، بطور قطع می تواند مفید واقع شود.
C Major
: خلوص کامل، پاکی، سادگی، بی ریایی و صداقتی کودکانه.

C Minor  
: اظهار عشق و سوگواری در عشقی ناکام. اشتیاق، افسردگی و حسرتی عاشقانه، این گام از روحی آسیب دیده حکایت می کند.

 :Db Major  
آمیزه ای از حزن، شعف و خلسه. خنده نیست، لبخند است؛ عزاداری نیست، تظاهر به گریه است. به طور کلی بیانگر کاراکتر و احساسی نامتعارف و غریب است.

 :C# Minor
فریاد و زاری حاکی از ندامت، گفتگویی خودمانی با پروردگار، طلب دوستی و کمک در زندگی؛ افسوس خوردن از دوستی و و عشقی ناامید کننده.

D Major
: گام فتح و پیروزی، تسبیح پروردگار، رجز خوانی، شادی پس از موفقیت. در سمفونی های مجلسی، موسیقی نظامی یا مارش، سرودهای مختص مناسبت ها و تعطیلات مورد استفاده قرار می گیرد، در حقیقت این گام نوعی نغمه سرایی شادمانه است.

 :D Minor  
افسردگی زنانه، جسارتی آمیخته با شوخ طبعی کودکانه.

 :Eb Major گام عشق و ایثار، گفتگویی صمیمانه با پروردگار.

D# Minor
: احساس تشویش و اضطراب از عمیق ترین اندوه های روح، ناامیدی کودکانه، افسردگی شدید در تاریک ترین شرایط روح. هر گونه ترس و تردید از لرزش های قلبی از درون D# Minor مخوف تراوش می کند. چه بسا اگر ارواح قادر به سخن گفتن بودند، کلماتشان می توانست کاملا به این گام نزدیک باشد!

E Major
: هلهله و فریاد شادی، شور و شعف ناشی از خنده اما نه به طور کامل؛ این گام از لذت و سرخوشی حکایت می کند.

E minor
: بی ریایی، معصومیت زنانه در اظهار عشق، زاری به دور از شکوه و شکایت، افسوس همراه با اشک؛ این گام از امید صد در صد، خلوص و شادی مطلق در گام C Major سخن می گوید.

F Major
: ادب، خوش رویی و آرامش.

F Minor
: افسردگی عمیق، سوگواری در مراسم ترحیم، عذاداری، شکوه و شکایت از بدبختی و اندوه از دست دادن.

F# Major
: فتح در پی پشت سرگذاشتن مشکلات، احساس راحتی و فراغت از غلبه بر موانع؛ انعکاس روحی خشمناک و درگیرهایی که نهایتا به پیروزی ختم می شوند در این گام نهفته است.

F# Minor
: گام تیره و تاریک، درست مانند سگی که جامه ای را می درد، با احساسات در کشمکش است. کلام این گام خشم و نارضایتی است.

G Major
: روستایی و بدوی، بزمی، قناعت و رضایت در احساسات، قدردانی محبت آمیز از دوستی صادق و عشق وفادار؛ در یک جمله: هر گونه احساس آرام و صلح آمیز قلبی توسط این گام بیان می گردد.

G Minor
: ناخشنودی، اضطراب، تند خویی و نگرانی در مورد ناموفق ماندن برنامه های آینده؛ در یک کلمه : خشم و تنفر.

Ab Major
: دفن کردن، مرگ، تعفن، پوسیدگی، داوری و ابدیت در این گام نهفته است.

Ab Minor
: گله کردن، فشار تا مرحله خفقان؛ تاسف و زاری، منازعه شدید، در یک جمله؛ رنگ این گام هر آنچه را که با مشکلات در کشمکش است، در بر می گیرد.

A Major
: این گام اظهار عشق معصوم، رضایت از روابط احساسی؛ امید به دیدار مجدد معشوق در حین جدایی؛ طراوت جوانی و توکل به پروردگار است.

: A minor  
زهد و تقوای زنانه، لطافت طبع.

Bb Major
: عشق شادمان، باطنی شفاف، در آروزی دنیایی بهتر به سر بردن.

Bb minor
: آفرینشی ظریف که به صورت تیره و تار جلوه گر می شود، دنیا را به تمسخر گرفتن؛ ناخشنودی از خود و بقیه؛ نوعی تمهیدات خودکشی از این گام به گوش می رسد.

B Major
: رنگارنگ، اظهار احساسات شدید و وحشیانه، متشکل از رنگهای پر تشعشع. عصبانیت ، خشم، دیوانگی، حسادت، درنده خویی، ناامیدی و کلیه احساساتی که بر قلب سنگینی می کند در این محدوده قرار دارد.

B Minor
: گام صبر، به آرامی در انتظار تقدیر و سرنوشت به سر بردن، تسلیم قضا و قدر الهی شدن.

 

آیرن میدن ، یکی از تآ ثیر گذار ترین گروه ها بر موسیقی هوی متال

 

در سال 1976 گروه آيرن ميدن توسط استيو هريس نوازنده استثنايي گيتار بيس شكل گرفت.

در اواخر دهه هفتاد صحنه موسيقي هوي متال به طور گسترده اي راكد و بي رونق بود و تنها تعداد انگشت شماري از گروهها با اثبات قابليت و استعدادشان توان ادامه حيات و توليد موسيقي با كيفيت بالا را داشتند.درهمين زمان بود كه نسل جديدي از گروه هاي جوان بريتانيايي پا به عرصه گذاشتند.اين حركت،كه در حدود سال هاي80_1979به وجود آمد نام موج نوي موسيقي هوي متال بريتانيايي را بر خود گرفت.آيرن ميدن از پيشتازان اين جريان بود كه بعضي اين گروه را تعريف دقيق اين جريان ميدانند.گروه هاي جوان اين جريان،هوي متال را سريعتر و پر انرژي تر از اسلافخود اجرا مي كردند.آيرن ميدن در شروع كار و تا قبل از انتشار اولين كارخود تغييرات بسياري را در گروه تجربه كرد.گروه پس از آنكه نتوانست پاسخ مناسبي از شركت هاي ضبط و پخش دريافت كنند، يك كاست حاوي سه آهنگ آيرن ميدن Iron Maiden،پرسه زن Prowlerو دنياي غريب Strange Worldرا ضبط كردندو يك نسخه از آن را براي نيل كِي در آن زمان مدير برنامه هاي يكي از كلوپهاي موسيقي بود فرستادند.

در اين آلبوم گروه شامل بود از :استيو هريس (بيس)،ديومورِي(گيتار)،پل ديانو(خواننده)و داگ سامپمن(درامز).اين آلبوم منجر به اينشد كه شركت اي.ام.آي.با گروه قرارداد ببندد.در سال 1979يك گيتاريست دوم به نام توني پارسونز به گروه ملحق شد و گروه براي آلبوم مجموعه اي متال براي ميوتاث Metal For Muthas دو آهنگ ضبط كرد.قبل از ضبط اولين آلبوم گروه ،پارسنز و سامپس به ترتيب جاي خود را به دنيس استراتن و كلايوبردادند.آلبوم نخست گروه آيرن ميدن Iron Maiden كه نام گروه رابر خود داشت در سال 1980منتشر شد و با وجود اينكه تهيه كنندگي چندان مطلوبي نداشت،درهمان هفته اول در ليست آلبوم هاي پر فروش بريتانيا شماره 4شد.آلبوم قاتلKiller از لحاظ تهيه كنندگي نسبت به آلبوم پيشرفت بسياري كرده بود و در آن شاهد تعويض دنيس استراتون با آدريان اسميت گيتاريست سابق گروه ارچينUrchinو دوست قديمي ديو موري هستيم.آيرن ميدن با اين آلبوم مخاطبان گسترده اي در سراسر دنيا پيدا كرد.در سال 1981پل ديانو جاي خود را به بروسديكنس فارغ التحصيل تاريخ و خواننده قدرتمند گروه سامسن Samson داد.آمدن بروس ديكنسن و انتشار آلبوم شماره جانور وحشي Number of the Beast كه اثري ماندگار و قدرتمند بود،نقطه عطفي در سير كار گروه آيرن ميدن محسوب ميشود كه بدون آن گروه هرگز نمي توانستيم جايگاهي را كه امروز در روند تكامل موسيقي متال دارد را برايش متصور باشيم.

آهنگ بگريز به سوي تپه Run To The Hillsو شماره جانور وحشي Number Of The Beast و خود آلبوم در ليست پرفروشهاي بريتانيا جزو 10 آهنگ اول شدند.آلبوم بعدي تكه اي از ذهن Piece Of Mindدر سال1983منتشر شد كه در آن كلايو بر جاي خود را به نيكو مك برينداد.تكه اي از ذهن از نظر موسيقي بي شباهت با آلبوم قبلي نبود.نوازندگي قوي دو گيتار توسط موري و اسميت همراه با خطوط آواز به ياد ماندني و بخش ريتم قدرتمند هريس و مك برين همه با هم صدايي به وجود مي آوردند كه باتحرك فوق العاده آهنگ ها به طور كامل هماهنگ بود.

آهنگهاي پرواز ايكاروس Flight of Icarusو مرد نظامي The Trooperهمزمان بااجراهاي تور دور دنيا اين آلبوم تبديل به آهنگهايي پرفروش شدند.

در سال1984سه هفته پس از آغاز تور گروه ، آلبوم برده قدرتمند Power Slaveمنتشر شد.تور اين آلبوم 11ماه به طول انجاميد و گروه در هر مكان ممكني به اجراي برنامه پرداختند.اين آلبوم هم نسبت به كار قلبي از نظرموسيقي تفاوت چنداني نمي كرد و بعضي از منتقدين آيرن ميدن را به تكرار راهكارهايي كه جواب خود را پس داده اند متهم كردند. البته اين آلبوم از سوي طرفداران متعصب و بي شمار ، گروه در چهار گوشه دنيا مورد استقبال وسيعي قرار گرفت و پر فروش شدن آهنگهاي تك خالها در اوج Acess Hight و دو دقيقه به نيمه شب Two Minutes To Midnight در اين زمان يك امر طبيعي محسوب مي شد.آلبوم زندگي پس از مرگ Live After Death كار بعدي گروه بود كه شامل بهترين اجراهاي زنده در تور آلبوم برده قدرتمند بود.در اين زمان يعني سال 1985 آيرن ميدن در سلسله مراتب گروههاي متال موفقيت بالايي كسب كرده بود.

 

آلبوم مكاني در زمان Somewhere In Timeكه در سال 1986 منتشر شد نشان گرجدايي مختصر گروه از رويه اي بود كه در ضبط چند آلبوم خود به كار گرفته بود .اين آلبوم نسبت به كارهاي قبلي گروه ملوديك تر بود و در آن براي اولين بار شاهد استفاده از سينتي سايز به همراهي گيتار بيس هستيم .اين آلبوم در آمريكا فروش بالاي يك ميليون پيدا كرد.تور اين آلبوم 7ماه به طول انجاميد كه به روال بقيه اجراهاي سالهاي ميانه دهه80 گروه،اين اجراها هم شامل تاثيرات چشمگير نوري و سايز عوامل صحنه اي مثل حضور ماكت غول آساي ادي،سمبل گروه مي شد .بعد از يك دوره كوتاه استراحت ،گروه در سال 1988 باآلبوم هفتمين پسر هفتمين پسري Seventh Son Of A Seventh Son كه يك كاری يكپارچه و داراي يك موضوع واحد بود به صحنه بازگشت.پر فروش شدن آهنگ آياميتوانم ديوانه وار بنوازم Can I Play Madnessموفقيت اين آلبوم را هم تضمين مي كرد.

حساسيت و ظرافت فوق العاده اين آلبوم را ميتوانيم در آهنگ هاي زياني كه آدمي مرتكب مي شود The Evil That Man Doو روشن بين The Clairvoyantببينيم.پس از يك تور بلند مدت ديگر اعضاي گروه اعلام كردند كه حداقل يك سال به استراحت مي پردازند. ديكنسن اولين آلبوم تكي خود بهنام ميليونر خالكوبي شده Tattooed Millionair و همچنين اولين كتاب خود بانام «ماجراهاي قايقراني لرد ايفي»را منتشر كرد.پس از يك وقفه به نسبت طولاني باز اخبار مربوطه به آيرن ميدن در صدد اخبار دنياي موسيقي قرار گرفت.

استيو هريس كه احساس مي كرد با انتشار دو آلبوم قبلي از مسير اصلي گروه به دور افتادند،بازگشت به سبك ابتدايي دهه هشتادشان را دربرنامه قرارداد.آدريان اسميت كه با اين برنامه موافق نبود تصميم به جدايي از گروه گرفت.جايگزين او يانيك گرس گيتاريست سابق گروه گيلن Gillanبود.

 

آلبوم  No Prayer For The Dying در سال 1990منتشر شد.موسيقي اين آلبوم به كارهاي اوايل دهه هشتاد گروه شبيه بود وهمان طور كه قابل پيش بيني هم بود با موفقيت مواجه شد و آهنگ هاي دود مقدس Holy Smoke و دختر را به مسلخ بياور Bring Your Daughter To The Slaughter جزو پرفروش ترينهاي بريتانيا شدند.باز هم تور اجباري دور دنيا پيش آمد.گرودر سال 1992آلبوم ترس از تاريكي Fear Of The Darkرا منتشر كرد كه در همان هفته اول در بريتانيا شماره 1 شد.آهنگ يا سريع باش يا بميرBe Quick Or Be Deadهم در بريتانيا شماره 2 شد.با اين حال اين ترانه خدا حافظي بروس ديكنسن با گروه بود كه اعلام كرد بعد از پايان اين تور اين آلبوم از گروهجدا مي شود تا بتواند زمان بيشتري روي كارهاي تكي خود كار کند.

 

 

کشف راز خوابیدن مورچه‌ها!؟

اولین مطالعات درباره عادات خواب در مورچه ها نشان می‌دهد در هنگامی‌که ملکه مورچه ها در خوابی طولانی و عمیق است مورچه های کارگر در حال فعالیت بوده و انرژی مورد نیاز خود با استفاده از ...

محققان دانشگاه فلوریدای جنوبی با بررسی رفتارهای مورچه های کارگر و ملکه دریافتند که مورچه های ملکه در طول روز ساعتهای بیشتری را به خواب اختصاص می‌دهند.
اولین مطالعات درباره عادات خواب در مورچه ها نشان می‌دهد در هنگامی‌که ملکه مورچه ها در خوابی طولانی و عمیق است مورچه های کارگر در حال فعالیت بوده و انرژی مورد نیاز خود با استفاده از خوابهای کوتاه و مقطع به دست می‌آورند.
این شیوه و برنامه روزانه خواب در میان مورچگان می‌تواند دلیل طولانی تر بودن عمر مورچه های ملکه را که تا چندین سال ادامه دارد در برابر عمر چند ماهه مورچه های کارگر توضیح دهد. بر اساس این الگوی رفتاری می‌توان مطمئن بود که همیشه تعداد معینی از مورچه های کارگر به منظور نگهبانی و انجام کارهای مرتبط با لانه بیدار هستند.

محققان دانشگاه فلوریدای جنوبی مطالعه بر روی این الگوها را با انتقال لانه مورچه های آتشین به آزمایشگاه آغاز کردند. محققان لانه ای مصنوعی را به همراه سه ملکه، 30 مورچه کارگر و 30 لارو مورچه به وجود آورده و لایه ای شیشه ای را به منظور مطالعه عملکرد مورچه ها بر سطح آشیانه قرار دادند.
نتیجه بررسی ها نشان داد که مورچه های کارگر در فواصل نامنظمی‌به خواب می‌روند اما تعداد خوابهای کوتاهی که در طول روز برای این مورچه ها پیش می‌آید بسیار زیاد است. به صورت میانگین یک مورچه کارگر روزانه 250 بار چرت می‌زنند که هر بار خواب آنها کمتر از یک دقیقه به طول می‌انجامد. این زمان با چهار ساعت و 48 دقیقه خواب روزانه برابری می‌کند. این به آن معنی است که 80 درصد از نیروهای کار در آشیانه در هر زمانی از روز بیدار و فعالند.
این در حالی است که ملکه ها در فواصل تعیین شده ای به خواب رفته و در حقیقت زمان خواب خود را با دیگر ملکه ها هماهنگ می‌کنند. هر ملکه به صورت میانگین 90 بار در طول روز به خواب می‌رود که هر دوره خواب 6 دقیقه به طول می‌انجامد. در واقع ملکه ها روزانه 9 ساعت به خواب می‌روند. مورچه های ملکه معمولا به خوابهای عمیقی فرو می‌روند و در این حالت شاخکهای آنها به کلی جمع می‌شود. محققان با تحت نظر گرفتن حرکات شاخکهای این مورچه ها دریافتند که مورچه‌های ملکه در این حالت خواب نیز می‌بینند.
به گفته دانشمندان طولانی بودن مدت خواب در ملکه ها یکی از نکات کلیدی برای توضیح طولانی تر بودن طول عمر این حشرات کوچک است.
بر اساس گزارش بی بی سی، مورچه های ملکه معمولا 6 سال زندگی می‌کنند و مورچه های کارگر به صورت طبیعی تنها 6 ماه طول عمر دارند.

رده بندی 100 گیتاریست برتر تاریخ متال و هارد راک

1.TONY IOMMI (BLACK SABBAT)
2.Kirk Hammett & James Hetfield (METALLICA)
3.Angus & Malcom Young (AC/DC)
4.Randy Rhoads (OZZY OSBOURNE)
5.Eddie Van Halen (VAN HALEN)
6.Jimmy page (LED ZEPPELIN)
7.Dimebag Darrel (PANTERA,DAMAGEPLAN)
8.Zakk wylde (OZZY OSBOURNE,BLACK LABEL SOCIETY)
9.Adam Jones (TOOL)
10.Kerry King & Jeff Hanneman (SLAYER)
11.Dave Murray & Adrian Smith (IRON MAIDEN)
12.Jimi Hendrix
13.Glen Tipton & K.K. Downing (JUDAS PRIEST)
14.Ace Frehley & Paul Stanley (KISS)
15.Slash (GUNS N` ROSES)
16.Ritchie Blackmore (DEEP PURPLE,RAINBOW)
17.Yngwie Malmsteen
18.Joe Perry & Brad Whitford (AEROSMITH)
19.Dave Mustaine & Marty Fridman (MEGADETH)
20.Chuck Schuldiner (DEATH)
21.Brain May (QUEEN)
22.Michael Schenker (MSG,UFO)
23.Nigel Tufnel (SPINAL TAP)
24.Jeff Beck
25.Tom Morello (RAGE AGAINST THE MACHINE)
26.Head & Munky (KORN)
27.John Petrucci (DREAM THEATER)
28.Kim Thayil (SOUNDGARDEN)
29.Vivian Campbell (DEF LEPPARD)
30.Daron Malakian (SYSTEM OF A DOWN)
31.Scott Ian (ANTHRAX)
32.Tom G. Warrior (CELTIC FROST)
33.Chris Degramo & Michael Wilton (QUEENSRYCHE)
34.C.C.c Deville
35.Marten Hagstrom & Fredrik Thorndendal (MESHUGGAH)
36.Alex Lifeson (RUSH)
37.Paul Gilbert (MR.BIG,RACER X)
38.Jerry Cantrell (ALICE IN CHAINS)
39.Mantas (VENOM)
40.Jason Becker (DAVE LEE ROTH)
41.Phil Collen & Steve Clarke (DEF LEPPARD)
42.Mikael Akerfeldt & Peter Lindgren (OPETH)
43.Fast Eddie Clarke (MOTORHEAD)
44.Nuno Bettencourt (EXTREME)
45.Warren DeMartini (RATT)
46.Mick Mars (MOTLEY CRUE)
47.George Lynch (DOKKEN)
48.Ted Nugent
49.Jake E.Lee (OZZY OSBOURNE,BADLANDS)
50.Rudolf Schenker & Uli John Roth (SCORPIONS)
51.Oystein "Euronymous" Aarseth (MAYHEM)
52.Scott Gorham & Brian Robertson (THIN LIZZY)
53.Steve Vai (DAVE LEE ROTH)
54.Reb Beach (WINGER,DOKKEN)
55.Trey Azagthoth (MORBID ANGEL)
56.John Sykes (THIN LIZZY,BLUE MURDER)
57.Hank Shermann & Michael Denner (MERCYFUL FATE)
58.Richie Sambora (BON JOVI)
59.Jon Donais & Matt Backhand (SHADOWS FALL)
60.Stephen Carpenter (DEFTONES)
61.Alex Skolnick & Eric Peterson (TESTAMENT)
62.Brian Tatler (DIAMOND HEAD)
63.John christ (DANZIG)
64.Scott "Wino"Weinrich (THE OBSESSED)
65.Pepper Keenan & Woody Weatherman (C.O.C)
66.Tommy Victor (PRONG)
67.Leslie West (MOUNTAIN)
68.Vernon Reid (LIVING COLOUR)
69.Glen Buxton & Michael Bruce (ALICE COOPER)
70.Bjorn Gelotte & Jesper Stromblad (IN FLAMES)
71.Jim Matheos (FATES WARNING)
72.Gary Holt & Rick Hunolt (EXODUS)
73.Donald Buck Dharma Roeser (BLUE OYSTER CULT)
74.Michael Amott (ARCH ENEMY)
75.Robert Fripp (KING CRIMSON)
76.Andre Olbrich (BLIND GUARDIAN)
77.Joe Satriani
78.Frank Hannon & Tommy Skeoch (TESLA)
79.Ty Tabor (KING`S X)
80.Mark Morton & Will Adler (LAMB OF GOD)
81.Dino Cazares (FEAR FACTORY)
82.Pete Townshend (THE WHO)
83.Jon Schaffer (ICED EARTH)
84.Timo Tolkki (STRATOVARIUS)
85.Neil Young
86.Abbath Doom Occulta (IMMORTAL)
87.Kai Hansen (GAMMA RAY)
88.Uffe Cederlund & Alex Hellid (ENTOMBED)
89.Leigh Stephens (BLUE CHEER)
90.Jim Martin (FAITH NO MORE)
91.Michael Romeo (SYMPHONY X)
92.Bill Steer (CARCASS)
93.Piggy (VOIVOD)
94.Tony Bourge (BUDGIE)
95.Sammy Hager (VAN HALEN)
96.Alexi Laiho (CHILDREN OF BODOM)
97.Akira Takasaki (LOUDNESS)
98.Michael Angelo
99.John Kay & Michael Monarh (STEPPENWOLF)
100.Nick Bowcott (GRIM REAPER

ادامه نوشته

روانشناسی خواب!

 
هركس كه به این شكل می خوابد دل مشغولی دارد و در پذیرفتن تغییرات دچار مشكل می شود . تنهایی را بیشتر از هر چیز دوست دارید. مقدار آزادی ای که دارید تا حدی مطابق میل شماست.
 
 

خیلی باهوش هستید و مشتاق یادگیری ، هنوز بعضی وقت ها ذهنتان آكنده از عقاید غیرعادی است كه مردم به سختی از آن پیروی می كنند . از خانواده تان به خوبی مراقبت می كنید . مشكل این است كه به ندرت كسی را دوست می دارید و یك كم مشكل پسند هستید.
 
در جمع مثل یك فرد واقعی به نظر می آیید ولی خیلی تودار ، خجالتی و ضعیف هستید. سعی می كنید كه رازدار باشید ، اگر با مشكلی مواجه شوید ترجیح می دهید پیش خودتان نگه دارید تا به كسی بگویید . پس تعجبی نیست كه در خواب هم اخم می كنید.
 
 

خیلی ایرادگیر هستید و همیشه می نالید و شكایت می كنید. شاید اسم دوم شما (عصبانی ) باشد . به آسانی عصبانی می شوید و به خاطر مسائل كوچك ، بیش از حد هیجان زده می شوید. زندگی معامله آن چنان بزرگی نیست ، یاد بگیرید كه راحت باشید

خودخواه و كینه توز واژه هایی است كه شما را توصیف می كند. اطرافیانتان مراقب هستند كه پای شما را لگد نكنند، چرا كه شما به راحتی عصبانی می شوید.
 
 
 
احساس تنهایی و افسردگی می كنید چون فكر و ذكرتان معطوف ناكامی ها و شكست های گذشته است. دو دل و مردد هستید و این گمان را در بقیه ایجاد می كنید كه عشق در زندگی شما گم شده است
 
چه روح آزادی خواهی ! این حالت هویت واقعی شما را نشان می دهد. دلداری، عشق، زیبایی و پرستش. همین طور خیلی ولخرج هستید اما خوشبختانه به همان نسبت هم پول به دست می آورید. عادت بد شما این است كه كمی كنجكاو هستید و به نظر می رسد كه از شایعه پراكنی لذت می برید.
 
 

شما انسان مطمئنی هستید. درهر كاری كه به عهده بگیرید ، به دلیل كوشش بی امان خودتان موفق خواهید شد. می گویند كسانی كه به پهلوی راست می خوابند و بازوی راستشان زیر سرشان است ، آینده خوب و قدرت در انتظارشان است

خیلی فهمیده ، مؤدب ، محترم و مهربان هستید . خوب هیچ چیزی كامل نیست ، اعتماد خود را تقویت كنید و یاد بگیرید كه اشتباه یا نقایص خود را بپذیرید . در این صورت شادی در انتظار شماست.
 

 

مثل این كه كوته فكر هستید ، همین طور خیلی خودمختار و خود رأی ، و همیشه مردم را مجبور به برآورده كردن نیازهای خودتان می کنید . احتمالا بی پروا و بی هدف هم هستید
گردآوری: گروه سلامت سیمرغ
منبع:tebyan.net

متا فیزیک (کوانتوم و انسان)

ادامه نوشته

دریای مرده

دریای مرده

« دریای مرده » یا « بحرالمیت» تنها دریا (دریاچه) در روی زمین است که هیچ گیاه یا جانوری در آن زندگی نمی کند و به همین دلیل آن را چنین نامیده اند. دریای مرده، در واقع، دریاچه ای نمکی بین اردن و فلسطین اشغالی است.

مقدار نمک این دریاچه از هر دریای دیگری بیشتر است. و چون این املاح حاوی مقادیر زیادی کلرید منیزیم و دیگر مواد سمی هستند، انسان را بیمار می کنند. به سبب وجود همین نمک و مواد سمی، هیچ مواد زنده ای نمی تواند در این دریاچه بماند.

طول این دریاچه 80 کیلومتر و پهنای آن بین 5 تا 18 کیلومتر است. عمق دره ای که بستر این دریاچه را تشکیل می دهد 900 متر است. اما سطح آب آن از هر دریای دیگری روی زمین، پایین تر است. سطح دریای مرده حدود 400 متر پایین تر از سطح مدیترانه است. خشکی هوا و آفتاب گرم این منطقه سبب می شود که روزی 2 سانتیمتر از ارتفاع این دریاچه کم (آب بخار) شود.

حتی ماهی ها و دیگر موجودات آبزی که از طریق رود اردن به این دریاچه راه می یابند، به محض رسیدن به بحرالمیت می میرند.

البته در زمستان و بهار، کمی به مقدار آب موجود در دریاچه افزوده می شود، اما چون غیر از رود اردن و چند آبراه کوچک دیگر، هیچ رودی به آن وارد نمی شود، همیشه مقدار آب آن کم و غلظت نمکش بسیار زیاد است. در واقع، غلظت نمک و دیگر کانی های محلول در دریای مرده آن قدر بالاست که هیچ چیزی در آن غرق نمی شود- همه چیز روی سطح آن شناور می ماند.

دریای مرده

میلیون ها سال پیش، سطح دریای مرده 427 متر بالاتر از موقعیت کنونی بوده است. در آن زمان، جانوران آبزی در این دریا زندگی می کردند. اما ناگهان نوعی خشکسالی رخ داد، آب دریاچه تبخیر شد و شرایط زیستی آن به صورت کنونی درآمد.

طول این دریاچه 80 کیلومتر و پهنای آن بین 5 تا 18 کیلومتر است. عمق دره ای که بستر این دریاچه را تشکیل می دهد 900 متر است. اما سطح آب آن از هر دریای دیگری روی زمین، پایین تر است

بسته بودن این دریاچه و تبخیر شدید آب سبب می شود که مقدار نمک و کانی های محلول در آن بی وقفه افزایش یابد. مقدار نمک و کانی های محلول در آن بی وقفه افزایش یابد. مقدار نمک این دریاچه از هر دریای دیگری بیشتر است. و چون این املاح حاوی مقادیر زیادی کلرید منیزیم و دیگر مواد سمی هستند، انسان را بیمار می کنند. به سبب وجود همین نمک و مواد سمی، هیچ موجود زنده ای نمی تواند در این دریاچه بماند. حتی ماهی ها و دیگر موجودات آبزی که از طریق رود اردن به این دریاچه راه می یابند، به محض رسیدن به بحرالمیت می میرند.

موسیقی در دوران هخامنشی

هخامنشیان

ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی‌پاشند. در عوض یکی از...

موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته‌های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می‌خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.

مشاهده می‌کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می‌خورد.
مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه‌ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده‌هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می‌شود.
 
هرودوت همچنین می‌نویسد:
"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی‌پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می‌شود و یکی از سرودهای مذهبی را می‌خواند."
 
موسیقی رزمی
اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی‌ با جنگی بوده است.
گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می‌نویسد:
"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."
"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."
این سروده‌ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می‌شد و گزنوفون اضافه می‌کند که:
"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می‌شد."
 
این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی‌ حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می‌شود.
از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می‌تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.
در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می‌شود.
 
موسیقی مجلسی
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی ‌از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می‌رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.
گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که:
"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می‌شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه‌هایی در مجلس شرکت می‌کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن‌ها سهم اساسی داشتند."
هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می‌کند و می‌نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می‌کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می‌شدند و شادی و سرور برپا می‌کردند.
گزنوفون نیز می‌نویسد:
"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدان‌ها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."
و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است:
"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می‌پرداختند."
 

شیوانا

حمل تحمل

شيوانا استاد معرفت بود.اما بسياري از مردم عادي، از راههاي دور و نزديک نزد او مي آمدند تا براي مشکلاتشان راه حل ارايه دهد. روزي مردي نزد شيوانا آمد و گفت که از زندگي زناشويي اش راضي نيست و فقط به خاطر مشکلات بعدي جرات و توان جدايي از همسرش را ندارد. مرد از شيوانا پرسيد که آيا اين تحمل اجباري رابطه زناشويي او و همسرش درست است و يا اين که او مي تواند راه حل ديگري براي خلاصي از اين درد جانکاه پيدا کند؟!
در دست مرد قفسي بود که داخل آن دو پرنده کوچک نگهداري مي شدند. شيوانا دست دراز کرد و در قفس را باز کرد و هر دو پرنده را از قفس بيرون آورد و به سمت آسمان پرتاب کرد. يکي از پرنده ها پر کشيد و مانند تيري که از چله کمان رها مي شود در فضا گم شد. اما پرنده دوم در چند قدمي روي زمين فرودآمد و با اشتياق فراوان دوباره به سمت قفس پر کشيد و به زور خودش را از در کوچک قفس داخل آن انداخت! شيوانا لبخندي زد و هيچ نگفت. مرد درحالي که بابت از دست دادن پرنده اش آزرده شده بود با تلخي گفت:" پرنده اي که پريد و رفت ساکت ترين و زيباترين بود. در حالي که پرنده اي که برگشت بيشتر از همه آواز مي خواند و خودش را به در وديوار قفس مي زد. هميشه فکر
مي کردم اين که آواز غمگين مي خواند بيشتر طالب رفتن است. اما دل غافل که ساکت ترين پرنده مشتاق رفتن بود. اين ديگر چه حکايتي است نميدانم!"
شيوانا لبخندي زد و گفت:" هر دو پرنده چيزي را تحمل مي کردند. آن که رفت دوري از آزادي را تحمل مي کرد و وقتش که رسيد به سمت چيزي پر کشيد که آرزويش راداشت! اما اين دومي که آواز مي خواند و از ميله هاي قفس شکوه داشت خود تحمل کردن راتحمل مي کرد و دوست داشت. او دوباره به قفس بازگشت تا مبادا احساس "تحمل کردن" رااز دست بدهد!
مرد نگاهي به شيوانا انداخت و در حالي که به آسمان خيره شده بودگفت:" يعني مي گوييد من شبيه اين پرنده اي هستم که قفس را انتخاب کرد؟!"
شيواناسري تکان داد و گفت:" تو از تحمل براي خود قفسي ساخته اي و در اين قفس شروع کرده اي به آواز و شعر اندوهگين خواندن و از ديگران هم مي خواهي در قفس بودن تو را تحسين وتاييد کنند. حال آنکه بيشتر از همه تو اسير قفس خودت هستي. پرنده اي که بخواهد برود راهش را مي کشد و مي رود و ديگر حتي به قفس فکر نمي کند! تو همه اين سال ها قفس زندگي ات را مي پرستيدي و در عين حال بار سنگين تحمل را نيزحمل مي کردي. به همين سادگي

نكته هاي كوچك

کوتاه ترين راه رسيدن به ثروت آن است که قابليت هايت را بشناسی و برآنها تکيه کنی.

کوتاه ترين راه برای جلوگيری از شکست احتمالی ، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته اند.

کوتاه ترين راه برای داشتن روانی سالم ، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.

کوتاه ترين راه بری اينکه نخواهی چيزی را به خاطر بسپاری ، نگفتن دروغ است.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به آرزوها ، واقع بين بودن است.

کوتاه ترين راه برای غيبت نکردن آن است که عيوب خود را مثل عيب ديگران ، ببينی .

کوتاه ترين راه برای داشتن جسمی سالم ، اعتدال در خوردن است ، نه زياد و نه کم.

کوتاه ترين راه برای يافتن يک دوست ، توجه به علايق طرف مقابل است.

کوتاه ترين راه مبارزه با ترس ، روبه رو شدن با آن ترس است.کوتاه ترين راه عشق ورزيدن ، نگاهی است خالص و بی ريا توام با عشق.کوتاه ترين راه برای رهايی از افسردگی ، فکر کردن به چيزهای خوب است.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به ثبات ، آن است که بر آن چه ايمان داری پافشاری کنی ، حتی اگر يک لشکر مخالف داشته باشی.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به تکامل ، انتقاد پذيريی است.

کوتاه ترين راه برای دروغ نگفتن ، شجاع بودن است.

کوتاه ترين راه برای آينده نگری ، قناعت است.

کوتاه ترين راه برای حسرت نخوردن ، آن است که هميشه در حال زندگی کنی.

کوتاه ترين راه برای حل يک مساله ، فهميدن درست صورت مساله است.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به آرامش ، آن است که کمتر به چيزهايی که نداری فکر کنی.

کوتاه ترين راه برای اثبات دوستی ات به يک دوست ، آن است که شنوده خوبی باشی.

کوتاه ترين راه برای فاش نساختن راز ديگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی.

کوتاه ترين راه برای تحقير نکردن ديگران اين است که فقط چند لحظه خودت را جای آنها قرار دهی.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به قدرت واقعی ، تقويت هر چه بيشتر منطق است.

کوتاه ترين راه مقابله با دشمنان آن است که هرگز خونسردی ات را از دست ندهی.

کوتاه ترين راه غلبه بر مشکلات ، کوچک و ناچيز شمردن آنها است.

کوتاه ترين راه برای دانستن يک ارتباط سالم ، داشتن فکر و انديشه سالم و قلب پاک است.

تصوير سازي ذهني براي حل مشكلات

اگر مشکل, عادت و يا موردي در زندگي شما وجود دارد که مي خواهيد آن را از بين برده و يا جايگزين مشخصه و يا موقعيت جديدي نماييد به مراحل زير عمل نماييد.

 * ابتدا وارد سطح آلفا شويد و تا مي توانيد اين سطح را عميق تر نماييد

مراحل قرار گرفتن در سطح امواج آلفا ( تمرينات ريلاكس كردن ):
[صبح كه از خواب بيدار مي شويد، نخست به حمام برويد و بعد از استحمام، دوباره در بسترتان دراز بكشيد،( البته میتوانید این عمل را قبل از بیداری کامل در حالت خواب الودگی وقبل از  باز کردن چشماتون هم انجام بدید)   سپس ساعت شماطه دار را طوري تنظيم كنيد كه پس از 15 دقيقه زنگ بزند تا چنانچه اگر در طول تمرينات به خواب رفتيد، با زنگ ساعت از خواب بيدار شويد. بعد چشمانتان را ببنديد و به آرامي به سوي بالا به طرف ابروهايتان ( به سمت پرده نمايشي ذهن )حركت دهيد و آنها را در همانجا ثابت نگه داريد. سپس آهسته شروع به
شمارش معكوس كنيد.
1. به مدت ده روز از 100 تا 1 به صورت معكوس بشماريد.
2. به مدت ده روز از 50 تا 1 به صورت معكوس بشماريد.
3. به مدت ده روز از 25 تا 1 به صورت معكوس بشماريد.
4. به مدت ده روز از 10 تا 1 به صورت معكوس بشماريد.
5. هنگام شمارش،خودتان را در جائيكه باصفا و آرامش بخش است تصور كنيد( كنار دريا، جنگل يا هرجاي لذت آفرين ديگر)
6. در ذهنتان به خود بگوييد: «‌جسم و روان من هميشه كاملاً سالم خواهد بود»
7. بعد از اتمام شمارش معكوس، شروع به شمارش از شماره 1 تا 5 كنيد.
8. در ذهنتان به خود يادآوري كنيد كه وقتي شما به شماره 5 رسيديد و چشمانتان را باز كرديد، احساس هشياري و نشاط كاملي خواهيد كرد. در شماره 3 اين يادآوري را تكرار كنيد. هنگامي كه به شماره 5 رسيديد چشمانتان را باز مي كنيد، ذهناً‌ تأكيد كنيد : « من كاملاً هشيار و با نشاط هستم ».
در طي چهل روز تمرين، زمان، مكان و مراحل تمرينات شما، ثابت و بدون تغيير خواهد بود و تنها چيزي كه تغيير پيدا خواهد كرد، كاهش شمارش معكوس است. بعد از چهل روز شما مي توانيد در هرزمان و مكاني با بستن چشمهايتان و شمارش معكوس از 5 تا 1
در سطح آلفا قرار بگيريد.


تمرينات ريلاكس پيشرفته به منظور عميقتر كردن سطح امواج آلفا:
1. ابتدا از وضعيت فرق سرتان آگاه شويد. توجهتان را به سمت فرق سرتان معطوف كنيد و آن را احساس نمائيد. بدانيد كه آن، در آنجاست. احساس كردن فرق سرتان مي تواند
به شكل احساس از سوزش مختصر يا گرما باشد و اين به خاطر جريان يافتن بيشتر خون
در آن ناحيه است. اگر شما عضلات فرق سرتان را شل و ريلاكس كنيد، جريان خون
حتي بيشتر از آن نيز خواهد شد. پس فرق سرتان را ريلاكس كنيد.
2. بعد از آن، نوبت به پيشاني تان مي رسد. از وضعيت عضلات پيشاني تان آگاه شويد،
آن را حس كرده و عضلاتش را شل نمائيد. چشمانتان را نيز ريلاكس كنيد. حدقه مرطوب آن را حس كنيد.
3. دهان و فكتان را ريلاكس كنيد. زبانتان را در موقيت راحتي در داخل دهانتان قرار دهيد. گردنتان را ريلاكس كنيد. همين طور شانه هايتان و بعد بازوها و دستهايتان را.
4. از موقعيت سينه و شكمتان آگاه شويد. عضلات آنها را ريلاكس كنيد. همچنين قسمتهاي بالا و پايين پشتتان را نيز ريلاكس كنيد. سعي كنيد به آگاهي و احساس ساير اعضاء بدنتان ادامه دهيد و جزء به جزء عضلات آنها را ريلاكس و شل كنيد. يعني عضلات باسن، رانها، زانوان، ساق و مچ پاها، پنجه پا و انگشتان آن.


تكنيك پايان دادن به بيخوابي
1. وارد سطح آلفا شويد.
2. ذهناً به خود بگوئيد : « هر زمان دچار بيخوابي شوم، تنها كاري كه لازم است انجام دهم اين است كه وارد سطح آلفا شوم و از 200 به پايين شروع به شمارش كنم. با هر شماره ، من به سمت خوابي طبيعي، خواهم رفت».
3. به جلسه آلفا خاتمه دهيد.
4. هر زمان كه در به خواب رفتن دچار مشكل شديد، به سطح آلفا برويد.
5. در سطح آلفا به آهستگي از 200 به پايين شروع به شمارش نمائيد. سعي كنيد
به هنگام شمارش، تصوير اعداد را در ذهنتان ببينيد… كم كم به خواب خواهيد رفت.

تكنيك پايان دادن به درد و ساير احساسات نامطلوب
علايمي نظير سردرد،احساس كسالت و افسردگي به طريق زير قابل برطرف شدن هستند:
1. وارد سطح آلفا شويد و آن را عميقتر كنيد.
2. با كلماتي كه در ذهنتان مي گوييد، مشكلتان را مشخص كنيد.
3. بر راه حل مشكلتان با بيان ذهني « وقتي كه در شماره 5 چشمانم را باز كنم، ديگر
( در اين جا مشكلتان را عنوان كنيد ) نخواهم داشت و احساس من ( در اينجا راه حلتان را بيان كنيد) خواهد بود » تأكيد كنيد.
4. تصور كنيد كه مشكل شما برطرف گرديده است. اين تصويرسازي را سه بار متوالي
تكرار كنيد. در تصوير دوم، تصويرتان را كمي به سمت چپ بكشيد. در تصوير سوم در حالي كه آن را بيشتر از قبل به چپ مي كشيد، خودتان را كاملاً سالم و رها يافته از مشكلات ببينيد.
5. به جلسه آلفا، خاتمه دهيد.

تكنيك پايان دادن به افسردگي
1. وارد سطح آلفا شويد.
2. مشكلتان را مشخص كنيد.
3. به ذهنتان اجازه دهيد تا در زمينه ي علل بروز مشكلتان به تفكر بپردازد. مسلماً
از اين طريق به سرنخهايي در كشف علل مورد نظر، دست خواهيد يافت.
4. به جلسه آلفا خاتمه دهيد.
به عنوان يك تكنيك ثابت و هميشگي و تا زمان از بين رفتن علايم بيماري خود، مي توانيد هرشب قبل از خواب، به ترتيب زير خود را برنامه ريزي كنيد:
1. وارد سطح آلفا شويد.
2. نوك سه انگشت اول هر دودستتان را بر روي هم جمع كنيد.
3. ذهناً تأكيد كنيد« من در تمام طول روز آينده بسيار سرحال خواهم بود»
4. از همان سطح آلفا ، به خواب برويد.

الگوی خواب با مجموعه از فرکانس های مغزی قابل نمایش است این فرکانس ها همانطور که می دانیم بر حسب سیکل بر ثانیه یا همان هرتز است.
امواج مغزی در حالت خواب یا بیداری دارای فرکانس های متتعدی است.امواج مغزی در حالت بیداری بین 12 تا 22 هرتز می باشد.
یک خواب طبیعی دارای مراحلی به شکل زیر است که این مراحل هر وقت ما می خوابیم تکرار می شود.
1- مرحله خواب وبیداری که در آن امواج آلفا به چشم می خورد و این  دوره  دارای امواج مغزی با فرکانس 8 تا 13 می باشد. از این مرحله می توان به عنوان ریلکسیشن و ... استفاده کرد.
2- مرحله خواب نیمه عمیق: در این مرحله از خواب کم کم احساس خواب بودن را دارا هستیم و این خواب نیمه عمیق دارای فرکانسی بین 4 تا 8 سیکل بر ثانیه است.(تتا)
3-مرحله خواب عمیق که در آن فرکانس بین 1 تا 4 سیکل یا پایینتر است.(دلتا)
4- مرحله rem ( یا حرکت سریع چشمی ) که بعد از خواب عمیق است و از دلتا بر آلفا دایم در حال چرخش است

 دید کلی
خواب نوعی رفتار است. این بیان چه بسا به نظر عجیب آید، زیرا معمولا رفتار را فعالیتهایی می‌دانیم که شامل حرکات مختلف از قبیل راه رفتن و صحبت کردن باشد. حرکات در واقع در خلال خواب رخ می‌دهند، لیکن به استثنای حرکات سریع چشم که در مرحله ویژه‌ای روی می‌دهند، حرکات مشخصه خواب نیست. خواب داری مراحلی است که هر یک از آنها را باید فرد بگذراند تا به خواب عمیقی فرو رود.

مراحل خواب
بهترین تحقیقات در مورد خواب انسان در آزمایشگاه انجام می‌گیرد که در آن آزمایشگر با چسباندن الکترودهایی بر روی جمجمه خواب رونده برای ثبت و کنترل موج نگار مغزی ( EEG ) وی را برای اندازه گیری‌های الکتروفیزیولوژیایی آماده می‌کند. الکترو آنسفالوگراف یا EEG یکی از ابزارهای اصلی مورد استفاده برای تحقیق درباره خواب است. EEG فعالیت الکتریکی مغز را که به صورت امواج مغزی آشکار می‌شود، اندازه می‌گیرد.

خواب دارای پنج مرحله است: چهار مرحله خواب بدون رم ( NREM ) (بدون حرکات سریع چشمی) و یک مرحله با رم ( REM ) (حرکات سریع چشمی). وقتی بیدار و فعال هستیم، مغز امواج بتا صادر می‌کند. دامنه این امواج ضعیف و فرکانس آنها بین 15 تا 17 سیکل بر ثانیه است. وقتی چشم‌هایمان را می‌بندیم و پیش از خواب رفتن دراز می‌کشیم، مغز امواج آلفای زیادی می‌فرستد. امواج آلفا دامنه ضعیف و فرکانسهای بین 8 تا 13 سیکل بر ثانیه دارند.

مرحله اول
وقتی ما به مرحله اول خواب وارد می‌شویم، امواج مغزی از آهنگ آلفا به تتا عبور می‌کنند. امواج تتا که فرکانس آنها بین 6 تا 8 سیکل بر ثانیه است با حرکات آرام چشمی همراه هستند. تبدیل امواج آلفا به امواج تتا می‌تواند حالت خواب آور به دنبال آورد. در این دوره ما تصاویر توهمی کوتاهی می‌بینیم که به تصاویر رویا شباهت دارند و مثل یک عکس روشن هستند. این تصاویر احتمالا به خلاقیت مربوط می‌شوند. مرحله اول خواب سبک‌ترین مرحله آن است. اگر در این مرحله از خواب بیرون بیاییم، احتمالا احساس خواهیم کرد که اصلا نخوابیده‌ایم.

مرحله دوم
پس از 30 تا 40 دقیقه خواب در مرحله اول ، در سراشیبی مراحل دوم ، سوم و چهارم خواب می‌افتیم. در طول مرحله دوم امواج مغزی دامنه متوسط و فرکانس تقریبا 4 تا 7 سیکل در ثانیه را نشان می‌دهد، اما با دوکهای خواب همراه هستند. دوکهای خواب فرکانس بین 12 تا 16 سیکل در ثانیه دارند و برنامه‌های کوتاه فعالیت سریع مغزی را نشان می‌دهند. در طول این مرحله ما دوره‌هایی را نیز تجربه می‌کنیم که اصطلاحا مجموعه K نامیده می‌شوند. مجموعه K در اثر افزایش کوتاه مدت فعالیت مغز که در اثر واکنش به محرکهای خارجی مثل سر و صدای کتابی که به زمین می‌افتد، یا محرکهای درونی مثل گرفتگی ماهیچه پا بوجود می‌آید.

مرحله سوم
حدود پانزده دقیقه بعد وارد مرحله سوم خواب می‌شویم که به علامت آن وقوع فعالیت امواج دلتا با ارتفاع بالا (و فرکانس کمتر از 3،5@ هرتز) است. تمایز بین مرحله سوم و چهارم خواب کاملا مشخص نیست. مرحله سوم دارای 25 تا 50 درصد فعالیت دلتا و مرحله چهارم بیشتر از 50 درصد فعالیت دلتا را دارا است.

مرحله چهارم
مرحله چهار عمیق‌ترین مرحله خواب را تشکیل می‌دهد. مرحله‌ای که بیدار شدن از آن دشوار است. تنها صدای بلند موجب بیداری فرد از این مرحله خواب می‌شود و وقتی هم که بیدار شد، گیج و منگ است. در این مرحله امواج دلتا کند می‌شوند، تعداد آنها به نیم تا دو سیکل در ثانیه می‌رسد و در این لحظه است که بزرگترین دامنه را دارند.


مرحله پنجم
تقریبا نیم ساعت پس از خواب عمیق در مرحله چهار ما مسیر برگشت را پیش می‌گیریم. دوباره هر یک از مراحل را پشت سر می‌گذاریم تا به مرحله‌ای برسیم که آن را خواب رم ( REM ) می‌نامیم و منظور از REM حرکات سریع چشمی است که از زیر پلکها قابل روئیت است و شاخص این دوره به حساب می‌آید. در دوره خواب REM مغز امواج تقریبا سریع و با دامنه ضعیف تولید می‌کند. این امواج به امواج تولید شده در خواب سبک مرحله اول شباهت دارند. خواب REM خواب تناقضی نیز نامیده شده است، زیرا خطوط EEG مورد مشاهده در دوره خواب REM فعالیتی ایجاد می‌کنند که تا اندازه‌ای به فعالیت حالت بیداری شباهت دارد.

در طول خواب REM مقدار استیل کولین مغز افزایش می‌یاید. اما مقدار نور آدرنالین و سروتونین آن کاهش پیدا می‌کند. خواب REM نیز خواب عمیقی است, یعنی در این دوره به سختی بیدار می‌شویم. اولین ورود ما به مرحله 4 خواب معمولا طولانی‌تر است. به تدریج که شب پیش می‌رود، خواب سبکتر می‌شود. دوره خواب REM به تدریج افزایش می‌یابد و نزدیک صبح آخرین دوره خواب REM ممکن است نیم ساعت طول بکشد .
 * به مشکل خود فکر کنيد تمام ابعاد و حالات مختلف آن را بررسي نماييد سپس تصميم بگيريد صفت يا حالت مورد نظر را با چه چيزي مي خواهيد جايگزين کنيد.
   * حال نوبت تصوير سازي است: حالت مورد نظر فعلي خود را مجسم و آن را تصوير کنيد. اين تصوير را در يک قاب آبي رنگ قرار داده و آن گاه آن را رنگي و متحرک نماييد  و آن قدر بزرگ کنيد تا تمام صحنه را بپوشاند. اين تصوير را کمي در ذهنتان نگه داريد و سعي کنيد از احساسات خود نسبت به آن آگاه شويد. بعنوان مثال رنگ, بو و مزه را به حالت مورد نظر بيافزاييد و آنگاه آن را سه بعدي کنيد.
   * حال نوبت به تصويرسازي حالت جديدي است که بايد جايگزين حالت فعلي گردد. از اين حالت جديد يک تصوير ذهني با قاب سفيد بسازيد و آن را در گوشه سمت چپ و پايين تصوير با قاب آبي قرار دهيد به حدي که به اندازه يک دهم تصوير قاب آبي گردد.
   * وقتي مجموعه تصاوير با قاب آبي و سفيد آماده شد تا سه بشماريد و آنگاه بگوييد «تعويض» و جاي تصاوير را عوض کنيد به نحوي که تصوير با قاب سفيد بزرگتر و تصوير با قاب آبي کوچکتر باشد. سپس تصوير داراي قاب آبي را به پايين ترين گوشه سمت راست تصوير با قاب سفيد ببريد.
   * حال سعي کنيد تصوير با قاب سفيد را بزرگتر, متحرک  و داراي روح و عمق بيشتري کنيد به نحوي که کل ذهنتان را بپوشاند و احساس و حالات آن را تجربه نماييد؛ در عوض تصوير با قاب آبي را کوچکتر, محدود, سياه و سفيد و ساکن نماييد و به تدريج آن را محو کنيد.

به اين روش مي توانيد از شر هر عادت و خصوصيت نامطلوب و حتي مشکلات زندگي خلاصي يابيد. يادتان باشد که هر چه در پايين است در بالا هم هست و همچنين صفات تنها در کميت با هم متفاوتند و در عمل تنبلي و اشتياق از يک جنس مي باشند. با اندازه هاي مختلف.
اين بار کاربرد عملي ديگري از سطح آلفاي ذهني را بررسي مي کنيم که متخصصان از آن به عنوان تصويرسازي مرکز صحنه ياد مي کنند. اين روش براي بدست آوردن هر آنچه که مي خواهيد و آرزو داريد بسيار موثر است(البته بشرط آنکه بتوانيد در سطح آلفاي ذهني و بخصوص در سطح مرکزي 10 سيکل در ثانيه قرار بگيريد).

براي رسيدن به هر آرزو يا خواسته اي که داريد بايد سه روز متوالي اين تمرين را انجام دهيد به نحوي که در روز اول هر سه بخش آن در روز دوم بخش دوم و سوم و در روز آخر فقط بخش سوم آن را عمل نماييد.

در سطح آلفا قرار بگيريد و سپس تصويرسازي هاي زير را مرحله به مرحله انجام دهيد(از ذکر جزييات صرفنظر مي کنم اما مي توانيد براي بهبود کيفيت کار تصاوير را آنطور که دوست داريد و با جزييات دلخواهتان به تصوير در آوريد):

   * در اين مرحله شما بايد وضعيت فعلي و مشکلي را که مي خواهيد حل شود به نمايش در آوريد و آن را ذهنتان رد کنيد تا فضا براي بدست آمدن شرايط جديد حاصل گردد.

تصور کنيد در مقابل يک سالن تئاتر قرار داريد به آرامي به طرف در ورودي حرکت کنيد و وارد سالن نمايش شويد, از کنار رديف هاي صندلي عبور کنيد و در جايي از رديف سوم بنشينيد. به پرده نمايش نگاه کنيد و تصور کنيد به آرامي در حال بالا رفتن است آنگاه به نوبت تمام افرادي را که به نحوي در زمينه آرزو يا خواسته شما تاثير گذارند, از پله هاي صحنه نمايَش بالا مي روند و در انتها نيز خود را در حال بالا رفتن از پله ها ببينيد. حال صحنه نمايش را به حالتي در آوريد که وضعيت فعلي شما را نشان دهد و هر بازيگري را که وارد نمايش کرده ايد نقش خود را بازي مي کند, به نحوي که وضعيت فعلي شما کاملا مشخص نشان داده شود. آنگاه از پله ها پايين بياييد و از صحنه خارج شويد. بر روي صندليتان بنشينيد و پرده را در حال پايين آمدن ببينيد. در انتها با ذهنتان روي پرده يك نه به رنگ قرمز و بسيار درشت بنويسيد و بر روي آن ضربدر بزنيد به اين مفهوم که اين وضعيت را نمي پسنديد.

   * در مرحله دوم بايد وضعيت را به گونه اي تصور کنيد که در حال بهبود شرايط و دستيابي به خواسته تان هستيد و البته مي توانيد براي اين کار از يک الگوي واقعي يا ذهني که تصور مي کنيد همان کار را به نحو مطلوبي به انجام رسانده استفاده کنيد.

همان فضا و حالت قبل را تصور کنيد با اين تفاوت که به جاي خودتان الگوي ذهني موفقي را که مي دانيد قبلا بصورت موفقيت آميزي مشکل را حل کرده,  به بازي مي پردازد و شما تنها نقش کارگردان و نويسنده نمايش را بعهده خواهيد داشت و ذهنتان از روي صندلي بازيگرها را اداره و نحوه برخورد و بازي آن ها را مشخص مي کند. در انتها نيز پس از پايين آمدن پرده بر روي آن کلمه خوب به رنگ سبز و يک تاريخ براي انجام آن عمل مشخص مي نماييد.

  * مرحله سوم کاملا مشابه مرحله دوم است با اين تفاوت که به جاي الگوي ذهني خودتان به بازي مي پردازيد و در تاريخ مورد نظر به خواسته تان دست مي يابيد. و در انتها نيز بر روي پرده کلمه خوب و خوبتر را با رنگ سبز و تاريخ مورد نظرتان را مي نويسيد.

همانطور که گفتم شما بايد در سه روز متوالي اين تمرين را انجام دهيد ابتدا در روز اول مشکل را مشخص مي کنيد, سپس در روز دوم به کمک يک فرد کار آزموده که  او را موفق مي پنداريد اقدام به حل مشکل مي کنيد و بالاخره در روز سوم خود را در حالي تصور مي کنيد که مشکلتان حل شده و به خواسته تان رسيده ايد.

حقایق جالبى از زندگى

 At least 5 people in this world lov۰e you so much they would die for you

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند. 

At least 15 people in this world love you, in some way

حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند. 

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you

تنها دلیلی که باعث می شود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد. 

 A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you

یک لبخند از طرف تو می تواند موجب شادی کسی شود؛ حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/she goes to sleep

هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند. 

You are special and unique, in your own way

تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی. 

Someone that you don't know even exists, loves you

یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی. 

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it

وقتی بزرگ ترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود. 

When you think the world has turned it's back on you, take a look you most likely turned your back on the world

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای. 

Always tell someone how you feel about them you will feel much better when they know

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آن ها بیان کن، وقتی آن ها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند، احساس بهتری خواهی داشت. 

If you have great friends, take the time to let them know that they are great

وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آن ها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

بابک خرم دین

بابك خرمدین نمادی از مقاومت ایرانیان در برابر تجاوز بیگانه

خَرَّم در زبان پارسي هر چيزي است كه خوشي و شادي و لذت را براي انسان فراهم آورَد. اينكه بهار و باغ و بوستان را خُرَّم  گوئيم به اين دليل است كه مايه‌ي شادي و نشاط‌اند. واژه دین از دَینه اوستایی می باشد که به معنی وجدان انسان معروف است . خُرَّم‌دين، و بصورت امروزينش دينِ خُرَّم بمعناي ديني است كه در کنار انسان ساز بودنش مايه‌ي شادي و خوشي مردمان شود . تعريف دين به اين مفهوم در جاي‌جاي گاتاي زرتشت آمده است، مؤلف كتاب البدء والتاريخ درباره پيروان زرتشت ميگويند: هرچه انسان خرمي بيشتري بطلبد اندوه اهريمن بيشتر ميشود و اهريمن بيشتر درصدد جنگيدن با انسان برمي‌آيد ؛ و در تعريف عقايد خرم‌دينان مينويسد كه  آنها هرچه باعث شادي و لذت باشد و طبيعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زياني به كسي نرساند را مباح ميدانند . نهضت حق طلبانه خرم دینان را می توان نهضتی بزرگ در تاریخ ایران دانست . زیرا روحیه ملی و ضد بیگانه را در ایران زمین گسترش داد .

 معنی واژه بابک در واژه نامه پهلوی - اوستایی استاد بهرام فره وشی از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . یکی از بزرگان سرزمین ایران از نیای ساسان نیز بوده است . متاسفانه عده ای از پانترکهای بی سواد دست به جعل نام این بزرگ مرد ایران زده اند و در سایتهای خود از او به عنوان قهرمان ترکان نام می بردند و او را از ترکستان و مغولستان که سرزمین ترکها می باشد خوانده اند . ولی خوشبختانه نام و معنی وی صددرصد ایرانی است و این حرکات فقط کوته فکری – عدم آگاهی و تفکری متحجرانه از آنها را برای ما نمایان می سازد . پاپک خرمدین از سرزمین آریایی مادهای آذربایجان کجا و بای بک ساختگی عده بچه تجزیه طلب از نوادگان وحشی چنگیز خان مغول کجا ؟!؟!؟

 

بابك از نژادی ایرانی و مسکنش آذرآبادگان بود، گويا مسلمانش كرده بودند و نام عربيش حسن بود. جنبشي كه بابك در ایران آغاز كرد و رسما نام جنبش خرم‌دينان برخود داشت، يك ايدئولوژي مشخصي را مطرح میكرد كه هدفش براندازي نهائي سلطه‌ي عرب - برقراري مساوات انساني در ايران - تأمين خوشيي براي همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود. ابن حزم مينويسد كه ايرانيان ازنظر وسعت ممالك و فزوني نيرو برهمه‌ي ملتها برتري داشتند، به همین جهت لقبِ آزادگان را ممالک دیگر برای ایرانیان برگزیدند . چون دولت باشکوه و سترگ ساسانی بر اثر نبردهای طولانی با امپراتوری روم و هجوم تازیان جنگجو برافتاد و عرب كه نزد آنها دونپايه‌ترين قوم جهان بود برآنها مسلط گرديد اين امر بر ملت ایران گران آمد و خود را با مصيبتي تحمل‌نشدني روبرو يافتند، و برآن شدند كه با راههاي مختلف به جنگ با اعراب برخيزند. ازجمله رهبران آزادی بخش و ملی ایران میتوان سنباد، مقنع، استادسيس، بابك و ديگران را نام برد . دولت ساسانی که نیز که در سالهای پایانی عمرش به سر می برد بدون شک اگر با حمله اعراب روبرو نمی گشت با قیامهایی ملی همچون زمان پارتیان تغییر سلسله می دادند و حکومتی قوی تر و جدید به صورتی کاملا ایرانی روی کار می آمد همانگونه که پارتیان بر ضد سلوکیان یونانی در ایران قیام کردند و دست بیگانگان را از این سرزمین برچیدند و سلسله قدرتمند شاهنشاهی پارتی را برقرار نمودند

 

نام  خرم‌دين  كه به پاخاستگانِ ايراني براي اين جنبش برگزيده بوده‌اند به روشني نشان ميدهد كه اين يك جنبش مزدكي بوده و همه‌ي شعارها و برنامه‌هاي مساوات‌طلبانه و ضد بهره‌كشي مزدك را دنبال ميكرده است. خود مزدک در تاریخ دینی که ادعای پیامبری آن را می کرد از زرتشت گرفته بود و با تغییراتی می خواست آن را به روز کند ولی چون در برابر دین بهی که دارای پایه های بسیار کهن بود قدرتی نداشت نتوانست گسترش یابد . ابن حزم تصريح ميكند كه خرم‌دينانِ پيرو بابك يك فرقه‌ي مزدكي بودند . اساس تعاليم مزدك برآن بود كه مردم بايد هم دراين دنيا و هم دردنياي ديگر به سعادت و شادمانی دست يابند؛ يعني هم دراين دنيا با كسب وكار وكشاورزي و صنعتْ براي خودشان بهشت بسازند، و هم با انجام كارهاي نيكو و خودداري از كارهاي بد رضايت خدا را حاصل كنند تا درآخرت به بهشت بروند. نيك  در تعاليم مزدك عبارت بود ازگفتار وكرداري كه به خود يا ديگري منفعتي برساند و سعادتي فراهم آورَد؛ و بد  عبارت بود ازگفتار يا كرداري كه به خود يا ديگران آسيب و گزند وارد آورد يا سبب محروميت شود. ابن‌النديم در وصف يكي از ايرانيانِ مزدكي مقيم بغداد به نام خسرو ارزومگان كه ويرا پيرو مذهبي شبيه مذهب خرم‌دينان ناميده، مينويسد كه به پيروانش دستور ميداد بهترين لباسها بپوشند، و خودش نيز بهترين لباسها مي‌پوشيد و به آن افتخار ميكرد .

 

مركز فعاليت بابك در آذربايجان بود ولی نهضتش در تمامی شهرهای ایران مشغول به فعالیت بود . جماعات بزرگي از عربها پس از یورش سپاه اسلام در شهرها و روستاهايش آذرآبادگان اقامت گرفته بودند. هدف او از ميان بردن سلطه‌ي اربابانِ عرب بود كه نزديك به دوقرن مردم ایران را تاراج ميكردند. قبايل عرب همراه با فتوحات عربي به درون آذربايجان و دیگر شهرهای ایران سرازير شدند. بلاذري درباره‌ي سرازير شدنِ عربها به آذربايجان در زمان عثمان و امام علي، مينويسد  بسياري از عشاير عرب از بصره وكوفه و شام به آذربايجان سرازير شدند و هرگروهي برهرچه از زمين توانست دست يافت و مصادره كرد، و بعضي‌شان زمينهائي را از عجمها خريدند و روستاهائي نيز به اين عشاير واگذار شد، و مردم اين روستاها به مُزارعينِ اينها تبديل شدند .

 

بابک به خون خواهی ابومسلم خراسانی در سال ١٩٤ق قیامش را آغاز کرد . او علنا می گفت روح ابومسلم در وجودم حلول نموده و با این سخن از سراسر ایران مردان جنگاور و سلحشور به او پیوستند  . حس انتقام از عربهای مهاجم تمام وجود بابک را گرفته بود و به همه می گفت ایران را دوباره باید احیا کنیم . بسیار از نادانان زاهد بر او خرده می گرفتند که خون را با خون نمی شورند و او فجایع عباسیان را یک به یک بر می شمرد . به قول ارد بزرگ : گذشت را می توان در مورد آدمها به کار گرفت اما باید دانست این درس از آن آدمهاست نه کشورها ، سکوت در مقابل وحشی گری دشمن هیچگاه درست نیست . طبري مينويسد كه مردم روستاهاي نواحي اصفهان و همدان و ماهسپيدان و مهرگان‌كدك و جز اينها نيز به دين خرم‌دينان درآمدند . نخستين درگيري ناكامِ سپاهيان دولت عباسي و بابك درسال ١٩٨خ گزارش شده و خبر از شكست سپاه عباسي مي‌دهد. دومين درگيري ناكامِ سپاه عباسي و بابك درسال ٢٠٠خ بود كه بخش اعظم سپاهيان عباسي را بابك در غربِ ايران- نزديكي‌هاي همدان- كشتار كرد. اعزام نيروهاي عباسي به جنگ بابك درسراسر سالهاي ٢٠٠- ٢٠٦خ تكرار شد و هربار از بابك شكست يافتند. در سال ٢٠٣خ در دو نبرد بزرگ، دوتن از فرماندهان برجسته‌ي دولتِ عباسي به قتل رسيدند؛ و يك فرمانده برجسته نيز شكست يافته فرار كرد. در سال ٢٠٦خ يك افسر برجسته‌ي عرب با سِمَتِ والي آذربايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش نهاده شد تا به‌كار بابك پايان دهد. اين مرد نزديك به دوسال با بابك درگير بود، و در خردادماه ٢٠٨خ دركنار روستاي بهشتاباد كشته شد و بخش اعظم سپاهش قتل عام شدند

 

خليفه‌ي عباسي در اواسط تابستان ٢١٢خ چندين لشكر به غرب ايران فرستاد، كه به گزارش طبري شصت هزار تن از روستائيان ناحيه‌ي همدان را قتل عام كردند، ولي بابك توانست شكستهاي سختي بر اين نيروها وارد سازد و با تلفات و این متجاوزان را با شكست به بغداد برگرداند. به دنبال اين شكستها، خليفه تصميم گرفت كه امر مقابله با بابك را به يك افسرِ مانوي مذهبِ نومسلمان ايراني معروف به افشين ، از خاندان ساسانی واگذارد. افشين چندي پيش براي سركوب شورشهاي مصر اعزام شده بود و مأموريتش را به نحوي بسيار پسنديده انجام داده بود و هنوز در مصر بود. اورا خليفه فراخوانده به مقابله‌ي خرم‌دينان گسيل كرد. افشين درناحيه‌ي همدان مستقر شد و در غرب و مركزِ ايران از همدان و آذربايجان تا اصفهان و ري، با بزرگان روستاها مذاكراتي انجام داد و وعده های دروغین برای متفرق کردن آنها از کنار بابک به آنان داد كه به ظاهر برآورنده‌ي خواسته‌هاي روستائيان بود .
افشين پس ازآنكه اوضاع غرب ايران را در خلال يك‌سال و نيم با سیاست ضد ایرانی و در جهت حمایت از اعراب و تهديد و هداياي نقدي (كه به دهخدايان ميداد) آرام كرد، براي به دام افكندنِ بابك نقشه چيد. كارواني با محموله‌ي امداد مالي و غذائي از بغداد عازم اردبيل شد تا به دژي كه محل استقرار سپاهيان خليفه بود تحويل دهد. بابك بي‌خبر از دامي كه افشين برايش چيده بود، تصميم گرفت كه راه را برآن كاروان بربندد و محموله‌هايش را تصاحب كند. افشين شبانه بدون سروصدا و بدون نواختن كوس و كَراناي (شيپور جنگي)، در نزديكيهاي دژ موضع گرفت؛ زيرا يقين داشت كه بابك براي تصرف دژ خواهد آمد. بابك ابتدا يك قرارگاه كوچكِ سپاهيان خليفه بر سرراهش را مورد حمله قرار داد و افرادش را كشت، آنگاه به كنار دژ رفته به افرادش استراحت داد كه روز ديگر به دژ حمله كنند. دراين هنگام افشين براو شبيخون زد. گويا همه‌ي افرادي كه همراه بابك بودند كشته شدند، ولي بابك جان سالم ماند (زمستان سال ٢١٤خ). افشين پس ازآن به برزند برگشت و آنجا اردو زد تا با ادامه دادن تماس با كلانترانِ روستاها كار پراكنده كردن بقاياي هواداران روستائي بابك در ایران را دنبال كند .

 

از اوائل سال ٢١٥خ منطقه‌ي نفوذ بابك كه سابقا به همدان و اصفهان و ري ميرسيد، ازحد مناطق كوهستاني هشتادسر در آذربايجان فراتر نميرفت. افشين پس از برگزاري مراسم نوروز و سيزده به‌در براي حمله به بابك آماده شد. نخستين حمله‌ي او به هشتادسر با شكست مواجه شد. پس ازآن در سراسر ماههاي اين سال چندين حمله به هشتادسر صورت گرفت كه همه ناكام ماند. داستان اين نبردها را طبري با استفاده از آرشيو گزارشهاي كتبي به تفصيل دقيقي درحجم حدود ٣٠ صفحه ذكر كرده است كه همه خبر از رشادتهاي بيمانندِ بابك و يارانش ميدهد .

 

در بهار سال ٢١٦خ سپاه امدادي خليفه با سي ميليون درهم كمك مالي به بَرزَند رسيد؛ و افشين حملاتش به بابك را ازسر گرفت. افشين ابتدا به كلان‌رود منتقل شده درآنجا اردو زد و برگرد خويش خندق كشيد. به زودي يك لشكر بابك تحت فرمان آذين- برادرِ بابك- به سوي كلان‌رود حركت كرد. نبرد سپاهيان افشين و بابك در يكي ازدره‌هاي تنگ كوهستاني درگرفت، كه تفاصيل آن‌را طبري ذكر كرده ولي نتيجه‌ي آن را معلوم نميدارد. ازآنجا كه اين تفاصيل از روي سند كتبي گزارش افشين نوشته شده، ميتوان پنداشت كه افشين اين بار نيز با شكست مواجه شده ولي شكست خود را در نامه‌اش منعكس نكرده باشد. دراين ميان لشكرهاي امدادي پيوسته از بغداد ميرسيد. افشين پيشروي آهسته در گذرگاههاي كوهستاني به سوي قرارگاه بابك را ادامه داد. او بر هركدام از گذرگاههاي استراتژيك دست مي‌يافت دژي بنا ميكرد و پيرامونش را خندقي ميكشيد و لشكري درآن مي‌گماشت تا تحركات احتمالي روستائيان منطقه را زير نظر بگيرد. بدين ترتيب افشين به قرارگاه بابك در منطقه‌ي بذ در کلیبر نزديك شد. ازاين به بعد نام بخاراخدا از فئودالهاي بزرگِ ايراني‌تبارِ سغد بعنوان يكي از فرماندهان برجسته‌ي سپاه افشين به ميان مي‌آيد. استقرار افشين برفراز يكي از بلنديهاي مشرف بر بذ دركنار رودرود  ماهها بطول انجاميد. بابك دسته‌جات مسلحش را به گذرگاههاي كوهستاني ميفرستاد تا دسته‌جات افشين را به دام افكنند، و خودش در قرارگاهش در برابر ديدگان افشين موضع گرفته بود و همه‌روزه جشن شادي برپا ميكرد و افرادش ناي و دهل ميكوفتند و پايكوبي ميكردند و سرود ميخواندند و افشين خائن به ایران را به استهزاء ميگرفتند. دريكي از روزها بابك مقاديري خيار و سبزيجات و هندوانه براي افشين هديه فرستاد و به او پيام داد كه مي‌بينم شما جز كُماچ و شوربا چيز ديگري براي خوردن نداريد؛ دلم برايتان ميسوزد و اميدوارم اين هدايا دلتان را نيز نسبت به ما نرم كند . افشين كه ميدانست هدف بابك ازاين كار برآورد نيروي او باشد سردسته‌ي اين مأموران را با گروهي از افرادش فرستاد تا سه خندق بزرگ و ديگر خندقها را بازديد كند و خبرش را براي بابك ببرد، شايد بابك دست از مقاومت برداشته و تسليم شود .

 

در شهريورماه ٢١٦خ و زماني كه روستائيان سرگرم كار در مزارع و باغستانها بودند، حمله‌ي افشين به شهر بذ(مركز بابك) با سپاهی عظیم آغاز شد. چون افشين به نزديكي بذ رسيد و بابك فقط سرداران خود را در کنارش دید راهی به جز فریب افشین خائن ندید . به همین جهت شخصی به نزد او فرستاده پيام داد كه چنانچه او تعهد بسپارد كه به وي و مردانش آسيب نرسد، شهر را به او تسليم خواهد كرد. افشين پاسخ مساعد داد و بابك شخصا از دژ بيرون آمد تا با افشين مذاكره كند. افشين نيز وقتي دانست كه بابك درحال نزديك شدن به اواست به طرف او رفت. چون بابك و افشين در فاصله‌ئي ازهم قرار گرفتند كه ميتوانستند صداي يكديگر را بشنوند، بابك به او گفت: حاضرم كه تسليم شوم ولي مهلت ميخواهم كه خود را آماده كنم. افشين گفت: چندبار به تو گفتم كه بيا و تسليم شو، ولي قبول نكردي. اكنون نيز دير نيست، اگر امروز تسليم شوي بهتر از فردا است. بابك گفت: من تصميم خودم را گرفته‌ام و تسليم ميشوم؛ ولي بايد تعهدنامه‌ي كتبي خليفه را برايم بياوري تا اطمينان يابم كه چنانچه تسليم شوم نه به خودم و نه به افرادم گزندي نخواهد رسيد. افشين به او قول داد كه چنين خواهد كرد .

 

ولي بابک که افشین را فردی خائن و ضد ایرانی می دانست افشین را فریب داده بود و در اندیشه پیروزی در جنگ بود . در همان لحظاتي كه بابك با افشين درحال مذاكره بود و به افسرانش پيام فرستاده بود كه دست از نبرد بكشند تا به ظاهر با افشين به نتيجه برسد، تيپهاي سپاه افشين وارد شهر بذ شدند وآتش در شهر افكندند و شهر را ويران کردند . گروهي به فراز كاخ بابك رفتند تا پرچم اسلام برافرازند. گروههاي بسياري در كوچه‌ها در حركت بودند وآتش به خانه‌ها مي‌افكندند و شهرها را ویران کردند و خبر این جنایات بر بابك رسید و سریعا محل مذاكره را ترك كرده به شهر برگشت شايد بتواند شهر را نجات دهد. ولي دير شده بود. كشتار و تخريب و نفرت‌افكني و آتش‌زني تا پايان روز ادامه يافت، كليه‌ي مدافعان شهر به قتل آمدند، و افراد خانواده‌ي بابك دستگير شده به نزد افشين فرستاده شدند. درپايان روز كه سپاه افشين به خندقشان برگشتند، بابك و مرداني كه همراهش بودند به شهر وارد شدند و پس از ديدن ويرانيها از شهر رفته در دره‌ئي دركنار هشتادسر مخفي شدند. روز ديگر نيز به روال همانروز تخريب و آتش‌زني ازسر گرفته شد و اين كار تا سه روز ادامه داشت تا شهر به‌كلي سوخت و اثري ازآبادي برجا نماند .
افشين به همه‌ي كلانتران روستاهاي اطراف، ازجمله به ديرها و كليساهاي مسيحيان كه در همسايگي آذربايجان درخاك ارمنستان بودند نامه نوشت كه هرجا از بابك خبري به دست آورند به او اطلاع دهند و پاداش نيكو دريافت كنند. بابك با دوبرادرش و مادر و همسرش گل‌اندام راهی جنگلهای ارمنستان و آران شدند. كساني به افشين خبر دادند كه بابك و چندتن از يارانش در يك دره‌ي پردرخت وگياه درمرز آذربايجان وارمنستان مخفي است. افشين برگرداگرد آن دره دسته‌جات مسلح مستقر كرد تا از هرراهي كه بيرون آيد دستگيرش كنند. او ضمنا امان‌نامه‌ي خليفه را كه ميگفت درآن روزها رسيده به افرادِ بابك كه اسيرش بودند نشان داد، و به يكي از برادرانِ بابك و چندتني از كسانش كه اجبارا تسليم شده بودند سپرد وگفت: من انتظار نداشتم كه به اين زودي نامه‌ي خليفه برسد، و اكنون كه رسيده است صلاح را درآن ميدانم كه براي بابك بفرستم. او ازآنها خواست كه نامه را برداشته براي بابك ببرند و راضيش كنند كه بيايد و خود را تسليم كند. آنها گفتند كه محال است بابك تن به تسليم دهد؛ زيرا كاري كه نمي‌بايست اتفاق مي‌افتاد اكنون اتفاق افتاده و جائي براي آشتي باقي نمانده است. افشين گفت: اگر اين‌را برايش ببريد او شاد خواهد شد . سرانجام دوتن از یاران بابك حاضر شدند نامه را ببرند. پسر بابك نامه‌ئي همراه اينها خطاب به پدرش نوشته به او اطلاع داد كه اينها با امان‌نامه‌ي خليفه به نزدش آمده‌اند و او صلاح را درآن ميداند كه وي خود را تسليم كند . چون فرستادگان به نزد بابك رسيدند بابك به آنها و به پسرش كه نامه به وي نوشته بود دشنام داد و گفت اگر اين جوان پسر من بود بايد مردانه ميمُرد نه اينكه خودش را به دشمن تسليم ميكرد . به آن دونفر نيز گفت كه شما اگر مرد بوديد نبايد اكنون زنده مي‌بوديد تا پيام دشمن را به من برسانيد؛ زيرا مردن در مردي بهتر است از لذتِ زندگي چهل‌ساله در نامردي . سپس يكي ازآنها را دردم كشت و ديگري را با همان امان‌نامه‌ي خليفه باز فرستاد، و گفت به پسرم بگو كه حيف ازنام من كه برتواست. اگر زنده بمانم ميدانم با تو چه كنم .

 

بعد ازآن بابك دريكي از روزها با همراهانش ازدره خارج شده به سوي ارمنستان به راه افتاد. افراد افشين كه از بالا نگهباني ميدادند آنها را ديده تعقيب كردند. بابك و همراهانش به چشمه‌ساري رسيدند و ازاسب پياده شدند تا استراحت و تجديد نيرو كنند و غذائي بخورند. افراد تعقيب‌كننده برآن بودند كه بابك را غافلگير كنند، ولي هنوز به نزد بابك نرسيده بودند كه بابك وجودشان را احساس كرده خود را برروي اسب افكند و ازجا درپريد. سواران تعقيبش كردند. زن و مادر و يك برادر بابك دستگير شدند. بابك وارد خاك ارمنستان شد و چون خسته وگرسنه بود به يك مزرعه رفت كه چيزي بخرد. سرانِ آن روستا نيز مثل ديگر روستاها پيام افشين را دريافته بودند، و ميدانستند كه اگر بابك را تحويل دهند جائزه دريافت خواهند كرد. يكي از كشاورزان با ديدن بابك كه رخت برازنده دربر داشت و سوار براسبي نيكو بود وشمشيري زرين حمايل كرده بود، گمان كرد كه او شايد بابك باشد. لذا خبر به كشيش روستا برد. كشيش چند نفر را برداشته به سرعت خودش را به بابك رساند كه درحال غذا خوردن بود. او به بابك تعظيم كرده دستش را بوسيده گفت: من از دوستداران توام، و ازتو ميخواهم كه به مهماني به خانه‌ام بيائي. دراين روستا و اطراف آن همه‌ي كشيش‌ها دوستدار توهستند و اگر با ما باشي آسيبي به تو نخواهد رسيد . بابك كه خسته و درمانده بود، فريب احترامها و وعده‌هاي كشيش را خورد و همراه او وارد خانه‌اش شد. كشيش از همانجا شخصی را به نزد افشين فرستاد تا به وي اطلاع دهند كه بابك درخانه‌ي اواست. افشين يكي از افرادش را به نزد كشيش فرستاد تا بابك را شناسائي كند و نسبت به درستي پيام كشيش اطلاع يابد. كشيش به فرستاده‌ي بابك رخت طباخان پوشاند، و وقتي آن مرد سيني غذا را براي بابك و كشيش برد بابك ازكشيش پرسيد: اين مرد كيست؟ كشيش گفت: ايراني است و مدتي پيشتر مسيحي شده و به ما پيوسته در اينجا زندگي ميكند. بابك با مرد حرف زد و پرسيد اگر مسيحي شده چه ضرورتي داشته كه اينجا باشد. مرد گفت: من از اينجا زن گرفته‌ام. بابك به شوخي گفت: ازمردي پرسيدند ازكجائي؟ گفت: ازآنجا كه زن گرفته‌ام .

 

به‌هرحال كشيش به افشين پيام داد كه دودسته‌ي مسلح را به نقطه‌ي مشخصي بفرستد، و روزي را نيز مقرر كرد كه بابك را به بهانه‌ي شكار به آنجا خواهد بُرد. اين عمل براي آن بود كه او نميخواست بابك را در خانه‌اش تحويل مأموران افشين بدهد، زيرا ازآن ميترسيد كه بابك زنده بماند و دوباره جان بگيرد و ازاو انتقام بكشد. طبق قراري كه در پيامش به افشين داده بود، كشيش يكروز به بابك گفت: چند روزي است كه درخانه نشسته‌اي و ميدانم كه ازاين حالت دلگير و خسته‌اي. اگر تمايل داري من زميني دارم كه آهوان بسياري درآنجا يافت ميشوند، و چندتا باز شكاري نيز دارم كه گاه آنها را با خود به شكار مي‌برم. بيا فردا به شكار برويم . بابك درخلال چند روزي كه مهمان كشيش بود ازاو و اطرافيانش رفتارهاي نيكي ديده و كاملا به او اعتماد يافته بود. افشين دودسته‌ي مسلح از افراد برجسته‌اش را همراه دو افسر از خاندان ايراني سُغد به نامهاي پوزپاره و ديوداد به محلي كه كشيش تعيين كرده بود فرستاد تا كمين كنند و درلحظه‌ي مناسب برسر بابك بتازند و دستگيرش كنند. بابك در روز مقرر همراه كشيش به شكار رفت ولي خودش شكارِ پوزپاره و  ديوداد  گرديد. وقتي بازداشتش كردند و دستهايش را ازپشت مي‌بستند، رو به كشيش كرده به او دشنام داد و گفت: مردك! اگر پول ميخواستي من ميتوانستم بيش ازآنچه اينها به تو خواهند داد بدهمت. مطمئنم كه مرا به بهاي اندك فروخته‌اي .

روزي كه قرار بود بابك را وارد برزند (اقامتگاه افشين) كنند، افشين مردم شهر و بسياري از مردم روستاهاي دور و نزديك را در ميدانِ بزرگي در بيرون شهر در دوسو گرد آورد و ميانشان فاصله‌ي كافي گذاشت تا بابك بگذرد و همه به او بنگرند و بدانند كه كارِ بابك تمام است. ساعتي كه بابك را در زنجيرهاي گران از ميان دوصفِ مردم ميگذراندند، شيون زنان وكودكان بلند شد كه براي رهبر محبوبشان ميگريستند و برسر وسينه ميزدند. افشين با صداي بلند خطاب به زنهاي شيون‌كننده گفت: مگر شما نبوديد كه ميگفتيد بابك را دوست نداريد؟ زنان با شيون جواب دادند: او اميد ما بود و هرچه ميكرد براي ما ميكرد . برادر بابك نيز مثل بابك نزد يكي از كشيشان پنهان شده بود. ويرا نيز آن كشيش به مأموران افشين تحويل داد .

موضوع بابك چنان براي خليفه بااهميت بود كه وقتي خبر دستگيريش را شنيد جايزه‌ي بزرگي براي افشين فرستاد و به او نوشت كه هرچه زودتر ويرا به پايتخت ببرد. فرستادگان خليفه همه‌روزه به آذربايجان اعزام ميشدند تا با افشين درتماس دائم باشد و او بداند كه چه وقت و چه ساعتي افشين و بابك به پايتخت خواهند رسيد؛ و برفراز تمام بلنديهاي سرراه و دركنار جاده ديدبان گماشت تا هرگاه افشين را ببينند به يكديگر جار بزنند و همچنان اين جارها تكرار شود تا به خليفه برسد. او همه‌روزه هيئتي را همراه با هدايا و اسب و خلعت به نزدِ افشين ميفرستاد تا قدرداني از خدمت افشين را به بهترين وجهي نشان داده باشد. افشين در ديماه ٢١٦خ با شوكت و شكوه بسيار زيادي وارد پايتخت خليفه گرديده به كاخي رفت كه به خودش تعلق داشت و بابك را نيز درآن كاخ زنداني كرد. چون هوا تاريك شد و مردم به خواب رفتند، خليفه به يكي از محرمانش مأموريت داد تا بطور ناشناس به نزد بابك برود و اورا ببيند و بيايد اوصافش را به او بگويد. آن مرد چنان كرد، و افشين وي‌را بعنوان مأمور حامل آب به اطاقي برد كه بابك درآن زنداني بود. خليفه وقتي اوصاف بابك را ازاين محرم شنيد، براي اينكه بابك را ببيند و بداند اين مرد چه عظمتي است كه ٢٢ سال مبارزاتِ مداوم و خستگي‌ناپذيرش پايه‌هاي دولتِ اسلامي را به لرزه افكنده است، نيم‌شبان برخاسته رخت ساده برتن كرد و وارد خانه‌ي افشين شده بطور ناشناس وارد اطاق بابك شد و بدون آنكه حرفي بزند يا خودش را معرفي كند، دقايقي دربرابر بابك برزمين نشست و چراغ دربرابر چهره‌اش گرفته به او نگريست .

 

بامداد روز ديگر خليفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ويرا ببينند. بنا بر نظر يكي از درباريان قرار برآن شد كه ويرا سوار بر پيلي كرده در شهر بگردانند. پيل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختي زنانه و بسيار زننده و تحقيركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصداي بسيار زياد با حضور شخص خليفه برفراز سكوي مخصوصي كه براي اين كار دربيرون شهر تهيه شده بود، برگزار شد. براي آنكه همه‌ي مردم بشنوند كه اكنون دژخيم به بابك نزديك ميشود و دقايقي ديگر بابك اعدام خواهد شد، چندين جارچي در اطراف و اكناف با صداي بلند بانگ ميزدند نَوَد نَوَد اين اسمِ دژخيم بود و همه اورا ميشناختند.

 
ابن الجوزي مينويسد كه وقتي بابك را براي اعدام بردند خليفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اينهمه استواري نشان ميدادي اكنون خواهيم ديد كه طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابك گفت: خواهيد ديد. چون يك دست بابك را به شمشير زدند، بابك با خوني كه از بازويش فوران ميكرد صورتش را رنگين كرد. خليفه ازاوپرسيد: چرا چنين كردي؟ بابك گفت: وقتي دستهايم را قطع كنند خونهاي بدنم خارج ميشود و چهره‌ام زرد ميشود، و تو خواهي پنداشت كه رنگ رويم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونين كردم تا زرديش ديده نشود . به این ترتیب دستها و پاهاي بابك را بریدند . چون بابك برزمين درغلتيد، خليفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتي كه اين حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ي داري در ميدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ي بابك را بردار زدند، و سرش را خليفه به خراسان فرستاد .

 

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) :

 

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت.من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد.

 

من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند .

 

مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

” پاینده ایران “

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است. اعدام بابك چنان واقعه‌ي مهمي تلقي شد كه محل اعدامش تا چند قرن ديگر بنام خشبه‌ي بابك  یعنی چوبه‌ي دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پايتخت دولت عباسي بود شهرت همگاني داشت و يكي از نقاط مهم و ديدني شهر تلقي ميشد . برادر بابك يعني آذين را نيز خليفه به بغداد فرستاد و به نايبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبري مينويسد كه وقتي دژخيمْ دستها و پاهاي برادر بابك را مي‌بُريد، او نه واكنشي از خودش بروز ميداد و نه فريادي برمي‌آورد. جسد اين مرد را نيز در بغداد بردار كردند . بدين ترتيب كار بابك پس از ٢٢ سال پيروزي پي‌درپي و وارد آوردن شش شكست بزرگ بر شش‌تا از بهترين فرماندهان ارتش عباسي، و پس از اميدهاي فراواني كه روستائيان ايران به او بسته بودند، با توطئه‌ي نماينده‌ي عيسا مسيح و یک شاهزاده خائن به پايان رسيد . تاريخ بداند كه مدعيان توليت دين در هردين و مذهبي دشمن توده‌هاي تحت ستم و همدست زورمندانند، و اين امر منحصر به متوليان يك دين خاص نيست، بلكه كشيشان مسيحي نيز با همه‌ي مدعاهائي كه ارائه ميكنند .

 

امروزه ایرانیان آزاده از 10 تا 13 تیر ماه هر سال بر قلعه سر به فلک کشیده این سردار بزرگ گرد هم می آیند و مراسم زادروزش را گرامی می دارند . مردم ایران از شهرهای مختلف راهی کلیبر در شمال اهر می شوند . متاسفانه عده ای از ضد ایرانیان متحجر و وطن فروش نیز از این گردهم آیی ملی سو استفاده میکنند و با برافراشتن پرچمهای ترکیه و جمهوری آران ( آذربایجان ) سعی به انحراف کشیدن این یابود میکنند . این افراد که به پان ترکیسم مشهور هستند باقی مانده سید جعفر پیشه وری گجستک هستند که با امکانات روسهای متجاوز سعی در متلاشی کردن ایران داشت . به همین منظور همه ساله سپاه پاسداران دورادور کل این مراسم را تحت کنترل خود دارند .

 

شاید شما هم بیمار روانی باشید

 خیلی وقتها با خودم فکر می‌کردم که حتما من ناراحتی یا بیماری روانی دارم که نمی‌توانم از زندگی لذت ببرم . افسردگی یا شاید چیزی شبیه به این ، اما همواره می‌ترسیدم تا به روانپزشک مراجعه کنم .شاید دلیل اولش عدم شناخت نسبت به بیماری و دوم هم نحوه برخورد پزشک بود.اوایل هفته گذشته واحد معاونت اداری و توسعه منابع انسانی شرکت  یک بروشور بین پرسنل شرکت توزیع کرد که در مورد بیماریهای روانی توضیح داده بود .

موارد مطرح شده در بروشور بیشتر جهت آشنایی با بیماری‌های روانی و همچنین فروریختن باورهای غلط و تابو‌های موجود در مورد بیماری‌های روانی‌است. با خودم گفتم بد نیست شاید این اطلاعات را در اختیار شما هم قرار دهم خصوصا اینکه اهل ادب و فرهنگ در رابطه با ابتلا به این نوع بیماری‌ها سابقه طولانی داشته و اکثر مبتلایان به این بیماری را هنرمندان عزیز تشکیل داده‌اند! (در ادامه به نام هنرمند و بیماری‌اش اشاره شده است ) البته در همین جا لازم می‌دانم از مسئولین شرکت هم برای تهیه این بروشور تشکر کنم !

 

روان یعنی عملکرد مغز:

مجموعه فعالیت‌های کلی مغز "روان" نامیده می‌شود . اگر دیدن عملکرد چشم است ، ‌فکر کردن ، تخیل و حافظه ، شادی و غم  و گریه نیز عملکرد مغز است . جسم و روان از یکدیگر جدا نیستند و بر هم تاثیر می‌گذارند. بیماری که در اثر عفونت ، دچار تب شدید می‌شود ، در خواب هذیان می‌گوید . کابوس و هذیان نشانه اختلال روانی است . یعنی اینکه بیمار در اثر بیماری جسمی دچار اختلال روانی هر چند موقت شده است .

 

شناخت اختلال روانی :

برای سنجش بیماریهای جسمی معیاری وجود دارد که با توجه به  آن تشخیص می‌دهیم فرد بیمار است . اما تشخیص بیماری‌های  روانی خیلی آسان نیست . هر گاه خود شخص احساس کند که زندگی از نظر احساسی و هیجانی آن طور که مطابق میلش است نمی‌گذرد و احساس ناراحتی بکند و یا دیگران متوجه شوند او از نظر رفتاری از معیارهای طبیعی جامعه خارج شذه است . در این حالت شاید بتوان گفت فرد دچار اختلال روانی است.

 

داشتن اختلال روانی ننگ و عار نیست :

بیماری یا اختلال روانی همانند بیماری جسمی است و علت آن عملکرد نامطلوب مغز است . اگر عروق قلب شما دچار گرفتگی شود با سکته قلبی مواجه خواهید شد . اگر دچار عفونت ریوی شوید تنگی نفس و سرفه از عواقب آن است  و اگر تعادل شیمیایی در مغز به هم بخورد ، روان شما بیمار می‌شود . همانطور که برای در مان‌های جسمی به پزشک مراجعه می‌کنیم  ، باید برای درمان بیماری‌های  روان نیز به روانپرشک یا روانشناس مراجعه کرد . پنهان نگاه داشتن بیماری‌ روانی یا اکراه داشتن از اقدام برای درمان آن ، از برچسب زدن‌ها و رفتارهای ناسالم افراد آگاه از واقعیت‌های روان انسان ناشی می‌شود . داشتن بیماری روانی نگ و عار نیست . ذکر این نکته ضروری است که روح با روان فرق می‌کند . با مرگ مغز ، روان نیز از بین می‌رود اما روح به حیات خود ادامه می‌دهد .

 

نشانه‌های بیماری روانی :

نشانه‌های بیماری روانی دو دسته‌اند : دسته اول نشانه‌های روان پریشی مانند : توهم ، هذیان ، قطع ارتباط با واقعیت ، غذا نخوردن  و حرف نزدن

دسته دوم نشانه‌های روان‌نژندی مانند : اضطراب ، افسردگی ضعیف ، وسواس ، اختلال در خواب ، اشتها ، انرژی و روابط جنسی  و دردهای روان تنی .

برای تشخیص بیماری روانی باید مجموعه‌ای از نشانه‌ها را در یک مدت معین در نظر داشت . اگر فردی یک روز احساس افسردگی کرد نمی‌توان گفت به بیماری افسردگی دچار شده‌است .

 

به بیمار روانی برچسب نزنیم:

متاسفانه برچسب زدن به بیماران روانی امری رایج است و این واقعیت ناگواری است . زمانی به بیماران مبتلا به سل یا عفونت نیز برچسب‌های وحشتناکی می‌زدند پنهان کردن بیماری روانی و عدم مراجعه برای درمان از همین برچسب‌زدن‌ها ناشی می‌شود برچسب‌‌زدن ، باعث استرس بیشتر و شدیدترشدن بیماری روانی در افراد می شود .

 

مشاهیر و اختلال روان  :

در انتها با برخی از افراد مشهور و نامی که دچار بیماری روانی بوده‌اند آشنا می‌شویم . باید دانست ابتلا به بیماری روانی عیب نیست و یک بیمار روانی با اقدام درمانی به موقع و حمایت دیگران می تواند  در بسیاری از زمینه ها رشد و پیشرفت داشته باشد.

 

آیزاک نیوتن و اختلال دوقطبی

 

آیزاک نیوتن(1727-1642) فیزیک‌دان ، ریاضی‌دان و فیلسوف انگلیسی است . او مفهوم گرانش را توضیح داد و با تشریح قوانین حرکت اجسام ، علم مکانیک کلاسیک را پایه‌گذاری کرد . وی مبتلا به بیماری دوقطبی بوده است .در این اختلال فرد گاهی سرخوش وپر انرژی است و گاهی افسرده وغمگین .

 

لودویک ون‌بتهون و اختلال دوقطبی

بتهون(1827-1770) یکی از موسیقی‌دانان برجسته آلمانی بود . وی یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین شخصیت‌های موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رمانتیک است . بتهوون نیز مانند نیوتن دچار اختلال دوقطبی بوده است .

 

چارلز دیکنز و افسردگی

چارلز دیکنز(1870-1812) داستان‌نویس انگلیسی و خالق الیور تویست ، سرود کریمس ، دیویدکاپرفیلد،

آرزوهای بزرگ  و دوست دوجانبه ما ، است. چارلز دیکنز در طول عمر خود از بیماری افسردگی رنج می‌برد .

 

لئو تولستوی و افسردگی

 

این نویسنده روسی در در سال 1828 به دنیا آمد. داستان کودکی باعث شهرتش شد و او را در ردیف نویسندگان بزرگ روس قرار داد . از دیگر آثار او آناکارنینا ، نیروی جهل ،شیطان و جنگ و صلح نام برد . وی به بیماری افسردگی دچار بود.

 

ارنست همینگوی و افسردگی

ارنست همینگوی سال 1899 در امریکا چشم به جهان گشود . از معروفترین آثار این نویسنده می‌توان به وداع با اسلحه ، مرگ در بعد از ظهر ، زنگها برای چه کسی به صدا در می‌آیند، در امتداد رودخانه ، به سمت درختها و پیرمرد و دریا اشاره کرد . همینگوی در طول مدت عمرش از بیماری افسردگی رنج می برد

 

پروفسور جان نش و بیماری شیزوفرنی

جان نش

پروفسور جان نش در سال 1928 در آمریکا به دنیا آمد و در سال 1994 جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد. او یک ریاضی‌دان برجسته است که تئوری‌های ریاضی وی علم اقتصاد را دگرگون ساخت . نش به سخت‌ترین بیماری روانی یعنی " شیزوفرنی پارانوئید " مبتلا بود که با در مان به موقع توانست به زندگی خود ادامه دهد . فیلم سینمایی ذهن زیبا زندگی او را به تصویر کشیده است .

 

بهاءالدین خرمشاهی و اختلال دوقطبی

خرمشاهی

استاد بهالدین خرمشاهی متولد 1324 ، نویسنده ، مترجم ، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ، فرهنگ نویس ، قرآن‌پژوه و شاعر ایرانی است . وی تالیفات بسیاری در زمینه علوم قرآنی ، حافظ، مولوی و مجموعه اشعاری با نام زنده‌میری دارد . خرمشاهی در مقاله‌ی "نگاهی از دورن" خود به شرح بیمار اختلال دو قطبی که به آن مبتلا بوده است پرداخته:"یک روز که بیش از حد شادی‌زدگی داشتم وبه طنز می‌پرداختم و برای اطرافیان و دوستان ومهمان‌ها لطیفه‌های پشت‌ سرهم تعریف می کردم و بسیار می‌خندیدم ومی‌خنداندم  ، همسرم نشانه‌هایی از تغیرات خلق وخو را در من تشخیص داد وگفت بدون چون وچرا باید به روانپزشک مراجعه کنی. قبول کردم زیرا در یک رباعی چنین سروده بودم :

کس داور کار خویش نتواند بود

هر کس بود انکه دیگری می‌گوید

در اولین فرصت با مشورت با یکی از دوستان به متخصص اعصاب و روان مراجعه کردم و مشخص شد مبتلا به افسردگی دو قطبی هستم . بعد از تجویز و مصرف داروها کم کم احساس کردم ارتباطم با واقعیات و محیط اطراف بیشتر شده است .

 

امیدوارم این نوشته برای شما هم مفید فایده واقع شود . توصیه هم به شما دوستان عزیز و نویسندگان حال و آینده هم این است که بجای خودکشی ، دیگرکشی ، نفرت از ناشران ، انزجار از منتقدین نامرد  و دودره بازی دوستان وهنرمندان گرانقدر به روانپزشک مراجعه کنید .

در ضمن یادتان باشد تا مریض روانی نباشید نویسنده نخواهید شد . پس زیاد غصه نخورید.

 

Grand declaration of war

چرا سمت دكمه های لباسهای مردانه و زنانه با هم فرق دارد؟

همه می دانیم که دكمه های لباس های زنانه به سمت چپ بسته می شود و برعکس دكمه لباس های آقایون به سمت راست .بایستی جواب این سئوال را در سالهای بسیار قدیم جستجو کرد. زمانیکه در دربار شاهان ، زنها و دختران شاهان برای خود ندیمه ای داشتند که لباس به تن آنها می کردند ، همانطور که می دانید پوشیدن لباسها آن زمان به تنهایی میّسر نبود و احتیاج به کمک داشت و این ندیمه ها بودند که دكمه لباسهای خانوم ها را می بستند و از آنجا که درصد انسانهای راست دست زیاد تر است از این رو اگر خوب توجه کنید ، کسی که از روبرو دكمه ها را می بندد از راست به چپ می بندد از این روی دكمه های لباسهای زنانه از چپ به راست بسته می شود.

آموخته‌هایت را به دست باد نسپار!

آموخته ام ...... بهترین كلاس درس دنیا كلاسی است كه زیر پای پیر ترین فرد دنیاست .

آ‌موخته ام ...... وقتی كه عاشق هستید عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود.

آموخته ام ...... تنها كسی كه مرا در زندگی شاد می كند كسی است كه به من می گوید : تومرا . شاد كردی .

آموخته ام ...... داشتن كودكی كه در آغوش شما به خواب رفته زیباترین حسی است كه در دنیا وجود دارد .

آموخته ام ...... كه هرگز نباید به هدیه ای از طرف كودكی ( نه ) گفت .

آموخته ام ...... كه همیشه برای كسی كه به هیچ عنوان قادر به كمك كردنش نیستم دعا كنم .

آموخته ام ...... كه مهم نیست كه زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتیاج به دوستی داریم كه لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .

آموخته ام ...... كه زندگی مثل یك دستمال لوله ای است هر چه به انتهایش نزدیكتر می شویم سریعتر حركت می كند .

آموخته ام ...... كه پول شخصیت نمی خرد .

آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگی را تماشایی می كند

آموخته ام ...... كه چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد .

آموخته ام ...... كه این عشق است كه زخمها را شفا می دهد نه زمان .

آموخته ام ...... كه وقتی با كسی روبرو می شویم انتظار لبخندی از سوی ما را دارد .

آموخته ام ...... كه هیچ كس در نظر ما كامل نیست تا زمانی كه عاشق بشویم.

آموخته ام
...... كه زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .

آموخته ام ...... كه فرصتها هیچگاه از بین نمی روند ،‌ بلكه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.

آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترین راهی است كه می شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه گاهی تمام چیزهایی كه یك نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست اوست و قلبی است برای فهمیدن وی .

آموخته ام ...... كه نمی توانم احساسم را انتخاب كنم اما می توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.

آموخته ام ...... كه همه می خواهند روی قله كوه زندگی كنند ، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستید .

آموخته ام ...... بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است : وقتی كه از شما خواسته می شود ،‌ و زمانی كه درس زندگی دادن فرا می رسد .

آموخته ام ...... كه گاهی تمام چیزهایی كه یك نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست اوست و قلبی است برای فهمیدن وی .

آموخته ام ....... كه كوتاهترین زمانی كه من مجبور به كار هستم ، بیشترین كارها و وظایف را باید انجام دهم .


اندی رونی

روانشناسی درخت

ابتدا یک درخت بکشید. حالا درختی رو كه كشیدین با درختانی که پایین توضیح داده شده مقایسه كنید. ببینید بیشتر شبیه كدومه. بعد شرح مربوط به اون درخت رو بخونید تا درباره خودتون و روحیه تون چیزهای جدید كشف كنید. برای این كه دوستاتون رو بهتر بشناسین از اونها بخواین كه درختی بکشن...


1-  شاخه های انبوه و گره خورده
شما از نظر منطق و اندیشه به اندازه کافی بالغ شده اید و می‌توانید تعادل را در زندگی تان برقرار کنید ، زیرا احساسات پرخاشگرانه و افراطی و خواسته های نامعقول ندارید. اصلاً جاه طلب و افزون خواه نیستید و از رقابت با اطرافیانتان خوشتان نمی‌آید . بیش از حد به خانه و خانواده و دوستان خود وابسته هستید . تمام مراحل سخت و بحرانی را به خوبی پشت سر می‌گذارید زیرا در طبیعت شما خصوصیت انفعالی و تأیید پذیری شدیدی نهفته است . بدخواهان ممکن است این آرامش فکری شما را ناشی از تنبلی بدانند.

2 - درختی که بر شاخه ها و تنه آن هاشورزده و سایه انداخته اید
این نقاشی از یک ترس یا نگرانی در ضمیر پنهانتان حکایت می‌کند . ممکن است نگران از دست دادن کسی باشید، یا از این بترسید که به آرزوهایتان و نقشه هایی که کشیده اید نرسید. این عدم اعتماد به نفس سبب می‌شود گاهی در وجود خود احساس بی کفایتی کنید. ترسها را از وجود خود دور کنید تا راحت باشید و از احساس زندگی کردن در زیر ابرها رنج نبرید

3 - درخت کاج.. عید نوئل
اگر درختی شبیه کاج های کریسمس کشیده اید نشان می‌دهد که نمی‌توانید با آدمهای الکی خوش و بی بند و بار کنار بیایید . ضمناً کمی بدبین هستید و معتقدید که نباید از روی ظاهر افراد قضاوت کرد؛ زیرا گاهی زیر کاسه نیم کاسه ای است . عقاید محکم و پابرجایی دارید ولی قدرت این را ندارید که عقاید خود را با نرمش و آرامش به دیگران بقبولانید . رشته ای از تلخی در وجودتان است که شما را کمی تلخ و نچسب جلوه می‌دهد . البته شاید این، ناشی از تجربه های تلخی است که در زندگی گذشته خود داشته اید. باید سعی کنید با این " تلخی" مبارزه کنید و خاطرات بد گذشته را به دست فراموشی بسپارید و از مردم و زندگی با خوشرویی بیشتری استقبال کنید.

4 - درخت میوه دار
اگر درختی که کشیده اید بر شاخه هایش میوه است باید گفت که شما گرفتار یک جور غم خوردن مطبوع در وجود خود هستید . از این که گاهی در افسردگی غرق شوید و غبار اندوه بر صورتتان بنشیند لذت می‌برید . در عین حال بسیار مشتاقید که همیشه مورد توجه اطرافیان باشید و گاهی دروغهای کوچکی می‌گویید تا جلب توجه کنیدو البته گاهی هم از اطرافیان دروغ می‌شنوید با این حال این دروغها را چون شیرین و رؤیا ساز هستند می‌پسندید . اگر در نقاشی خود میوه های درخت را به حالت فرو افتادن از شاخه ها نشان داده اید معنایش این است که حس می‌کنید کسی که دوستش دارید در حال ترک کردن شماست.

5 - شاخه های حلقه حلقه
اگر درخت خود را شبیه این تصویر کشیده اید شما فردی با تمایلات قوی و مستحکم نسبت به آزادی فردی هستید. البته تا حدودی هم منزوی و درون گرایید و شخصیت خودتان را کاملاً به دور از کنترل دیگران قرار می دهید و به ندرت تحت تأثیر سایرین قرار می‌گیرید . می‌کوشید طوری زندگی کنید که ایده آل خودتان است و به همین دلیل دوستانتان را با روشن بینی و دقت کافی بر می‌گزینید . ولی معاشرتهایتان با آنها هرگز از حدودی که تعیین کرده اید نمی‌گذرد. اعتماد به نفس شما قابل تحسین است .

6 - شاخه های برهنه و نوک تیز
شما همیشه در حالت تدافعی هستید و حس می‌کنید دیگران می خواهند به نوعی به شما حمله کنند، به همین دلیل در بیشتر موارد ، قبل از هر اقدام از طرف آنها خودتان حمله را آغاز می‌کنید . می‌توان گفت که در شخصیت شما خارهایی هست که خیلی راحت حاضرید آن را به جان و روح اطرافیان وارد کنید . این خارها در ضمن نشانه ی بخشی پنهان در طبیعت شماست که تلخی کلام و دوستانه نبودن رفتارتان را موجب می‌رود . سعی کنید آرامش داشته باشید و به ضمیر پنهان خود اجازه دهید شما را در جهت دوست داشتن مردم و خوبی ها هدایت کند، تا برای همه محبوب و دوست داشتنی باشید، چون خوشبختانه استعداد محبت و مهربانی کردن در وجود شما نهفته است و شما فقط باید آن را پرورش دهید .

7 - شاخه های رو به پایین
این درخت متأسفانه از خوشحالی باطنی حکایت نمی‌کند . شما در احساس کلی خودتان از زندگی نتوانسته اید تعادل برقرار کنید . در لحظه، تصمیم می گیرید . واکنش هایتان حساب شده نیست . در یک لحظه تحت تأثیر حالات و احساسات آنی قرار می‌گیرید . برای شما یک تصمیم قطعی گرفتن و مدتها وقت را برای رسیدن به آن صرف کردن کار بسیار دشواری است. در بیشتر لحظه ها ترجیح می دهید از آن تصمیم صرف نظر کنید. به خصوص به محض آن که اوضاع، اندکی برایتان ناخوشایند می‌شود کنترل عصبی خود را از دست می‌دهید و خود را به طور دربست در اختیار احساساتتان قرار می‌دهید .

8 - تنه باریک و بلند و شاخه های بی برگ
در طبیعت شما تمایل به خودنمایی وجود دارد و همین تمایل انگیزه ای برای تشویق شما به روشنفکر بودن واز دیگران جدا بودن است . دوست دارید به ایده های تازه و جنجالی بپردازید و به یاری آنها و بعضی کارهای به اصطلاح روشنفکرانه، خود را مورد توجه مردم قرار دهید. اما معمولاً این همه شور و اشتیاق شما در مواجهه با چیزهای تازه خیلی فصلی است و هرگز عقیده ای را تا رسیدن به کمال آن دنبال نمی‌کنید.

9 - تنه محکم و استوار و شاخه های کم
شما اعتماد به نفس فراوانی دارید و در مجموع از خودتان خیلی راضی هستید و هیچ کس، یا هیچ حرفی و هیچ کاری نمی‌تواند به اعتماد به نفس آهنین شما خللی وارد آورد . برای خودتان زندگی می‌کنید و به هیچ وجه نگران طرز فکر و احساس دیگران در مورد خود نیستید . به مال و ثروت خود خیلی می‌نازید و با مباهات به آنها از اندیشه اجتماعی و زندگی مردم دور می‌شوید . آشکار است که مردم در ذهن شما جای مهمی ندارند و جز برای فخر فروختن و یا ایجاد حس احترام و بزرگی برای خودتان ، آنها را نمی‌خواهید . شما خودخواه و یک دنده و غیر قابل نفوذ هستید .

10- درختی در یک جزیره
شما اغلب احساس تنهایی می‌کنید . اشتیاق زیادی برای برخورداری از امنیت عاطفی و برقراری تعادل در زندگی احساسیتان دارید ، ولی گاهی دوستی کردن را خیلی دشوار می‌یابید و به همین دلیل علی رغم اشتیاق فراوان برای داشتن یک رابطه عاطفی پربار ، لحظه انتخاب ، فقط تنهایی را بر می گزینید . با این مشکل مبارزه کنید و بیشتر معاشرتی و اجتماعی باشید .

11 - ریشه های طویل
اگر برای تنه درخت خود ریشه کشیده اید، تنها چیزی که در زندگی شما اهمیت دارد امنیت خاطر است. شما در طبیعت خود واقعگرا و هوشیار هستید و همیشه طوری رفتار می‌کنید که این امنیت را داشته باشید. در زندگی عاطفی، تعادلی بین خواسته های دل و توصیه های عقلتان برقرار می‌کنید و به همین دلیل روابط عاطفی تان از بیشتر جنبه ها قبل از آن که پرهیجان و گرم باشد سرد و حساب شده است .

خب حالا نظر شما چیه؟ شما کدوم یک از این درختارو کشیدین؟

هفت عددی جادویی

جادوی هفت

هفت، از ترکیب دو عدد سه و چهار ایجاد شده است که بنابر حکمت فیثاغورثی و زمانی بسیار دورتر از آن، اعدادی خوش یمن شناخته میشدند. به عقیده بابلیان، مصریان و تمدنهای باستانی دیگر، به وجود ۷ سیاره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبری لغت قسم خوردن، به طور تحت اللفظی به معنای قرار گرفتن تحت نیروی ۷ چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا به آن اشاره شده است.

هرودوت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته میشوند. آفرینش جهان در هفت روز انجام شده، هفته هفت روز دارد، هفت حسن خداداد، هفت گناه کبیره، هفت مرحله در زندگی انسان، هفت طبقه بهشت و جهنم و مثالهای بیشمار دیگری در میان ادیان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصادیق حضور جادویی عدد ۷ در زندگی و مرگ انسانها هستند.

تعدادی از مشهورترین ۷ های جهان از این قرارند:

هفت طبقه بهشت:

بر اساس آیات قرآن و مفسران احادیث، بالاترین درجه سعادت معنوی، ورود به طبقه هفتم بهشت است. مسلمانان به وجود هفت طبقه یا مرحله آمرزش و بهشتی شدن اعتقاد دارند. این طبقات هفتگانه همانهایی هستند که حضرت محمد(ص) در شب معراج خود سوار بر “براق” آنها را طی نموده است.

 
هفت گناه کبیره:

هفت گناه کبیره، گناهانی هستند که در زمان تاریخ بسیار قدیم رهبانیت مسیحی مشخص شده و در قرن ششم میلادی توسط پاپ گرگوری اول یا گرگوری کبیر در یک دسته قرار گرفته اند. این گناهان عبارتند از : تکبر، طمعکاری، شهوت –در معنای تمایل بیش از حد یا نامشروع جنسی، حسادت، شکم پرستی که معمولا مستی نیز در آن منظور میشود و تنبلی. هفت گناه کبیره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه ها، نمایشنامه های اخلاقی و هنر اروپای قرون وسطا بوده است.


هفت کلمه آخر:

هفت کلمه آخر، به آخرین جمله حضرت عیسی بر صلیب اشاره دارد. این کلمات از این قرارند: ” خدای من، چرا مرا به خود واگذاشتی؟”

 
هفت علم انسانی (علوم سبعه):

طبقه بندی آزاد موضوعاتی که از قرن پنجم میلادی به بعد، دربرگیرنده برنامه آموزشی غرب در قرون وسطا بود. به نظر میرسد که نام “علوم انسانی” برگرفته از رساله “سیاست” ارسطو باشد که در آن از “شاخه هایی از دانش که شایسته انسان آزاد است”، یعنی دانش اولیه ای که برای یک شهروند با تحصیلات مناسب لازم است، سخن گفته است. این علوم عبارتند از علوم سه گانه : دستور زبان (ادبیات)، علم بیان و دیالکتیک (مباحثه و مکالمه) و علوم چهارگانه که پیشرفته تر بوده و از این قرارند: حساب، هندسه، موسیقی و نجوم.

 
عجایب هفتگانه طبیعی:

کوه اورست در مرز نپال و چین، آبشار ویکتوریا در آفریقا، گرند کنیون Grand Canyonآمریکا، ساحل مرجان بزرگ استرالیا، سپیده دم شمالی قطب شمال، آتشفشان پاریکوتین Paricutinدر مکزیک و بندر ریو دوژانیرو برزیل

 
هفت مرد فرزانه:

نامی که در سنت یونانی به هفت تن از سیاستمداران، قانونگذاران و فیلسوفان قرن ۷ و ۶ قبل از میلاد داده شد. این فرزانگان عبارتند از: سولون قانون گذار یونانی، تالس فیلسوف اهل میلتوس، پیتاکوس فرمانده نظامی اهل میتیلن، کلئوبولوس فیلسوف اهل رودس، شیلون اسپارتی از ناظران شاه، بیاس فرزانه ترین هفت فرزانه، اهل پری ین و پریاندر حاکم مستبد کورنتی.
 

هفت دریا:

شامل دریاهای قطب شمال و قطب جنوب، اقیانوس آرام شمالی و جنوبی، اقیانوس اطلس شمالی و جنوبی و اقیانوس هند.
 

هفت حس:

بر اساس تعلیمات باستانی، روح انسان یا “بدن مقدس درون” او مرکب از هفت خاصیت است که هر یک تحت تاثیر یکی از سیارات هفتگانه اند. آتش موجب زندگی، خاک به وجود آورنده توانایی احساس کردن، آب موجب قدرت بیان، هوا حس چشایی، مه موجد حس بینایی، گلها به وجود آورنده حس شنوایی و باد جنوب به وجود آورنده حس بویایی هستند.

 

 

هفتمین پسر از هفتمین پسر:

همانطور که گفتیم، هفت جادویی ترین اعداد است و در معرفت قومی، هفتمین فرزند پسر از هفتمین پسر یک خانواده با نیروهای قدرتمند جادویی و شفادهندگی متولد میشود. او پیشگو است و میتواند طلسمهای قدرتمندی را اجرا کند و میتواند با نهادندست خود بر بدن افراد رنجور، آنان را شفا دهد.


عجایب هفتگانه قرون وسطی:

۱) آمفی تئاتر روم، ۲) کاتاکومبهای (سرداب) اسکندریه، مصر ۳) دیوار بزرگ چین ۴) استون هنج در ویلتشایر انگلستان ۵) برج کج پیزا ۶) برج چینی (از جنس چینی) نانکینگ، چین ۷) مسجد ایا صوفیه در استانبول

مغز صدای سکوت را می شنود!

پژوهشگران آمریکایی در تحقیقات خود دریافتند که سکوت نیز پر از صداهایی است که مغز قادر است آنها را بشنود.
به گزارش خبرگزاری مهر، محققان دانشگاه اورگان با هدف کشف راه حلهایی برای حل اختلالات مختلف شنوایی، اوتیسم و دیسلکسی (اختلال در خواندن و نوشتن زبان) بر روی موشهای آزمایشگاهی توانایی مغز در گوش دادن به "صدای سکوت" را کشف کردند.

این محققان با نصب الکترودهایی در سر موشها به این نتایج دست یافتند و در این خصوص توضیح دادند: "تصور کنید که در یک مکان شلوغ و یا در یک مهمانی قرار دارید و سعی می کنید حرفهای کسی را که در مقابل شما نشسته است دنبال کنید و صدای وی را از میان سر و صداهای مختلف تشخیص دهید. این کار به نظر خیلی پیش پا افتاده به نظر می رسد. این درحالی است که رایانه ها برای انجام همین کار به نظر ساده با دشواریهای زیادی روبرو هستند اما مغز می تواند مکثها را در لحظات درست وارد کرده و خطوط تقسیم صحیح میان سیلابها و کلمات را پیدا کند."

این محققان در بررسیهای خود کشف کردند که دو کانال متفاوت وجود دارند که ارتباط میان گوش و کورتکس شنوایی را برقرار می کنند. یکی ازاین کانالها صدا و دیگری سکوت را انتقال می دهد.

این آزمایشات نشان داد که سکوت "صدایی" دارد که مغز قادر به درک آن است. در لحظه ای که در آن همه ساکت هستند، در سر گروهی از نورونها فعال می شوند که عملکرد آنها ثبت و رمزگشایی محتویات سکوت است.

براساس گزارش مجله نورون، درک معنی صحیح مکثها در داخل یک مکالمه به افراد اجازه می دهد که حرفهای همدیگر را درک کنند و جوابهای مناسب با حرفهای گوینده را بدهند.

گزارشي از مشاهده بشقاب پرنده ها در ایران

شرح واقعه

در حدود ساعت 12:30 بامداد روز 19 سپتامبر1976مرکز فرماندهی نیروی هوایی شاهنشاهی ایران چندین تماس تلفنی در فواصل زمانی کوتاه از منطقه شمیران در شمال تهران دریافت میکند که تعدادی از آنان گزارش دیدن یک شی پرنده در آسمان و تعدادی دیگر از دیدن یک شی نورانی شبیه به هلیکوپتر خبر میدادند . هنگامی که مرکز فرماندهی نیروی هوایی مطمئن شد که هیچ هلیکوتر و هواپیمایی متعلق به نیروی هوایی و یا سازمان دیگر در آن محدوده حضور ندارد با تیمسار همافر نادر یوسفی جانشین فرمانده عملیات نیروی هوایی و فرد سوم نیروی هوایی شاهنشاهی ایران تماس گرفته میشود و در جریان امور قرار میگیرند .

تیمسار یوسفی در اولین واکنش, احتمال مشتبه شدن ساکنین شمیران از دیدن ستاره زهره که درآن فصل از سال درخشانترین اجرام سماوی است به جای شی ناشناس نورانی میدهد اما بعد از صحبت با برج مراقبت فرودگاه مهرآباد و گزارش آنان مبنی بر دیدن یک جرم نورانی که بسیار بزرگتر از یک ستاره است این فرضیه منتفی میشود و تیمسار یوسفی تصمیم به شناسایی و رهگیری این شی نورانی ناشناس میگرد .


در حدود ساعت 01:30 بامداد یک فروند هواپیمای فانتوم F-4 از پایگاه هوایی شاهرخی (همدان) به پرواز در می آید و با حداکثر سرعت به سمت تهران و محل رویت شی ناشناس پرنده حرکت میکند , در فاصله 70 مایلی (112 کیلومتر) هدف , خلبان از رویت بصری یک شی ناشناس نورانی میدهد( که محتمل نور زیادی ساطع میکرده که از این فاصله تشخیص داده شده) و به سمت شی ناشناس نورانی حرکت میکند , در فاصله 25 مایلی ( 40 کیلومتری) شی ناشناس ناگهان تمام دستگهای مسیریاب(قطب نما و...) و سیتمهای الکترونیکی هواپیما به همراه سیستمهای ارتباطی مختل میشوند و از کار میافتند و خلبان درمانده و متحیر از این حوادث بعد از سعی و تلاش بیهوده برای تسلط بر امور تصمیم به بازگشت به پایگاه شاهرخی میگیرد اما تمامی سیستمهای هدایتی و ارتباطی هواپیما در راه بازگشت به پایگاه بعد از دور شدن از شی ناشناس به حالت عادی خود بازمیگردند .

در ساعت 01:40 بامداد دومین هواپیمای جت فانتوم به خلبانی سرهنگ دوم همافر پرویز جعفری برای شناسایی شی ناشناس به پرواز در می آید . سرهنگ جعفری و کمک خلبان هواپیما بعد از مشاهده بصری شی نورانی ناشناس , رادار هواپیما نیز خبر از وجود یک شی پرنده در فاصله 27 مایلی(43 کیلومتری) هواپیما میدهد . این شی نورانی از نظر بزرگی در انداره هایی شبیه به یک هواپیما بوئینگ 707 است و در حال حاضر باسرعت 150 مایل (240 کیلومتر) در ساعت به سمت جنوب در حال حرکت است و در فاصله 25 میلی(40 کیلومتر) هواپیما قرار دارد, این شی ناشناس گاهی حرکت میکند و گاهی هم در آسمان ثابت است . هنگامی که سرهنگ پرویز جعفری در 25 مایلی (40 کیلومتری) شی ناشناس نورنی قرار داشتند مشاهدات بصری خود را اینگونه بیان گزارش میکند :

تشخیص اندازه دقیق شی نورانی به دلیل نور زیادی که از این شی ساطع میشود دشوار است . رنگهای این شی نورانی به صورت متناوت میان رنگهای آبی , سبز, قرمز و نارنجی متغیر و تغییر رنگ آن منظم است و به سرعت رنگها تغییر میکنند . فاصله تغییر رنگها خیلی کم و کمتر از یک ثانیه بیشتر میان تغییر رنگها فاصله نیست .

در همان هنگام که هواپیما در حال حرکت به سمت جنوب و شی نورانی ناشناس بود شی ناشناس کوچک تری از شی بزرگ ابتدایی جدا شده و با سرعت زیاد به سمت هواپیمای سرهنگ جعفری حرکت میکند , سرهنگ جعفری به تصور اینکه مورد حمله قرار گرفته است ,اقدام به رهگیری شی دوم کرده و با استفاده موشک سایدوایندر تصمیم به حمله میگیرد ولی در لحظه شلیک موشک به ناگهان تمام سیتمهای کنترل موشک و سیتمهای ارتباطی از کار می افتد . خلبان با دیدن این شرایط با یک شیرجه سریع و تحمل فشار جی زیاد اقدام به چرخش و گریز از مهلکه میکند اما شی دوم ناشناس تا مدت زمان کوتاهی اقدام به تعقیب هواپیما تا فاصله 5 مایلی(7.5 کیلومتر) میکند و بعد از دور شدن هواپیمای جت فانتوم اقدام به بازگشت به سفینه مادر میکند و سفینه مادر (همان سفینه بزرگ نورانی ابتدایی) بر طبق مکالمات خلبانان هواپیما اقدام به دور شدن از موقعیت با سرعت صوت میکند و باز هم به محض دور شدن هواپیما از شی ناشناس نورانی تمامی سیستمهای هدایتی و ارتباطی هواپیما به حالت طبیعی خود باز میگردند .

در فاصله زمانی کوتاه خدمه هوایپمای جت فانتوم F-4 مشاهده میکنند شی نورانی کوچک تری نسبت به شی نورانی بزرگ ابتدایی از شی نورانی بزرگ جدا میشود و با سرعت نسبتا زیادی به صورت زاویه دار و مورب به سوی پایین در حال سقوط(یا فرود) است سرهنگ جعفری از فرصت استفاده کرده و در ارتفاع پایین تصمیم به نزدیک شدن به شی نورانی در حال سقوط میگیرد اما پیش از آن شی پرنده بعد از پرواز بر فراز فرودگاه مهرآباد, درمکانی در اطراف فرودگاه مهرآباد با همان نور خیره کننده فرود می آید و تمام سیستمهای الکترومغناطیسی و ارتباطی در آن محدوده از کار می افتد . هواپیماهای غیر نظامی که در آن زمان در حال نزدیک شدن به فرودگاه مهرآباد بودند و یا در حال تماس با برج مراقبت فرودگاه مهرآباد بودند همگی مدعی قطع شدن یکباره ارتباط خود با برج مراقبت فرودگاه مهرآباد شده اند اما با تلاش سرهنگ شاهرخی و کمک خلبان هواپیما در حالی که تمام سیستمهای الکترونیکی هواپیما از کارافتاده بود هواپیمای جت F-4 موفق به نزدیکی به شی ناشناس میشوند که در گزارش مشاهدات به شکل یک استوانه تخم مرغی شکل توصیف شده است که نوری کمتر نسبت به سفینه مادر سطح آنرا پوشانده بود و چراغهای چشمک زن به صورت یک کمربند به دور آن وجود داشت . روز بعد خلبانان دومین هواپیمای فانتوم با استفاده از هلیکوپتر با پرواز بر فراز منطقه سعی در پیدا کردن محل فرود شی ناشناس پرنده داشتند اما هیچ رد و اثری نیافتند اما تصمیم گرفته شد محل تقریبی فرود شی ناشناس پرنده در یک دایره با استفاده از دستگاهای ردیاب امواج رادیویی و بررسی تششعات مختلف (رادیو اکتیو و ....) بررسی شود که در هنگام این جستجو امواج رادیویی گوش خراشی در همان اطراف از یک خانه کوچک که در همان نزدیکی بود دریافت شد و وقتی از ساکنین خانه در مورد اینکه شب گذشته مورد غیر عادی ندیده اند سوال شد آنان پاسخ دادند ما دیشب صداهای عجیب به همراه نورهای عجیب مانند صاعقه دیده ایم .

گزارش از بازجویی اعضای این خانواده و یا منبع این امواج گوش خراش و حتی گزارشی از نتایج تحقیقات بررسی تششعات منتشر نشده است و بعد از سقوط شاه نیز هیچ مدرکی در این زمینه یافت نشد و مطالب بالا بر اساس مدارک گفته شاهدان این واقعه و مطالب منتشر شده از سوی سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا نوشته شده است .

فرم گزارش سازمان اطلاعات دفاعي امريكا:

لف) این مورد شامل گزارشهای مختلفی در زمینه یک کیس واحد است که توسط شاهدان مختلف در شمیران و فرودگاه مهرآباد و ... که از آسمان و هم از روی سطح زمین در مکان های مختلف دیده شده است .

ب) جدا از وجود تعداد زیادی شاهد عام تعدادی از پرسنل نیروی هوایی که دارای علم و تجربه کافی هستند نیز بر وجود چنین شی ناشناسی گواهی داده اند .

ج) تمام این مورد توسط رادار مشاهده و تایید شده است.

د) تاثیرات الکترومغناطیسی ناشناخته همانند EME توسط دو هواپیما و برج مراقبت فرودگاه مهرآباد تایید شده است .

ه) تاثیرات فیزیولوژی قابل مشاهده ای مانند تاثیر در عضو بینایی پرسنل نیروی هوایی گذاشته است .

و) مقدار مانور پذیری بسیار بالایی برای شی ناشناس گزارش شده است .



با توجه به ظوابط و مدارک موجود این مورد قابلیت بررسی به عنوان یک شی نا شناس پرنده(UFO) را دارد.

عقايد شاهدان:

دی(یدالله) ناظری یکی از خلبانان اولین هواپیمای جت فانتوم معتقد است اشیا ناشناس پرنده(UFO) میتوانند با سرعت چندین هزار مایل در ساعت مسافرت کنند . او در ادامه میگوید : ".... این اشیا فراتر از سرعت و قدرت ما بودند و F-4 مطمئنا نمیتوانست به این اشیا ناشناس پرنده برسد ,هنوز هیچ کشوری نتوانسته به چنین وسایل پرنده ای با چنین قدرت و سرعتی دست یابد , مدتی بعد گزارشهایی منتشر شد که زمان آن چند دقیقه قبل از این واقعه در تهران بوده است و خلبانان مصری شی ناشناسی مانند این شی را بر فراز دریایی مدیترانه رویت کرده اند و یا در همان زمان از رویت شی ناشناس نورانی در لیسبون پرتغال سخن گفته شده است. من میگویم این شی پرنده از یک سیاره دیگر آمده بود .

تیمسار همافر نادر یوسفی معاون عملیات وقت نیروی هوایی میگوید "... من دو جت رهگیر درخواست کردم و فکر میکردم برای رهگیری و شناسایی آن کافیست اما نمیدانستم که آنها از کجا آمده اند , او در ادمه میگوید بسیاری از مدارک این رویارویی در اختیار سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) است و هیچ کس در ایران به این مدارک دسترسی ندارد . نادر یوسفی میگوید بعد از اینکه دومین هواپیمای فانتوم F-4 ارتباط خود را از دست داد و سیستمهای تسلیحاتیش از کار افتاد با یک مانور اقدام به گریز میکند و در هنگام گریز سرعت هواپیما به 2 ماخ هم میرسد اما شی ناشناس نورانی( دومین شی که کوچکتر بوده و از شی اولیه بزرگتر جدا شده بود) به تعقیب هواپیما اقدام میکند و به سادگی به هواپیما نزدیک میشود .

مسئول وقت برج مراقبت مهرآباد حسین پیروزی هم میگوید شی ناشناس پرنده(کوچک) در ارتفاع کم 2200 تا2500 پا بر فراز فرودگاه مهرآباد پرواز کرد که مانند یک استوانه بود که چراغهایی به دور آن بسته شده بود و وقتی که شی ناشناس پرنده بر فزار فرودگاه پرواز میکرد برق برج مراقبت قطع شده بود و تمام سیستمها از کار افتاده بودند و ما بادیگران ارتباطی نداشتیم .

روز بعد از حادثه سپهبد عبدالله آذربرزین یکی از معاونین فرماندهی نیروی هوایی شاهنشاهی با تمام شاهدان این حادثه صحبت کرده و گزارشی کامل و جامع از وقایع رخ داده تنظیم میکند و در آن مینویسد تمامی شاهدان بر این باور هستند که هیچ کشوری به چنین تکنولوژی پیشرفته ای دسترسی ندارد و این اشیا ناشناس ساخت دست بشر نبودند .

این گزارش به همراه سایر مدارک تسلیم تیمسار حاتمی( از مشاورین نظامی شاه ) میشود و تیمسار حاتمی بعد از مشورت با شاه از گروه مشاوران نظامی آمریکایی حاضر در ایران به واسطه یک مقام بلند پایه نیروی هوایی ایران از ژنرال ریچارد سکورد (مسئول مستشاران نظامی امریکا در ایران)درخواست کمک میکند . ژنرال ریچارد سکورد بعد از اطلاع از این واقعه با توجه به حساسیت مقامات ایرانی که برای اولین بار بود با چنین حادثه ای رو برو میشدند و اهمیت موضوع برای آمریکا از لحاظ اینکه اگر عامل این وقایع شوروی باشد که به تکنولوژی پیشرفته ای دست یافته است برای امنیت آمریکا یک فاجعه به شمار میرود مقامات مسئول را در واشنگتن را از ما حدث واقعه مطلع میکند و دکتر بروس مکابی از محققین برجسته در این زمینه به همراه چندین گروه تحقیقاتی از نیروی هوایی آمریکا و سازمانهای اطلاعاتی مامور تحقیق و بررسی موضوع میشوند و به ایران اعزام میشود . نیروی هوایی امریکا و سایر سازمانهای اطلاعاتی تمام مدارک و شواهد این حادثه را جمع آوری کردند و از تمامی شاهدان بازجویی کردند.

مدارك و جزييات واقعه:

در اول اکتبر1976 این واقعه با انتشار نوار مکالمات سرهنگ پرویز جعفری خلبان دومین هواپیمای جت فانتوم وارد مرحله تازه ای در این نوار مکالمه سرهنگ جعفری میگوید شی ناشناس به سرعت در حال نزدیک شدن به ماست و با وجود اینکه هواپیما با سرعت بیشتر از سرعت صوت در حال پرواز به سوی تهران است ولی شی ناشناس نورانی(کوچک) در حال نزدیکی به آنهاست . سرهنگ جعفری شی کوچک دوم نورانی را به اندازه قرص کامل ماه در آسمان توصیف میکند (شاهدان ماجرا به روی زمین هم دقیقا چنین تشبیهی برای توصیف شی ناشناس پرنده بکار برده اند)

چنین اشیا ناشناس پرنده ای در حدود 3 ساعت بعد در ساعت 01:00 بامداد 19 سپتامبر به وقت محلی در رباط پایتخت مراکش نیز دیده شده است و سفارت آمریکا در رباط گزارش میدهد پلیس گزارش هایی متعدد مردمی از رویت شی ناشناس نورانی که در ارتفاع پایین و موازی سواحل اقیانوس آرام دریافت کرده است که به شکل یک استوانه نورانی که چراغهای چشمک زن زیادی در آن دیده میشدو هیچ صدایی هم از آن شنیده نمیشد .

در آنزمان از احتمال سقوط یک ماهواره و شهاب سنگ سخن گفته شد اما سازمان اطلاعات دفاعی با توجه به مدارک بسیار و حادثه تهران چنین احتمالی را منتفی اعلام کرد . ماهوراه جاسوسی DSP-1 متعلق به ارتش آمریکا که مجهز به سنسورهای فروسرخ بوده و در نیمکره شمال و شوروی و در نزدیکی مرزهای شمالی حضور داشته در همان زمان متوجه تغییراتی در طیف فروسرخ شده است و به مدت 1 ساعت تمام این واقعه را با استفاده سنسورهای فروسرخ خود ثبت کرده است(که تاکنون منتشر یا خبری در مورد آن اعلام نشد)

منبع:انجمن تخصصي هوافضا
ادرس:www.aerospacetalk.ir